فلفل هندي سياه و خال مهرويان سياه / هر دو جانسوزند اما اين كجا و ان كجا؟!  

توی لابی هتل من و چند نفر دیگر از جمله  یك اقای چشم تنگ . منتظر اسانسور ايستاده ایم ..
حقیقتش را بخواهید من قادر به شناسایی و تفكیك این چشم بادامیها از هم نیستم . كره ای ژاپنی چینی ؟ نمیدانم
اسانسور هتل از طبقه ی پایین  كه بار یا دیسكو باید باشد بالا می اید .
توی اسانسور خانمی ، ايستاده بوی شدید الكل از نفسش به مشام می رسد . خنده های غیر قابل كنترل و مكررش ازار دهنده ست  و چندش اور تا درب اسانسور بسته می شود . شانه های مرا می گیرد و می گوید برو بریم

ادامه مطلب  

فروش استثنائی رک های ایستاده  

شبکه آوینفروش انواع رک  های ايستاده و دیواری با قیمت باور نکردنی66505146رک  14 یونیت عمق 60 سانتی متر رک  16 یونیت عمق60سانتی متررک  21 یونیت عمق60 سانتی متررک  21 یونیت عمق 80 سانتی متررک  22 یونیت عمق60 سانتی متررک  22 یونیت عمق 80 سانتی متررک  22 یونیت عمق 100 سانتی متررک  27  یونیت عمق60 سانتی متررک  27  یونیت عمق 80 سانتی متررک  27 یونیت عمق 80 سانتی متررک  28 یونیت عمق 60 سانتی متررک  28 یونیت عمق 80 سانتی متررک  28 یونیت عمق 100 سانتی متررک  32 یونیت عمق 60سانتی مترر

ادامه مطلب  

فروش رک و لوازم جانبی رک  

شبکه آوین ارائه دهنده رکهای دیواری و ايستاده
66505146رک 9 یونیت عمق 60رک 9 یونیت عمق 45رک 9 یونیت عمق 35رک 7 یونیت عمق 45 پایا سیستمرک 6 یونیت عمق 45 سانتی متررک 6 یونیت عمق 35 سانتی متررک 5 یونیت عمق 35 سانتی متررک های دیواری رک های ايستاده عمق 60 رک های ايستاده عمق 80 رک های ايستاده عمق 100 مشاوره فنی رایگان جهت انتخاب رک مناسب با پروژهتحویل فوریقیمت مناسبارسال به تمام نقاط ایران021-66505146www.shabakeavin.com

ادامه مطلب  

هايكو  

آسمانِ عجیب ما ؛ ابر های پاره پاره ی زرد و طوسی و سپید و قرمز ... و كفش دوزكی كه راه میرود زیر برگ های زرد و آبیكه هنوز جایریست كنار باریك راهِ خاكی ؛ و رنگ ها ؛ و قلمو ها ؛ و برگ برگ كتابها .... صورتی ها قرمز ها .... 
و هایكوی ما ... ايستاده در آنجا روی آن تپه ی بلندِ كنارِ دشت آهوان ... و برف و برف و برف كه سفیدی میباراند برروی هستی. كنار آن لبخندِ تلخ تلخ ... هایكوی ما میخندد ... دوووورستو زیبااستو دلنشینست. هایكوی ما. 

ادامه مطلب  

خداحافظي تلخ !  

آره 
خیلی سریع تعطیلات تموم شد 
خوب بود /خوش گذشت
بعد ی خداحافظی دسته جمعی
سوار قطار شدم و تمام مسیر موزیك تنها همراه ام بود !
می  رسم
انگار وارد دنیای جدیدی شدم !! 
میرم ب سمت هدف . خریدمو میكنم و حالا آماده ام 
میرم پیش دوستم و منتظر ايستاده
شانس لعنتی نمیزاره بیشتر از چند ساعت باهاش باشم و می پره و میره !
منتظر میمونم برای تایم بعدی ك بشه دیدش!
صبح باید رفت پست !

ادامه مطلب  

... Im So Sorry ...  

آخرین قطره‌های باران روی سبز برگ‌های درختان میغلتند.
 
 دختری از تابستان می‌آید. 
‌مهره‌های زرد تسبیحی که درگردن دارد  روی چهل‌ تکه‌ی پیراهنش میغلتند.
به سمت او می‌رود و کفش‌های قرمزش قیافه‌ی دلقک متفکر به خود میگیرند.
 
او سر جای خود ايستاده است .. تکان نمی‌خورد ..پلک نمیزند .. نفس میکشد ؟  
تنها خیره به قدم‌های دخترک مینگرد‌ .. پس چرا هرگز نمیرسد ؟ سرش را بالا می‌آورد .. نگاهش با نگاه دخترکی که در راهی دراز تقلا میکند یکی میشود . 
 
زمان

ادامه مطلب  

آشنائى با ديسک  

 
- شاگردان با مسائل ایمنى از جمله، خود وسیله پرتابى و نحوهٔ گرفتن دیسک آشنا شوند.
- دیسک را روى زمین بغلتانید. آن را از انگشت نشانه رها کنید و به‌طرف پرتاب‌کنندهٔ دیگرى که در فاصلهٔ ۱۰ - ۵ مترى ايستاده روى زمین غلت دهید.
- سپس دیسک را به‌طرف ”بالا“ و ”بالا و جلو“ در هوا پرتاب کنید.
- با تاب‌دادن دیسک به عقب و جلو، عدد هشت انگلیسى (8) را در فضا ترسیم کنید.

ادامه مطلب  

رک ایستاده 22 یونیت عمق 100 اچ پی اسیا hpa  

رک ايستاده 22 یونیت عمق 100 اچ پی اسیا hpa
دارای استاندارد 19 اینچ
دارای پنل های جانبی بازشو
دارای درب جلو شیشه ای سکوریت
درب عقب فلزی لولایی با قفل سوئیچی
دارای چرخ قفل دار
مجهز به به پوشش رنگ پودری الکترواستاتیک ضدخش
قابلیت جابجایی آسان آداپتور به موازات عمق رک
همراه با قفل سوئیچی بر روی درب های کناری
امکان نصب درب مشبک جلووعقب،برای تهویه بیشتر(در صورت تمایل خریدار)
امکان نصب پایه قابل تنظیم (در صورت تمایل خریدار)
همراه 1 عدد فن و امکان نصب تا 4

ادامه مطلب  

رک ایستاده 22 یونیت عمق 80 اچ پی اسیا hpa  

رک ايستاده 22 یونیت عمق 80 اچ پی اسیا hpa
استاندارد 19 اینچ
دارای پنل های کناری بازشو
دارای درب جلو شیشه ای سکوریت
درب پشت فلزی لولایی همراه با قفل سوئیچی
همراه با چرخ قفل دار
تجهیز به پوشش رنگ پودری الکترواستاتیک ضدخش
قابلیت جابجایی آسان آداپتور به موازات عمق رک
همراه با قفل سوئیچی بر روی پنل های جانبی
امکان نصب درب مشبک جلووعقب،برای تهویه بیشتر(در صورت تمایل خریدار)
امکان نصب پایه قابل تنظیم (در صورت تمایل خریدار)
همراه 1 عدد فن و امکان نصب تا 4

ادامه مطلب  

پاسخ زیبای امام علی (ع) به سوال علم بهتر است یا ثروت  

جمعیت زیادی دور حضرت علی(ع) حلقه زده بودند. مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:- یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟علی(ع) در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ايستاده بود بلافاصله پرسید:- اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ايستاده

ادامه مطلب  

زيباترين اتفاق  

اتفاق خیلى زیبایى بود كه برام رخ داده بود....
بعد از سالها جستجو و دعا به درگاه خدا بالأخره گمشدمو پیدا كرده بودم....
درسته كه دیر، ولى خدا بالأخره جواب اشكهامو داده بود و عشقمو سرراهم قرار داده بود.... كسیكه قرار بود باهاش عروسى كنم و حلقه ازدواج بندازه تو انگشتم.... اونیكه یه عمر عاشقش بودم و داشتم غش میكردم دیروز براش حالا كنارم بود...
وقتى براى اولین بار تو صورتم لبخند بهم زد چقدررررررررر خوشحال شدم... یه لحظه از رفتن ایستاد، برگشت و منو با همون

ادامه مطلب  

یه داستان عاشقانه  

دخترک توی هوای سرد و زیر هوای ابری
 
منتطر ايستاده بود انقدر عجله کرده بود که یادش رفت پالتویش را بردارد
از سرما میلرزید
گاهی دستانش را جلوی دهانش میاورد تا گرم شوند
نیم ساعتی میشد که ايستاده بود
بالاخره اومد
مثل همیشه نبود
رنگش پریده بود و صورتش آشفته بود
آرام قدم بر میداشت
دخترک دوان دوان خودش را به او رساند
سلام کرد
اما پسر در جواب سلام خداحافطی کرد
دخترک ماتش برده بود
پسر گفت:
امروز آخرین ملاقاتمونه
من دارم میرم
دختر نگران پرسید: چی شده؟


ادامه مطلب  

ایستادن  

نام گذاری میشود
جشن میگیرند
مراسم سنتی
آرزو میکنند
ادامه ماجرا
تکرار میشود
با تغییرات اندک
اما تمام این ها
فیلمی تکراری است
که یک پیام نهان دارد
تلاش برای زنده ماندن
تلاشی با ذات پرش به بالا
امسال را جدی و هوشیارتر
ايستاده طی میکنم

ادامه مطلب  

من عاشق چشمت شدم  

من در یک شب پاییزی 
عاشق مردی شدم 
که فقط ماندن بلد است 
آنقدر ماندن بلد است که من جرات نمیکنم به رفتن فکر کنم...
آنقدر با ابهت و محکم و مردانه ايستاده پشت این عشق و من و احساسم 
که زبانم دیگر توان گفتن دو جمله را بیشتر ندارد: 
1. دوستت دارم 
2. خدا را شکر
 
خدا را شکر...
 

ادامه مطلب  

ساعت از محمد علی بهمنی  

شعر زیبای ساعت از محمد علی بهمنی :
.....
با ساعت دلم,وقت دقیق آمدن توستمن ايستاده ام,مانند تک درخت سر کوچهبا شاخه هایی از آغوشبا برگ هایی از بوسه
با ساعت غرورم امامن ايستاده ام,با شاخه هایی از تابستانبا برگ هایی از پاییز
هنگام شعله ور شدن من,هنگام شعله ور شدن توستها...چشم ها را می بندمها...گوش ها را می گیرمبا ساعت مشامم,اینک وقت عبور عطر تن توست
.....
..: اشعار محمد علی بهمنی :..

ادامه مطلب  

 

«هنگامی که دعا می‌کنی، همچون ریاکاران مباش که دوست می‌دارند در کنیسه‌ها و سَرِ کوچه‌ها ايستاده، دعا کنند تا مردم آنها را ببینند. آمین، به شما می‌گویم، اینان پاداش خود را به تمامی یافته‌اند. امّا تو، هنگامی که دعا می‌کنی به اتاق خود برو، در را ببند و نزد پدر خود که در نهان است، دعا کن. آنگاه پدرِ نهان‌بینِ تو، به تو پاداش خواهد داد.مَتّی ۶:۵‭-‬۶ 

ادامه مطلب  

هیاهوی زندگی  

در هیاهوی زندگی دریافتم ؛چه بسیار دویدن ها،که فقط پاهایم را از من گرفتدر حالی که گویی ايستاده بودم ،چه بسیار غصه ها،که فقط باعث سپیدی موهایم شددر حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود ،دریافتم،کسی هست که اگر بخواهد “می شود”و اگر نخواهد “نمی شود”

ادامه مطلب  

روزهای زیادی که گذشتند  

 
تقویم کهنه و فرسوده روی میزم ، نشان از روزهای رفته میدهند. روزهای زیادی که تو نبوده ای و من در تمام نبودنهایت سیگار کشیده ام شعر نوشته ام و خیلی وقتها گوشه پنجره ايستاده ام  و به خیابان خیره مانده ام .
 
 
پاورقی:ماکیاتوی عزیز...
 

ادامه مطلب  

خاطره بازی .....  

همین دیروز بود
اما عین برق و باد گذشت حدود چهل روز پیش ویزه برنامه انتخابات ریاست جمهوری
ايستاده از چپ: نسیم دشتی ،پریا میرزایی ؛زهرا عزیزی ؛عبدالرضا بحرایی ؛احمد پور مقبلان ؛ جلال قربانی ؛ محمد امیری ؛عباس ولییی
نشسته : فردین امیری و فاطمه خسروی
29 اردی بهشت 1396 رادیو

ادامه مطلب  

گفتگوي دور گلايه  

شکایت نمی کنم، اماایا واقعاً نشد که در گذر همین همیشه ی بی شکیب،دمی دلواپس تنهایی دستهای من شوی؟نه به اندازه تکرار دیدار و همصدایی نفسهامان!به اندازه زنگی...واقعاً نشد؟واقعاً انعکاس سکوت،تنها حاصل فریاد آن همه ترانهرو به دیوار خانه ی شما بود؟نگو که نامه های نمناک من به دستت نرسید!نگو که باغجه ی شما،از آوار آن همه بارانقطعه ای هم نصیب نبرد!نگو که ناغافل از فضای فکرهایت فرار کردم!من که هنوز همینجا ايستاده ام!کنار همین پارک بی پروانهکنار همین

ادامه مطلب  

مرگــــــــــ بر اسرائیل  

روز قدس
روز پیروزی سنگ بر تانک است
روزی پر از غرور و شور
اهای اسرائیل چشمانت را باز کن
و ببین مردم من از هیچ چیز نمیترسند
نه از تو و سرباز های مزدورت
نه از دوست همیشگیت آمریکا
و نه از نوزاد ننگینتان داعش و تکفیری ها
ما مسلمانان تا آخر کنار هم با وحدت ايستاده ایم
به کوری چشم دشمنان ولایت
روز قدس
یعنی ای قدس
ای قبله ی اول مسلمانان
هرگز تنها نیستی
هرگز 
روز قدس
پر از آوای بسیج
پر است از عشق مردم ایران به رهبر آزاده ام
لبیکـ  ـیا خامنه ایـ
 

ادامه مطلب  

رک-شش-یونیت-دیواری،رک-دوازده-یونیت-ایستاده،رک-6-یونیت،رک-12-یونیت  

 
با سلام به شما دوستان و همکاران گرامی
امروز میخواهم در رابطه با رک شش یونیت عمق 45 مطالبی را با شما عزیزان به اشتراک بگذارم
این رک در حال حاضر با درب شیشه ایی تولید میشود و دارای درب بغل از نوع کشویی است تا دسترسی شما به پشت DVR راحت باشد، رک 6 یونیت دیواری دارای یک عدد سینی رایگان است و قابلیت نصب فن بروی خود را دارد که باعث تهویه هوای داخل رک شده و از داغ شدن دی وی آر جلوگیری میکند.
رک شش یونیت عمق 45 دارای ارتفاع 34 و طول 58 و عمق 45 سانتی متر می باشد

ادامه مطلب  

تیم فوتبال مرکز کرمانشاه  

مگه میشه من یه جایی باشم و فوتبال نباشه ؟
با همکاران خوبم در تیم فوتبال مرکز اعزامی به مسابقات قهرمانی کشور ؛ گیلان
ايستاده از راست : عباس ولیی، حمید حیدری ؛ مرتضی خسروی ؛ سعید خسروداد ؛ بهروز همتی و محمد حسین محمدی ( مربی تیم )
نشسته رسول پا نیاز ؛ جلال قربانی ؛ احسان عاطفیان و بهزاد بیگلری

ادامه مطلب  

جین ایر  

- من واقعا باید مزدبگیر با وفایی مثل شمارو از دست بدم؟
- باید!
- ما دوستان خوبی بودیم، نبودیم؟
- بله، قربان!
-گاهی در باره شما احساس عجیبی به من دست می دهد، مثل این است که رشته ای از یک نقطه، زیر دنده های چپم با رشته مشابهی در همان نقطه از بدن شما به طرز ناگشودنی و محکمی به هم گره خورده و اگه شما منو اینجارو ترک کنید می ترسم که این ریسمان ارتباطی از هم گسسته بشه و احساس می کنم که قلبم از درون مجروح شده و اما تو، منو فراموش خواهی کرد
- چطور؟
- من زندگی

ادامه مطلب  

شب یلدا  

بوی یلدا را میشنوی؟انتهای خیابان آذر ...
باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان ...
 قراری طولانی به بلندای یک شب....
شب عشق بازی برگ و برف...
پاییز چمدان به دست ايستاده ....
عزم رفتن دارد....
..آسمان بغض میکند ...میبارد...خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست 
داشتنیست ..چند روزی بیشتر مهلت ماندن میدهد ....
آخرین نگاه بارانی اش را به درختان عریان میدوزد ..دستی تکان میدهد ......قدمی برمیدارد سنگین و سرد
 
کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز... که....تمام میشود ...
پاییز ای آ

ادامه مطلب  

ببین که هم را چقدر زخمی کرده ایم  

وسط این ارتباط گند افتضاح مان که دلم می خواهد نگاه کنم به صورتت و فریاد بزنم که ولم کن، که اصلا دوستم نداشته باش، توی آینه نگاه می کنم به صورت خودم و فکر می کنم که انگار چقدر شبیه توام. دلم می سوزد. شاید برای تو بیشتر. برای هردوتایمان بغض می کنم. کاش من را نداشتی. کاش نداشتمت. کاش به جای من کسی دیگر اینجا جلوی آینه ايستاده بود که انقدر شبیه تو نبود. که بلد بود تحملت کند. هرکسی به جای من که تو انقدر دوستش نداشتی. که انقدر دوستش نداشتی...

ادامه مطلب  

نمک روی زخم ...  

 
اون موقع ها همیشه پنج شنبه ها طرف قطعه مرده ها دنبالت میگشتم
اون روز هم پنج شنبه بود و میدونستم میای
اومدم سرخاک پسر داییت، از دور نگاه کردم، نبودی
دلم گرفت، گفتم نکنه نیومده باشی
چند قدم برگشتم سمت قبر پدربزرگت
چشمم خورد بهت، با مامانت ايستاده بودی
نمیدونم چجوری فهمیدی، سریع سرتو بالا گرفتی
برای چند لحظه نگاهمون به هم قفل شد ...
...
کاش دنیا همونجا متوقف شده بود ...

ادامه مطلب  

پدران تلاشگر امروز و دیروز طرق-طرقرود  

م.م
سفرکربلای معلّی: نشسته از راست:آقای قدرت اله جلالیان(معروف به قدرت سیاه)،آقای... باقریان(معروف به شفره ای )،حاج عباس ابوالحسنی(از محله ی قاضی) و آقای حسن توکلی (معروف به حسن جهان)
ايستاده از راست به چپ : ناشاس،از اهالی باغشوره،احتمالاًحاج حبیب علیزاده حیدری و آقای علیرضا علیزاده حیدری(علا)،حاج علی ابولحسنی(حاج علی بانکی)،و پدرشان مرحوم حاج غلام
 

ادامه مطلب  

 

معلم زیست سوم دبیرستانم یسری تعریف میکرد، میگفت پسر کوچیکم جلوی چشمم تصادف کرد. من رو تراس خونه ايستاده بودم، دیدم توپش قل خورد وسط خیابون و رفت که برش داره؛ تا سرش پایین به توپ بود ماشین زد بهش. میگفت خودم بدو بدو رفتم وسط خیابون برش داشتم، بردم بیمارستان. بدون اینکه یه لحظه کنترلمو از دست بدم یا جیغ بزنم. تو کل موقعیت خونسردیمو حفظ کردم تا بردنش اتاق عمل. همینکه رفت اتاق عمل، کنار استیشن از حال رفتم.وضعیت منه تو موقعیت های بحرانی. بعد از علا

ادامه مطلب  

شادی یعنی .............  

شادی یعنی قدر امروز را دانستن . یعنی داشته هایمان را دیدن . شادی یعنی ظاهر دیگران را با باطن خود مقایسه نکردن . 
شادی یعنی زندگی که خودمان  ان را می سازیم . یعنی روبه رو شدن با مشکلات . 
از زندگی لذت بردن کار سختی نیست . کافی است فقط به خودمان نگاه کنیم به این که کجا ايستاده ایم و کجا قرار است بایستیم. شادی یعنی بدانم امروز امروز است و دیروز تمام شد بدانم امروز همان فردایی است که دیروز به انتظارش نشسته بودم .
به نظر شما شادی یعنی چه ؟
 
 
 

ادامه مطلب  

تنوع و تفاوت  

داشتم فکر می کردم : چه عجیب ! چقدر آدم هایی که خدا آفریده متفاوت هستن و هر کدوم روحیه ی خاص خودشون رو دارن .
‌به خودم فکر کرده بودم که اگر روزی با مسائل و مشکلات این چنینی در روابطم مواجه بشم بی هیچ حرف و مکثی میذارم میرم و پل های پشت سرم رو جوری‌خراب می کنم که حتی اگر ثانیه ای احساسم بر منطقم غلبه کرد ٬ نتونم برگردم (به خاطر همون پل های خراب شده) . 
‌و در کنارش ادم هایی رو از نزدیک می شناختم که با صبوری زیاد ايستاده بودن و با مشکلات زندگیشون دست و

ادامه مطلب  

آرامش در نماز  

در یكی از جنگ‌ها كه پیامبر همراه لشكر بودند، در شبی كه پاسبانی لشكر اسلام بر عهده‌ی عباد بن بُشر و عمّار یاسر بود، نصف اول شب نصیبِ،‌عباد گردید و نصف دوم نصیب عمار، پس عمار خوابید و تنها بُشر بیدار بود و مشغول نماز گردید در آن حال یكی از كفار به قصد شبیخون زدن به لشكر اسلام برآمد به خیال اینكه پاسبانی نیست و همه خوابند از دور عباد را دید ايستاده و تشخیص نمی‌داد كه انسانست یا حیوان یا درخت برای اینكه از طرف او نیز مطمئن شود تیری به سویش انداخ

ادامه مطلب  

تنها در کرانه  

 
نور خورشید مستقیم به وسط کله طاس و براقش میخورد و انعکاسی ضعیف از آن نور را به مخاطب بر میگرداند.قطره های  ریز عرق در همه جای آن صحرای برهوت پخش شده بود . 
مدتی طول کشید تا متوجه معنی کلماتش بشوم . او همچنان از موضوعات مختلف حرف میزد و هر از گاهی قهقه ای هم میزد من هم متقابلا لبخند گنگی را تحویلش میدادم. 
وسط حرفهایش بود که پرسیدم :" چند سالته ؟"
یک لحظه انگار جا خورده باشد گفت : "32"
میخواستم درباره علل ریزش مو در این سن و استفاده از داروهای مختلف

ادامه مطلب  

عکسهای ارسالی شما  

همانطور که مشاهده می فرمایید عکس فوق عکس عروسی آقا خانعلی_همسایه ما است.
افراد حاظر در عکس: از سمت راست: نشسته، آقایان، محمدرضا کبل حسین_سمت چپ، عباس میرزآقا_
ايستاده: اولی و نمی شناسم_دومی اگر اشتباه نکنم، غلامرضا(پسر مرحوم غلامعلی صغری و طلعت خانم)(پسر خاله داماد)_نیمه ايستاده: حسنعلی نواب_اونی که بچه بغلشونه، مرحوم داود فرج الله_پشت سر داماد: حسینعلی(برادر داماد)_بعدی، عین الله عبدالله_یغل دست عین الله، مرحوم ابراهیم علی شیر و جلوی ایشون،

ادامه مطلب  

wOw !  

ج  لوی پنجره می ایستد. مثل هر عصر دیگر . به درخت افرای بلند نگاه می کند. دستش را دراز می کند. فقط نوک انگشتش به شاخه می رسد، مثل هر عصر دیگر. شاخه می لرزد. از لای شاخه های دورتر دو دختر را در پیاده رو آنطرف خیابان می بیند.
[زمزمه می کند] سمت راستیه، wow !
[بلند می گوید] رفیق نظرت چیه یه سر بریم بیرون؟
دوستش از اتاق بیرون می آید. نزدیک می شود و کنارش می ایستد. سمت چپش. یک سر و گردن بلندتر است.
-من که تازه الان رسیدم.
                                               

ادامه مطلب  

مصلحت دید من آن است که یاران همه کار، بگذارند و خم طره یاری گیرند  

جلوی در ورودی سالن با دخترش ايستاده بود. دخترش از حنان یک سال کوچیکتره. با راهنمای سالن رفتند و نشستند انتهای ردیف ما. بخاطر قوس سالن، از جایی که ما نشسته بودیم؛ دقیقا پیدا بودند.علی زند وکیل که شروع کرد به خواندن: «به سوی تو، به شوق روی تو، به طرف کوی تو...»جماعت داخل سالن هم شروع کردن به همراهی.شگفت زده شدم. چشم چرخوندم توی سالن که ببینم چند نفر دارن می خونند که دیدمبلند بلند داره می خونه و اشک همینطور سرازیره از چشماش:کی رود رخ ماهت از نظرم، ن

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1