1169- پسر  

یکیو دیدم امرزو شبیه پسر فقط قد بلندتر و لاغرتر...کپی پیست بوداااا...فک کنین.چشم توی چشم شدیم.استپ کرد.قدمهاش کند شد....از من عبور کرد....بعد باز برگشت نگاه کرد به من و دو قدم اومد عقب باز رفت به مسیرش ادامه داد!!من شک کردم پسره..اما قد پسر کوتاهتر بود و تپلتر...گفتم حتما داداشش بوده..اما این حرکتهاش خیلی جالب بود...شاید عکس منو دیده.شاید هم خود پسر بوده و رشد کرده:))))))

ادامه مطلب  

1169- پسر  

یکیو دیدم امرزو شبیه پسر فقط قد بلندتر و لاغرتر...کپی پیست بوداااا...فک کنین.چشم توی چشم شدیم.استپ کرد.قدمهاش کند شد....از من عبور کرد....بعد باز برگشت نگاه کرد به من و دو قدم اومد عقب باز رفت به مسیرش ادامه داد!!من شک کردم پسره..اما قد پسر کوتاهتر بود و تپلتر...گفتم حتما داداشش بوده..اما این حرکتهاش خیلی جالب بود...شاید عکس منو دیده.شاید هم خود پسر بوده و رشد کرده:))))))

ادامه مطلب  

1169- پسر  

یکیو دیدم امرزو شبیه پسر فقط قد بلندتر و لاغرتر...کپی پیست بوداااا...فک کنین.چشم توی چشم شدیم.استپ کرد.قدمهاش کند شد....از من عبور کرد....بعد باز برگشت نگاه کرد به من و دو قدم اومد عقب باز رفت به مسیرش ادامه داد!!من شک کردم پسره..اما قد پسر کوتاهتر بود و تپلتر...گفتم حتما داداشش بوده..اما این حرکتهاش خیلی جالب بود...شاید عکس منو دیده.شاید هم خود پسر بوده و رشد کرده:))))))

ادامه مطلب  

1169- پسر  

یکیو دیدم امرزو شبیه پسر فقط قد بلندتر و لاغرتر...کپی پیست بوداااا...فک کنین.چشم توی چشم شدیم.استپ کرد.قدمهاش کند شد....از من عبور کرد....بعد باز برگشت نگاه کرد به من و دو قدم اومد عقب باز رفت به مسیرش ادامه داد!!من شک کردم پسره..اما قد پسر کوتاهتر بود و تپلتر...گفتم حتما داداشش بوده..اما این حرکتهاش خیلی جالب بود...شاید عکس منو دیده.شاید هم خود پسر بوده و رشد کرده:))))))

ادامه مطلب  

1169- پسر  

یکیو دیدم امرزو شبیه پسر فقط قد بلندتر و لاغرتر...کپی پیست بوداااا...فک کنین.چشم توی چشم شدیم.استپ کرد.قدمهاش کند شد....از من عبور کرد....بعد باز برگشت نگاه کرد به من و دو قدم اومد عقب باز رفت به مسیرش ادامه داد!!من شک کردم پسره..اما قد پسر کوتاهتر بود و تپلتر...گفتم حتما داداشش بوده..اما این حرکتهاش خیلی جالب بود...شاید عکس منو دیده.شاید هم خود پسر بوده و رشد کرده:))))))

ادامه مطلب  

1169- پسر  

یکیو دیدم امرزو شبیه پسر فقط قد بلندتر و لاغرتر...کپی پیست بوداااا...فک کنین.چشم توی چشم شدیم.استپ کرد.قدمهاش کند شد....از من عبور کرد....بعد باز برگشت نگاه کرد به من و دو قدم اومد عقب باز رفت به مسیرش ادامه داد!!من شک کردم پسره..اما قد پسر کوتاهتر بود و تپلتر...گفتم حتما داداشش بوده..اما این حرکتهاش خیلی جالب بود...شاید عکس منو دیده.شاید هم خود پسر بوده و رشد کرده:))))))

ادامه مطلب  

1169- پسر  

یکیو دیدم امرزو شبیه پسر فقط قد بلندتر و لاغرتر...کپی پیست بوداااا...فک کنین.چشم توی چشم شدیم.استپ کرد.قدمهاش کند شد....از من عبور کرد....بعد باز برگشت نگاه کرد به من و دو قدم اومد عقب باز رفت به مسیرش ادامه داد!!من شک کردم پسره..اما قد پسر کوتاهتر بود و تپلتر...گفتم حتما داداشش بوده..اما این حرکتهاش خیلی جالب بود...شاید عکس منو دیده.شاید هم خود پسر بوده و رشد کرده:))))))

ادامه مطلب  

1169- پسر  

یکیو دیدم امرزو شبیه پسر فقط قد بلندتر و لاغرتر...کپی پیست بوداااا...فک کنین.چشم توی چشم شدیم.استپ کرد.قدمهاش کند شد....از من عبور کرد....بعد باز برگشت نگاه کرد به من و دو قدم اومد عقب باز رفت به مسیرش ادامه داد!!من شک کردم پسره..اما قد پسر کوتاهتر بود و تپلتر...گفتم حتما داداشش بوده..اما این حرکتهاش خیلی جالب بود...شاید عکس منو دیده.شاید هم خود پسر بوده و رشد کرده:))))))

ادامه مطلب  

1169- پسر  

یکیو دیدم امرزو شبیه پسر فقط قد بلندتر و لاغرتر...کپی پیست بوداااا...فک کنین.چشم توی چشم شدیم.استپ کرد.قدمهاش کند شد....از من عبور کرد....بعد باز برگشت نگاه کرد به من و دو قدم اومد عقب باز رفت به مسیرش ادامه داد!!من شک کردم پسره..اما قد پسر کوتاهتر بود و تپلتر...گفتم حتما داداشش بوده..اما این حرکتهاش خیلی جالب بود...شاید عکس منو دیده.شاید هم خود پسر بوده و رشد کرده:))))))

ادامه مطلب  

۱۲۳۸- دوست داشتن  

یادمه بچه که بودیم اومده بود خونه و نامه ای نوشته بود از خودش و مشخصات خودش و گذاشته بود داخل خونه...تعجب کرده بودم که یعنی چی؟؟همونجا جرقه توی ذهنم خورد که:آهان..خاسته مثلا ابراز احساسات از نوع معرفی بکنه.این ی راهشه.و فکر کرده بودم برای شر-لی نوشته.اهمیتی ندادیم.خیلی هم بیزار بودیم از این شخص.تا سالها بعد که ایشونو خونه عمه بزرگوار دیدیم و ایشون باز شروع کرد به ابراز وجود به شیوه خودش..باز هم محل انچنانی ندید.تا سالها بعد که ازدواج کرده بود و

ادامه مطلب  

۱۲۳۸- دوست داشتن  

یادمه بچه که بودیم اومده بود خونه و نامه ای نوشته بود از خودش و مشخصات خودش و گذاشته بود داخل خونه...تعجب کرده بودم که یعنی چی؟؟همونجا جرقه توی ذهنم خورد که:آهان..خاسته مثلا ابراز احساسات از نوع معرفی بکنه.این ی راهشه.و فکر کرده بودم برای شر-لی نوشته.اهمیتی ندادیم.خیلی هم بیزار بودیم از این شخص.تا سالها بعد که ایشونو خونه عمه بزرگوار دیدیم و ایشون باز شروع کرد به ابراز وجود به شیوه خودش..باز هم محل انچنانی ندید.تا سالها بعد که ازدواج کرده بود و

ادامه مطلب  

۱۲۳۸- دوست داشتن  

یادمه بچه که بودیم اومده بود خونه و نامه ای نوشته بود از خودش و مشخصات خودش و گذاشته بود داخل خونه...تعجب کرده بودم که یعنی چی؟؟همونجا جرقه توی ذهنم خورد که:آهان..خاسته مثلا ابراز احساسات از نوع معرفی بکنه.این ی راهشه.و فکر کرده بودم برای شر-لی نوشته.اهمیتی ندادیم.خیلی هم بیزار بودیم از این شخص.تا سالها بعد که ایشونو خونه عمه بزرگوار دیدیم و ایشون باز شروع کرد به ابراز وجود به شیوه خودش..باز هم محل انچنانی ندید.تا سالها بعد که ازدواج کرده بود و

ادامه مطلب  

۱۲۳۸- دوست داشتن  

یادمه بچه که بودیم اومده بود خونه و نامه ای نوشته بود از خودش و مشخصات خودش و گذاشته بود داخل خونه...تعجب کرده بودم که یعنی چی؟؟همونجا جرقه توی ذهنم خورد که:آهان..خاسته مثلا ابراز احساسات از نوع معرفی بکنه.این ی راهشه.و فکر کرده بودم برای شر-لی نوشته.اهمیتی ندادیم.خیلی هم بیزار بودیم از این شخص.تا سالها بعد که ایشونو خونه عمه بزرگوار دیدیم و ایشون باز شروع کرد به ابراز وجود به شیوه خودش..باز هم محل انچنانی ندید.تا سالها بعد که ازدواج کرده بود و

ادامه مطلب  

۱۲۳۸- دوست داشتن  

یادمه بچه که بودیم اومده بود خونه و نامه ای نوشته بود از خودش و مشخصات خودش و گذاشته بود داخل خونه...تعجب کرده بودم که یعنی چی؟؟همونجا جرقه توی ذهنم خورد که:آهان..خاسته مثلا ابراز احساسات از نوع معرفی بکنه.این ی راهشه.و فکر کرده بودم برای شر-لی نوشته.اهمیتی ندادیم.خیلی هم بیزار بودیم از این شخص.تا سالها بعد که ایشونو خونه عمه بزرگوار دیدیم و ایشون باز شروع کرد به ابراز وجود به شیوه خودش..باز هم محل انچنانی ندید.تا سالها بعد که ازدواج کرده بود و

ادامه مطلب  

۱۲۳۸- دوست داشتن  

یادمه بچه که بودیم اومده بود خونه و نامه ای نوشته بود از خودش و مشخصات خودش و گذاشته بود داخل خونه...تعجب کرده بودم که یعنی چی؟؟همونجا جرقه توی ذهنم خورد که:آهان..خاسته مثلا ابراز احساسات از نوع معرفی بکنه.این ی راهشه.و فکر کرده بودم برای شر-لی نوشته.اهمیتی ندادیم.خیلی هم بیزار بودیم از این شخص.تا سالها بعد که ایشونو خونه عمه بزرگوار دیدیم و ایشون باز شروع کرد به ابراز وجود به شیوه خودش..باز هم محل انچنانی ندید.تا سالها بعد که ازدواج کرده بود و

ادامه مطلب  

۱۲۳۸- دوست داشتن  

یادمه بچه که بودیم اومده بود خونه و نامه ای نوشته بود از خودش و مشخصات خودش و گذاشته بود داخل خونه...تعجب کرده بودم که یعنی چی؟؟همونجا جرقه توی ذهنم خورد که:آهان..خاسته مثلا ابراز احساسات از نوع معرفی بکنه.این ی راهشه.و فکر کرده بودم برای شر-لی نوشته.اهمیتی ندادیم.خیلی هم بیزار بودیم از این شخص.تا سالها بعد که ایشونو خونه عمه بزرگوار دیدیم و ایشون باز شروع کرد به ابراز وجود به شیوه خودش..باز هم محل انچنانی ندید.تا سالها بعد که ازدواج کرده بود و

ادامه مطلب  

۱۲۳۸- دوست داشتن  

یادمه بچه که بودیم اومده بود خونه و نامه ای نوشته بود از خودش و مشخصات خودش و گذاشته بود داخل خونه...تعجب کرده بودم که یعنی چی؟؟همونجا جرقه توی ذهنم خورد که:آهان..خاسته مثلا ابراز احساسات از نوع معرفی بکنه.این ی راهشه.و فکر کرده بودم برای شر-لی نوشته.اهمیتی ندادیم.خیلی هم بیزار بودیم از این شخص.تا سالها بعد که ایشونو خونه عمه بزرگوار دیدیم و ایشون باز شروع کرد به ابراز وجود به شیوه خودش..باز هم محل انچنانی ندید.تا سالها بعد که ازدواج کرده بود و

ادامه مطلب  

۱۲۳۸- دوست داشتن  

یادمه بچه که بودیم اومده بود خونه و نامه ای نوشته بود از خودش و مشخصات خودش و گذاشته بود داخل خونه...تعجب کرده بودم که یعنی چی؟؟همونجا جرقه توی ذهنم خورد که:آهان..خاسته مثلا ابراز احساسات از نوع معرفی بکنه.این ی راهشه.و فکر کرده بودم برای شر-لی نوشته.اهمیتی ندادیم.خیلی هم بیزار بودیم از این شخص.تا سالها بعد که ایشونو خونه عمه بزرگوار دیدیم و ایشون باز شروع کرد به ابراز وجود به شیوه خودش..باز هم محل انچنانی ندید.تا سالها بعد که ازدواج کرده بود و

ادامه مطلب  

483  

گوشی جدید خریدم. همین. اینو خواستم بگم که منتظر خبرای جدیدم چون هر وقت گوشیم عوض میشه اتفاقهای جدیدی میفته.دیروز بعد از مدت ها ح.امد زنگ زد! حقیقتش یادم نیست دفعه اخر کی باهاش حرف زده بودم. نکته جالبش این بود که تو صحبتهای جناب دکتررررر! ترس و نگرانی کاملا  مشهود بود! یعنی کاملا حس می کردم هیچ اطمینانی از برخورد من نداره. اینکه اصلا جوابشو می دم یا نه یا چی میگم... سوالش در مورد بل.یط بود و بعدشم تموم.... وقتی شماره ش با اسم سازش که همچنان رو گو

ادامه مطلب  

483  

گوشی جدید خریدم. همین. اینو خواستم بگم که منتظر خبرای جدیدم چون هر وقت گوشیم عوض میشه اتفاقهای جدیدی میفته.دیروز بعد از مدت ها ح.امد زنگ زد! حقیقتش یادم نیست دفعه اخر کی باهاش حرف زده بودم. نکته جالبش این بود که تو صحبتهای جناب دکتررررر! ترس و نگرانی کاملا  مشهود بود! یعنی کاملا حس می کردم هیچ اطمینانی از برخورد من نداره. اینکه اصلا جوابشو می دم یا نه یا چی میگم... سوالش در مورد بل.یط بود و بعدشم تموم.... وقتی شماره ش با اسم سازش که همچنان رو گو

ادامه مطلب  

483  

گوشی جدید خریدم. همین. اینو خواستم بگم که منتظر خبرای جدیدم چون هر وقت گوشیم عوض میشه اتفاقهای جدیدی میفته.دیروز بعد از مدت ها ح.امد زنگ زد! حقیقتش یادم نیست دفعه اخر کی باهاش حرف زده بودم. نکته جالبش این بود که تو صحبتهای جناب دکتررررر! ترس و نگرانی کاملا  مشهود بود! یعنی کاملا حس می کردم هیچ اطمینانی از برخورد من نداره. اینکه اصلا جوابشو می دم یا نه یا چی میگم... سوالش در مورد بل.یط بود و بعدشم تموم.... وقتی شماره ش با اسم سازش که همچنان رو گو

ادامه مطلب  

491  

چند روزه اصلا حالم خوب نیست... به معنای واقعی کلمه بدم... خیلی بد...باید می گذشتم... فکر بی خودی بود که حدود ده روزی درگیرم کرد... تجربه های گذشته بهم یاد داد باید زود سر و ته همچین چیزی رو به هم آورد و ادامه ش نداد... باید شرایطم یادم باشه... همه چیز یادم باشه...بعضی اتفاقا اونقدر تاثیرشون رو ادم زیاده که تا سالها بعد ناخودآگاه اثر میذارن... چند سال قبل سر جریان ح یه مدتی من خیلی شماره ناشناس داشتم که بعدها فهمیدم چند تاش مال خودش بود و یکیشم داداشش و بع

ادامه مطلب  

491  

چند روزه اصلا حالم خوب نیست... به معنای واقعی کلمه بدم... خیلی بد...باید می گذشتم... فکر بی خودی بود که حدود ده روزی درگیرم کرد... تجربه های گذشته بهم یاد داد باید زود سر و ته همچین چیزی رو به هم آورد و ادامه ش نداد... باید شرایطم یادم باشه... همه چیز یادم باشه...بعضی اتفاقا اونقدر تاثیرشون رو ادم زیاده که تا سالها بعد ناخودآگاه اثر میذارن... چند سال قبل سر جریان ح یه مدتی من خیلی شماره ناشناس داشتم که بعدها فهمیدم چند تاش مال خودش بود و یکیشم داداشش و بع

ادامه مطلب  

491  

چند روزه اصلا حالم خوب نیست... به معنای واقعی کلمه بدم... خیلی بد...باید می گذشتم... فکر بی خودی بود که حدود ده روزی درگیرم کرد... تجربه های گذشته بهم یاد داد باید زود سر و ته همچین چیزی رو به هم آورد و ادامه ش نداد... باید شرایطم یادم باشه... همه چیز یادم باشه...بعضی اتفاقا اونقدر تاثیرشون رو ادم زیاده که تا سالها بعد ناخودآگاه اثر میذارن... چند سال قبل سر جریان ح یه مدتی من خیلی شماره ناشناس داشتم که بعدها فهمیدم چند تاش مال خودش بود و یکیشم داداشش و بع

ادامه مطلب  

491  

چند روزه اصلا حالم خوب نیست... به معنای واقعی کلمه بدم... خیلی بد...باید می گذشتم... فکر بی خودی بود که حدود ده روزی درگیرم کرد... تجربه های گذشته بهم یاد داد باید زود سر و ته همچین چیزی رو به هم آورد و ادامه ش نداد... باید شرایطم یادم باشه... همه چیز یادم باشه...بعضی اتفاقا اونقدر تاثیرشون رو ادم زیاده که تا سالها بعد ناخودآگاه اثر میذارن... چند سال قبل سر جریان ح یه مدتی من خیلی شماره ناشناس داشتم که بعدها فهمیدم چند تاش مال خودش بود و یکیشم داداشش و بع

ادامه مطلب  

491  

چند روزه اصلا حالم خوب نیست... به معنای واقعی کلمه بدم... خیلی بد...باید می گذشتم... فکر بی خودی بود که حدود ده روزی درگیرم کرد... تجربه های گذشته بهم یاد داد باید زود سر و ته همچین چیزی رو به هم آورد و ادامه ش نداد... باید شرایطم یادم باشه... همه چیز یادم باشه...بعضی اتفاقا اونقدر تاثیرشون رو ادم زیاده که تا سالها بعد ناخودآگاه اثر میذارن... چند سال قبل سر جریان ح یه مدتی من خیلی شماره ناشناس داشتم که بعدها فهمیدم چند تاش مال خودش بود و یکیشم داداشش و بع

ادامه مطلب  

491  

چند روزه اصلا حالم خوب نیست... به معنای واقعی کلمه بدم... خیلی بد...باید می گذشتم... فکر بی خودی بود که حدود ده روزی درگیرم کرد... تجربه های گذشته بهم یاد داد باید زود سر و ته همچین چیزی رو به هم آورد و ادامه ش نداد... باید شرایطم یادم باشه... همه چیز یادم باشه...بعضی اتفاقا اونقدر تاثیرشون رو ادم زیاده که تا سالها بعد ناخودآگاه اثر میذارن... چند سال قبل سر جریان ح یه مدتی من خیلی شماره ناشناس داشتم که بعدها فهمیدم چند تاش مال خودش بود و یکیشم داداشش و بع

ادامه مطلب  

491  

چند روزه اصلا حالم خوب نیست... به معنای واقعی کلمه بدم... خیلی بد...باید می گذشتم... فکر بی خودی بود که حدود ده روزی درگیرم کرد... تجربه های گذشته بهم یاد داد باید زود سر و ته همچین چیزی رو به هم آورد و ادامه ش نداد... باید شرایطم یادم باشه... همه چیز یادم باشه...بعضی اتفاقا اونقدر تاثیرشون رو ادم زیاده که تا سالها بعد ناخودآگاه اثر میذارن... چند سال قبل سر جریان ح یه مدتی من خیلی شماره ناشناس داشتم که بعدها فهمیدم چند تاش مال خودش بود و یکیشم داداشش و بع

ادامه مطلب  

491  

چند روزه اصلا حالم خوب نیست... به معنای واقعی کلمه بدم... خیلی بد...باید می گذشتم... فکر بی خودی بود که حدود ده روزی درگیرم کرد... تجربه های گذشته بهم یاد داد باید زود سر و ته همچین چیزی رو به هم آورد و ادامه ش نداد... باید شرایطم یادم باشه... همه چیز یادم باشه...بعضی اتفاقا اونقدر تاثیرشون رو ادم زیاده که تا سالها بعد ناخودآگاه اثر میذارن... چند سال قبل سر جریان ح یه مدتی من خیلی شماره ناشناس داشتم که بعدها فهمیدم چند تاش مال خودش بود و یکیشم داداشش و بع

ادامه مطلب  

491  

چند روزه اصلا حالم خوب نیست... به معنای واقعی کلمه بدم... خیلی بد...باید می گذشتم... فکر بی خودی بود که حدود ده روزی درگیرم کرد... تجربه های گذشته بهم یاد داد باید زود سر و ته همچین چیزی رو به هم آورد و ادامه ش نداد... باید شرایطم یادم باشه... همه چیز یادم باشه...بعضی اتفاقا اونقدر تاثیرشون رو ادم زیاده که تا سالها بعد ناخودآگاه اثر میذارن... چند سال قبل سر جریان ح یه مدتی من خیلی شماره ناشناس داشتم که بعدها فهمیدم چند تاش مال خودش بود و یکیشم داداشش و بع

ادامه مطلب  

491  

چند روزه اصلا حالم خوب نیست... به معنای واقعی کلمه بدم... خیلی بد...باید می گذشتم... فکر بی خودی بود که حدود ده روزی درگیرم کرد... تجربه های گذشته بهم یاد داد باید زود سر و ته همچین چیزی رو به هم آورد و ادامه ش نداد... باید شرایطم یادم باشه... همه چیز یادم باشه...بعضی اتفاقا اونقدر تاثیرشون رو ادم زیاده که تا سالها بعد ناخودآگاه اثر میذارن... چند سال قبل سر جریان ح یه مدتی من خیلی شماره ناشناس داشتم که بعدها فهمیدم چند تاش مال خودش بود و یکیشم داداشش و بع

ادامه مطلب  

491  

چند روزه اصلا حالم خوب نیست... به معنای واقعی کلمه بدم... خیلی بد...باید می گذشتم... فکر بی خودی بود که حدود ده روزی درگیرم کرد... تجربه های گذشته بهم یاد داد باید زود سر و ته همچین چیزی رو به هم آورد و ادامه ش نداد... باید شرایطم یادم باشه... همه چیز یادم باشه...بعضی اتفاقا اونقدر تاثیرشون رو ادم زیاده که تا سالها بعد ناخودآگاه اثر میذارن... چند سال قبل سر جریان ح یه مدتی من خیلی شماره ناشناس داشتم که بعدها فهمیدم چند تاش مال خودش بود و یکیشم داداشش و بع

ادامه مطلب  

491  

چند روزه اصلا حالم خوب نیست... به معنای واقعی کلمه بدم... خیلی بد...باید می گذشتم... فکر بی خودی بود که حدود ده روزی درگیرم کرد... تجربه های گذشته بهم یاد داد باید زود سر و ته همچین چیزی رو به هم آورد و ادامه ش نداد... باید شرایطم یادم باشه... همه چیز یادم باشه...بعضی اتفاقا اونقدر تاثیرشون رو ادم زیاده که تا سالها بعد ناخودآگاه اثر میذارن... چند سال قبل سر جریان ح یه مدتی من خیلی شماره ناشناس داشتم که بعدها فهمیدم چند تاش مال خودش بود و یکیشم داداشش و بع

ادامه مطلب  

*275/روزمرگی  

امشب افطار میریم بیرون.بعد مدت ها به همچین فضایی نیاز داریم.نمیدونم کدوم رستوران قراره بریم ولی فکر کنم از صبح رزرو کرده.بعد کارم میرم برا تولد مامان یه لباس بخرم.تولدش گذشته ولی هنوز فرصت نکردم کادو بخرم.امروز انجامش میدم.در حال حاضر در حال خوندن کتا ب جستارهایی در باب عشق اثر آلن دوباتن هستم.امروز همکارم اسم ادکلنمو پرسید.چی بهتر از این آخه.همیشه فکر میکردم ادکلنم تقلبی و بویی نمیمونه.ولی با سوال پرسیدن همکارم به خودم امیدوار شدم.هه هه.اح

ادامه مطلب  

*275/روزمرگی  

امشب افطار میریم بیرون.بعد مدت ها به همچین فضایی نیاز داریم.نمیدونم کدوم رستوران قراره بریم ولی فکر کنم از صبح رزرو کرده.بعد کارم میرم برا تولد مامان یه لباس بخرم.تولدش گذشته ولی هنوز فرصت نکردم کادو بخرم.امروز انجامش میدم.در حال حاضر در حال خوندن کتا ب جستارهایی در باب عشق اثر آلن دوباتن هستم.امروز همکارم اسم ادکلنمو پرسید.چی بهتر از این آخه.همیشه فکر میکردم ادکلنم تقلبی و بویی نمیمونه.ولی با سوال پرسیدن همکارم به خودم امیدوار شدم.هه هه.اح

ادامه مطلب  

*275/روزمرگی  

امشب افطار میریم بیرون.بعد مدت ها به همچین فضایی نیاز داریم.نمیدونم کدوم رستوران قراره بریم ولی فکر کنم از صبح رزرو کرده.بعد کارم میرم برا تولد مامان یه لباس بخرم.تولدش گذشته ولی هنوز فرصت نکردم کادو بخرم.امروز انجامش میدم.در حال حاضر در حال خوندن کتا ب جستارهایی در باب عشق اثر آلن دوباتن هستم.امروز همکارم اسم ادکلنمو پرسید.چی بهتر از این آخه.همیشه فکر میکردم ادکلنم تقلبی و بویی نمیمونه.ولی با سوال پرسیدن همکارم به خودم امیدوار شدم.هه هه.اح

ادامه مطلب  

*275/روزمرگی  

امشب افطار میریم بیرون.بعد مدت ها به همچین فضایی نیاز داریم.نمیدونم کدوم رستوران قراره بریم ولی فکر کنم از صبح رزرو کرده.بعد کارم میرم برا تولد مامان یه لباس بخرم.تولدش گذشته ولی هنوز فرصت نکردم کادو بخرم.امروز انجامش میدم.در حال حاضر در حال خوندن کتا ب جستارهایی در باب عشق اثر آلن دوباتن هستم.امروز همکارم اسم ادکلنمو پرسید.چی بهتر از این آخه.همیشه فکر میکردم ادکلنم تقلبی و بویی نمیمونه.ولی با سوال پرسیدن همکارم به خودم امیدوار شدم.هه هه.اح

ادامه مطلب  

*275/روزمرگی  

امشب افطار میریم بیرون.بعد مدت ها به همچین فضایی نیاز داریم.نمیدونم کدوم رستوران قراره بریم ولی فکر کنم از صبح رزرو کرده.بعد کارم میرم برا تولد مامان یه لباس بخرم.تولدش گذشته ولی هنوز فرصت نکردم کادو بخرم.امروز انجامش میدم.در حال حاضر در حال خوندن کتا ب جستارهایی در باب عشق اثر آلن دوباتن هستم.امروز همکارم اسم ادکلنمو پرسید.چی بهتر از این آخه.همیشه فکر میکردم ادکلنم تقلبی و بویی نمیمونه.ولی با سوال پرسیدن همکارم به خودم امیدوار شدم.هه هه.اح

ادامه مطلب  

*275/روزمرگی  

امشب افطار میریم بیرون.بعد مدت ها به همچین فضایی نیاز داریم.نمیدونم کدوم رستوران قراره بریم ولی فکر کنم از صبح رزرو کرده.بعد کارم میرم برا تولد مامان یه لباس بخرم.تولدش گذشته ولی هنوز فرصت نکردم کادو بخرم.امروز انجامش میدم.در حال حاضر در حال خوندن کتا ب جستارهایی در باب عشق اثر آلن دوباتن هستم.امروز همکارم اسم ادکلنمو پرسید.چی بهتر از این آخه.همیشه فکر میکردم ادکلنم تقلبی و بویی نمیمونه.ولی با سوال پرسیدن همکارم به خودم امیدوار شدم.هه هه.اح

ادامه مطلب  

*275/روزمرگی  

امشب افطار میریم بیرون.بعد مدت ها به همچین فضایی نیاز داریم.نمیدونم کدوم رستوران قراره بریم ولی فکر کنم از صبح رزرو کرده.بعد کارم میرم برا تولد مامان یه لباس بخرم.تولدش گذشته ولی هنوز فرصت نکردم کادو بخرم.امروز انجامش میدم.در حال حاضر در حال خوندن کتا ب جستارهایی در باب عشق اثر آلن دوباتن هستم.امروز همکارم اسم ادکلنمو پرسید.چی بهتر از این آخه.همیشه فکر میکردم ادکلنم تقلبی و بویی نمیمونه.ولی با سوال پرسیدن همکارم به خودم امیدوار شدم.هه هه.اح

ادامه مطلب  

*275/روزمرگی  

امشب افطار میریم بیرون.بعد مدت ها به همچین فضایی نیاز داریم.نمیدونم کدوم رستوران قراره بریم ولی فکر کنم از صبح رزرو کرده.بعد کارم میرم برا تولد مامان یه لباس بخرم.تولدش گذشته ولی هنوز فرصت نکردم کادو بخرم.امروز انجامش میدم.در حال حاضر در حال خوندن کتا ب جستارهایی در باب عشق اثر آلن دوباتن هستم.امروز همکارم اسم ادکلنمو پرسید.چی بهتر از این آخه.همیشه فکر میکردم ادکلنم تقلبی و بویی نمیمونه.ولی با سوال پرسیدن همکارم به خودم امیدوار شدم.هه هه.اح

ادامه مطلب  

برچســـــــــــب زدن (Label زدن)  

بـہ توڪل ناҐ اعظمت اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل  فرجهم  سلاااااام . ما به عنوان مشاور باید اختلالات روانی رو بشناسیم، با علائم و ویژگی هاشون آشنا باشیم و بتونیم اختلالات روانی رو تشخیص بدیم. چیزی هم که هست اینه که (البته شاید همه اینطور نباشناااا ) وقتی داری علائم اختلالاتو می خونی همه ش احساس می کنی خودت بعضی از علائمو داری یا اینکه اطرافیان و دوست و آشنا و فامیل تو ذهنت میان که علائمو دارن و خودت و دیگرانو برچسب اختلال روانی م

ادامه مطلب  

تو تمام کلماتم هستی  

تو به سکوت وا نخواهی داشتنه روحم را ، نه خونم را و نه صدایم رالب هایم دیگر از هم باز نمی شوندجز برای گفتن نامتو اگر از گل سرخ حرف می زنماز توستیا اگر از نان ، عسل ، شن یا از خودم حرف میزنمتو پس تمام کلماتم هستي لبریزشان می کنی ، می سوزانی ، تهی میکنیتو آب دهانم هستي و دهانمحتی سکوتم از تو مضطرب استآلن برنترجمه : اصغر نوری

ادامه مطلب  

تو تمام کلماتم هستی  

تو به سکوت وا نخواهی داشتنه روحم را ، نه خونم را و نه صدایم رالب هایم دیگر از هم باز نمی شوندجز برای گفتن نامتو اگر از گل سرخ حرف می زنماز توستیا اگر از نان ، عسل ، شن یا از خودم حرف میزنمتو پس تمام کلماتم هستي لبریزشان می کنی ، می سوزانی ، تهی میکنیتو آب دهانم هستي و دهانمحتی سکوتم از تو مضطرب استآلن برنترجمه : اصغر نوری

ادامه مطلب  

تو تمام کلماتم هستی  

تو به سکوت وا نخواهی داشتنه روحم را ، نه خونم را و نه صدایم رالب هایم دیگر از هم باز نمی شوندجز برای گفتن نامتو اگر از گل سرخ حرف می زنماز توستیا اگر از نان ، عسل ، شن یا از خودم حرف میزنمتو پس تمام کلماتم هستي لبریزشان می کنی ، می سوزانی ، تهی میکنیتو آب دهانم هستي و دهانمحتی سکوتم از تو مضطرب استآلن برنترجمه : اصغر نوری

ادامه مطلب  

ممنونم که هستی ...  

گریه هایم همه از عشق حکایت دارد
یعنی این دل به چشمان تو عادت دارد
ای تو محبوب ترین حادثه ی زندگیم
بی تو این دل به یک مُرده شباهت دارد
از تو ممنون که هستي...،همه ی هستي من
به من و بودن تو شهر حسادت دارد
شعر گفتم همه ی شهر بفهمند این را
آری این مرد ، به من ابراز محبت دارد
قافیه قافیه از عشق تو گفتن خوب است
این غزل هم به نگاه تو ارادت دارد..." ناشناس " [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

ممنونم که هستی ...  

گریه هایم همه از عشق حکایت دارد
یعنی این دل به چشمان تو عادت دارد
ای تو محبوب ترین حادثه ی زندگیم
بی تو این دل به یک مُرده شباهت دارد
از تو ممنون که هستي...،همه ی هستي من
به من و بودن تو شهر حسادت دارد
شعر گفتم همه ی شهر بفهمند این را
آری این مرد ، به من ابراز محبت دارد
قافیه قافیه از عشق تو گفتن خوب است
این غزل هم به نگاه تو ارادت دارد..." ناشناس " [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

ممنونم که هستی ...  

گریه هایم همه از عشق حکایت دارد
یعنی این دل به چشمان تو عادت دارد
ای تو محبوب ترین حادثه ی زندگیم
بی تو این دل به یک مُرده شباهت دارد
از تو ممنون که هستي...،همه ی هستي من
به من و بودن تو شهر حسادت دارد
شعر گفتم همه ی شهر بفهمند این را
آری این مرد ، به من ابراز محبت دارد
قافیه قافیه از عشق تو گفتن خوب است
این غزل هم به نگاه تو ارادت دارد..." ناشناس " [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

ممنونم که هستی ...  

گریه هایم همه از عشق حکایت دارد
یعنی این دل به چشمان تو عادت دارد
ای تو محبوب ترین حادثه ی زندگیم
بی تو این دل به یک مُرده شباهت دارد
از تو ممنون که هستي...،همه ی هستي من
به من و بودن تو شهر حسادت دارد
شعر گفتم همه ی شهر بفهمند این را
آری این مرد ، به من ابراز محبت دارد
قافیه قافیه از عشق تو گفتن خوب است
این غزل هم به نگاه تو ارادت دارد..." ناشناس " [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

ممنونم که هستی ...  

گریه هایم همه از عشق حکایت دارد
یعنی این دل به چشمان تو عادت دارد
ای تو محبوب ترین حادثه ی زندگیم
بی تو این دل به یک مُرده شباهت دارد
از تو ممنون که هستي...،همه ی هستي من
به من و بودن تو شهر حسادت دارد
شعر گفتم همه ی شهر بفهمند این را
آری این مرد ، به من ابراز محبت دارد
قافیه قافیه از عشق تو گفتن خوب است
این غزل هم به نگاه تو ارادت دارد..." ناشناس " [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  >