به درد خودم میخوره...  

بعضی کارا رو نمیشه کاریش کرد
فقط باید خورد شدنت رو نگاه کنی
گریه هاتو هم بکنی
غرور شکسته و دل له شدت رو جمع کنی
بعد بلند شی به خودت قول بدی دیگه هیچ آدمی
رو به زندگیت راه ندی
زندگی که با یاد دیگس فقط به درد خودمون ميخورهپاتوق

ادامه مطلب  

به درد خودم میخوره...  

بعضی کارا رو نمیشه کاریش کرد
فقط باید خورد شدنت رو نگاه کنی
گریه هاتو هم بکنی
غرور شکسته و دل له شدت رو جمع کنی
بعد بلند شی به خودت قول بدی دیگه هیچ آدمی
رو به زندگیت راه ندی
زندگی که با یاد دیگس فقط به درد خودمون ميخورهپاتوق

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

امروز  

جایی بودم که مادر و پسری بیست ماهه هم بودن. من موقع غذا خوردن دخترم اصلا سخت نمی گیرم، میذارم بریزه و بپاشه و هرچی بخواد میدم ميخوره. اون مادر سر اینکه بچه ماست ریخت تو غذاش کلی دعواش کرد، بچه عصبی شد، و غذا نخورد و کلی گریه کرد و داد زد. دخترم هی دوغ خورد و دو سه قاشق غذا، من اصرار نکردم به غذا، خوابید و وقتی بیدار شد ماکارونی خورد. احساس کردم اون بچه خیلی اذیت شد بابت رفتار مادرش. من اگه بودم با ماست ریختن مخالفت نمی کردم، همزمان با قاطی ک

ادامه مطلب  

حقم نیست.  

یه وقتایی توی یه ثانیه هایی از زندگیم‌میفهمم‌که چقدر غمگینه زندگی و یه بغض به چه گندگی میشینه توی گلوم .وسط زندگی یادم میاد با ترس دستم و گرفتم جلوی صورتم و دارم میگم"غلط کردم بخدا اشتباه گفتم توروخدا کاریم نداشته باش" ولی کسی به حرفم گوش نمیده و دوباره.....وسط زندگی یادم میاد که .....نمیتونم چیزی بگم درباره بقیه چیزهایی یادم میاد.راسته که میگن آدم از بهتریناش ميخوره آدم‌ از بهتریناش ضربه ميخوره.وقتی به زندگیم نگاه میکنم متوجه میشم که شا

ادامه مطلب  

حقم نیست.  

یه وقتایی توی یه ثانیه هایی از زندگیم‌میفهمم‌که چقدر غمگینه زندگی و یه بغض به چه گندگی میشینه توی گلوم .وسط زندگی یادم میاد با ترس دستم و گرفتم جلوی صورتم و دارم میگم"غلط کردم بخدا اشتباه گفتم توروخدا کاریم نداشته باش" ولی کسی به حرفم گوش نمیده و دوباره.....وسط زندگی یادم میاد که .....نمیتونم چیزی بگم درباره بقیه چیزهایی یادم میاد.راسته که میگن آدم از بهتریناش ميخوره آدم‌ از بهتریناش ضربه ميخوره.وقتی به زندگیم نگاه میکنم متوجه میشم که شا

ادامه مطلب  

حقم نیست.  

یه وقتایی توی یه ثانیه هایی از زندگیم‌میفهمم‌که چقدر غمگینه زندگی و یه بغض به چه گندگی میشینه توی گلوم .وسط زندگی یادم میاد با ترس دستم و گرفتم جلوی صورتم و دارم میگم"غلط کردم بخدا اشتباه گفتم توروخدا کاریم نداشته باش" ولی کسی به حرفم گوش نمیده و دوباره.....وسط زندگی یادم میاد که .....نمیتونم چیزی بگم درباره بقیه چیزهایی یادم میاد.راسته که میگن آدم از بهتریناش ميخوره آدم‌ از بهتریناش ضربه ميخوره.وقتی به زندگیم نگاه میکنم متوجه میشم که شا

ادامه مطلب  

حقم نیست.  

یه وقتایی توی یه ثانیه هایی از زندگیم‌میفهمم‌که چقدر غمگینه زندگی و یه بغض به چه گندگی میشینه توی گلوم .وسط زندگی یادم میاد با ترس دستم و گرفتم جلوی صورتم و دارم میگم"غلط کردم بخدا اشتباه گفتم توروخدا کاریم نداشته باش" ولی کسی به حرفم گوش نمیده و دوباره.....وسط زندگی یادم میاد که .....نمیتونم چیزی بگم درباره بقیه چیزهایی یادم میاد.راسته که میگن آدم از بهتریناش ميخوره آدم‌ از بهتریناش ضربه ميخوره.وقتی به زندگیم نگاه میکنم متوجه میشم که شا

ادامه مطلب  

حقم نیست.  

یه وقتایی توی یه ثانیه هایی از زندگیم‌میفهمم‌که چقدر غمگینه زندگی و یه بغض به چه گندگی میشینه توی گلوم .وسط زندگی یادم میاد با ترس دستم و گرفتم جلوی صورتم و دارم میگم"غلط کردم بخدا اشتباه گفتم توروخدا کاریم نداشته باش" ولی کسی به حرفم گوش نمیده و دوباره.....وسط زندگی یادم میاد که .....نمیتونم چیزی بگم درباره بقیه چیزهایی یادم میاد.راسته که میگن آدم از بهتریناش ميخوره آدم‌ از بهتریناش ضربه ميخوره.وقتی به زندگیم نگاه میکنم متوجه میشم که شا

ادامه مطلب  

حقم نیست.  

یه وقتایی توی یه ثانیه هایی از زندگیم‌میفهمم‌که چقدر غمگینه زندگی و یه بغض به چه گندگی میشینه توی گلوم .وسط زندگی یادم میاد با ترس دستم و گرفتم جلوی صورتم و دارم میگم"غلط کردم بخدا اشتباه گفتم توروخدا کاریم نداشته باش" ولی کسی به حرفم گوش نمیده و دوباره.....وسط زندگی یادم میاد که .....نمیتونم چیزی بگم درباره بقیه چیزهایی یادم میاد.راسته که میگن آدم از بهتریناش ميخوره آدم‌ از بهتریناش ضربه ميخوره.وقتی به زندگیم نگاه میکنم متوجه میشم که شا

ادامه مطلب  

حقم نیست.  

یه وقتایی توی یه ثانیه هایی از زندگیم‌میفهمم‌که چقدر غمگینه زندگی و یه بغض به چه گندگی میشینه توی گلوم .وسط زندگی یادم میاد با ترس دستم و گرفتم جلوی صورتم و دارم میگم"غلط کردم بخدا اشتباه گفتم توروخدا کاریم نداشته باش" ولی کسی به حرفم گوش نمیده و دوباره.....وسط زندگی یادم میاد که .....نمیتونم چیزی بگم درباره بقیه چیزهایی یادم میاد.راسته که میگن آدم از بهتریناش ميخوره آدم‌ از بهتریناش ضربه ميخوره.وقتی به زندگیم نگاه میکنم متوجه میشم که شا

ادامه مطلب  

حقم نیست.  

یه وقتایی توی یه ثانیه هایی از زندگیم‌میفهمم‌که چقدر غمگینه زندگی و یه بغض به چه گندگی میشینه توی گلوم .وسط زندگی یادم میاد با ترس دستم و گرفتم جلوی صورتم و دارم میگم"غلط کردم بخدا اشتباه گفتم توروخدا کاریم نداشته باش" ولی کسی به حرفم گوش نمیده و دوباره.....وسط زندگی یادم میاد که .....نمیتونم چیزی بگم درباره بقیه چیزهایی یادم میاد.راسته که میگن آدم از بهتریناش ميخوره آدم‌ از بهتریناش ضربه ميخوره.وقتی به زندگیم نگاه میکنم متوجه میشم که شا

ادامه مطلب  

حقم نیست.  

یه وقتایی توی یه ثانیه هایی از زندگیم‌میفهمم‌که چقدر غمگینه زندگی و یه بغض به چه گندگی میشینه توی گلوم .وسط زندگی یادم میاد با ترس دستم و گرفتم جلوی صورتم و دارم میگم"غلط کردم بخدا اشتباه گفتم توروخدا کاریم نداشته باش" ولی کسی به حرفم گوش نمیده و دوباره.....وسط زندگی یادم میاد که .....نمیتونم چیزی بگم درباره بقیه چیزهایی یادم میاد.راسته که میگن آدم از بهتریناش ميخوره آدم‌ از بهتریناش ضربه ميخوره.وقتی به زندگیم نگاه میکنم متوجه میشم که شا

ادامه مطلب  

حقم نیست.  

یه وقتایی توی یه ثانیه هایی از زندگیم‌میفهمم‌که چقدر غمگینه زندگی و یه بغض به چه گندگی میشینه توی گلوم .وسط زندگی یادم میاد با ترس دستم و گرفتم جلوی صورتم و دارم میگم"غلط کردم بخدا اشتباه گفتم توروخدا کاریم نداشته باش" ولی کسی به حرفم گوش نمیده و دوباره.....وسط زندگی یادم میاد که .....نمیتونم چیزی بگم درباره بقیه چیزهایی یادم میاد.راسته که میگن آدم از بهتریناش ميخوره آدم‌ از بهتریناش ضربه ميخوره.وقتی به زندگیم نگاه میکنم متوجه میشم که شا

ادامه مطلب  

حقم نیست.  

یه وقتایی توی یه ثانیه هایی از زندگیم‌میفهمم‌که چقدر غمگینه زندگی و یه بغض به چه گندگی میشینه توی گلوم .وسط زندگی یادم میاد با ترس دستم و گرفتم جلوی صورتم و دارم میگم"غلط کردم بخدا اشتباه گفتم توروخدا کاریم نداشته باش" ولی کسی به حرفم گوش نمیده و دوباره.....وسط زندگی یادم میاد که .....نمیتونم چیزی بگم درباره بقیه چیزهایی یادم میاد.راسته که میگن آدم از بهتریناش ميخوره آدم‌ از بهتریناش ضربه ميخوره.وقتی به زندگیم نگاه میکنم متوجه میشم که شا

ادامه مطلب  

حقم نیست.  

یه وقتایی توی یه ثانیه هایی از زندگیم‌میفهمم‌که چقدر غمگینه زندگی و یه بغض به چه گندگی میشینه توی گلوم .وسط زندگی یادم میاد با ترس دستم و گرفتم جلوی صورتم و دارم میگم"غلط کردم بخدا اشتباه گفتم توروخدا کاریم نداشته باش" ولی کسی به حرفم گوش نمیده و دوباره.....وسط زندگی یادم میاد که .....نمیتونم چیزی بگم درباره بقیه چیزهایی یادم میاد.راسته که میگن آدم از بهتریناش ميخوره آدم‌ از بهتریناش ضربه ميخوره.وقتی به زندگیم نگاه میکنم متوجه میشم که شا

ادامه مطلب  

حقم نیست.  

یه وقتایی توی یه ثانیه هایی از زندگیم‌میفهمم‌که چقدر غمگینه زندگی و یه بغض به چه گندگی میشینه توی گلوم .وسط زندگی یادم میاد با ترس دستم و گرفتم جلوی صورتم و دارم میگم"غلط کردم بخدا اشتباه گفتم توروخدا کاریم نداشته باش" ولی کسی به حرفم گوش نمیده و دوباره.....وسط زندگی یادم میاد که .....نمیتونم چیزی بگم درباره بقیه چیزهایی یادم میاد.راسته که میگن آدم از بهتریناش ميخوره آدم‌ از بهتریناش ضربه ميخوره.وقتی به زندگیم نگاه میکنم متوجه میشم که شا

ادامه مطلب  

حقم نیست.  

یه وقتایی توی یه ثانیه هایی از زندگیم‌میفهمم‌که چقدر غمگینه زندگی و یه بغض به چه گندگی میشینه توی گلوم .وسط زندگی یادم میاد با ترس دستم و گرفتم جلوی صورتم و دارم میگم"غلط کردم بخدا اشتباه گفتم توروخدا کاریم نداشته باش" ولی کسی به حرفم گوش نمیده و دوباره.....وسط زندگی یادم میاد که .....نمیتونم چیزی بگم درباره بقیه چیزهایی یادم میاد.راسته که میگن آدم از بهتریناش ميخوره آدم‌ از بهتریناش ضربه ميخوره.وقتی به زندگیم نگاه میکنم متوجه میشم که شا

ادامه مطلب  

حقم نیست.  

یه وقتایی توی یه ثانیه هایی از زندگیم‌میفهمم‌که چقدر غمگینه زندگی و یه بغض به چه گندگی میشینه توی گلوم .وسط زندگی یادم میاد با ترس دستم و گرفتم جلوی صورتم و دارم میگم"غلط کردم بخدا اشتباه گفتم توروخدا کاریم نداشته باش" ولی کسی به حرفم گوش نمیده و دوباره.....وسط زندگی یادم میاد که .....نمیتونم چیزی بگم درباره بقیه چیزهایی یادم میاد.راسته که میگن آدم از بهتریناش ميخوره آدم‌ از بهتریناش ضربه ميخوره.وقتی به زندگیم نگاه میکنم متوجه میشم که شا

ادامه مطلب  

حقم نیست.  

یه وقتایی توی یه ثانیه هایی از زندگیم‌میفهمم‌که چقدر غمگینه زندگی و یه بغض به چه گندگی میشینه توی گلوم .وسط زندگی یادم میاد با ترس دستم و گرفتم جلوی صورتم و دارم میگم"غلط کردم بخدا اشتباه گفتم توروخدا کاریم نداشته باش" ولی کسی به حرفم گوش نمیده و دوباره.....وسط زندگی یادم میاد که .....نمیتونم چیزی بگم درباره بقیه چیزهایی یادم میاد.راسته که میگن آدم از بهتریناش ميخوره آدم‌ از بهتریناش ضربه ميخوره.وقتی به زندگیم نگاه میکنم متوجه میشم که شا

ادامه مطلب  

تلفن  

مریم،هربار به مشکل  ميخوره ،یادش میوفته بهامینی وجود داره از من احوال پرسی کنه و ادامه بده که راستی.....کاش صادقانه هدفش را  میگفت که سوال داره نه اینکه احوالپرسی...مثلا من  متوجه نمیشم ؟؟؟!!!!!!!همچنان  با ماده های جزا من درگیرم  درشرایطی که خوابالو هم هستم و حوصله ام منفی ،   از صفر هم خیلی پایین تر،تلفنم زنگ ميخوره...ببخشید خواب بودی بهامین جان؟؟نه بیدارم  درس میخونم .حدس میزدم ،هدف احوالپرسی نیست ،سوال و پرسش حقوقی...برا

ادامه مطلب  

تلفن  

مریم،هربار به مشکل  ميخوره ،یادش میوفته بهامینی وجود داره از من احوال پرسی کنه و ادامه بده که راستی.....کاش صادقانه هدفش را  میگفت که سوال داره نه اینکه احوالپرسی...مثلا من  متوجه نمیشم ؟؟؟!!!!!!!همچنان  با ماده های جزا من درگیرم  درشرایطی که خوابالو هم هستم و حوصله ام منفی ،   از صفر هم خیلی پایین تر،تلفنم زنگ ميخوره...ببخشید خواب بودی بهامین جان؟؟نه بیدارم  درس میخونم .حدس میزدم ،هدف احوالپرسی نیست ،سوال و پرسش حقوقی...برا

ادامه مطلب  

تلفن  

مریم،هربار به مشکل  ميخوره ،یادش میوفته بهامینی وجود داره از من احوال پرسی کنه و ادامه بده که راستی.....کاش صادقانه هدفش را  میگفت که سوال داره نه اینکه احوالپرسی...مثلا من  متوجه نمیشم ؟؟؟!!!!!!!همچنان  با ماده های جزا من درگیرم  درشرایطی که خوابالو هم هستم و حوصله ام منفی ،   از صفر هم خیلی پایین تر،تلفنم زنگ ميخوره...ببخشید خواب بودی بهامین جان؟؟نه بیدارم  درس میخونم .حدس میزدم ،هدف احوالپرسی نیست ،سوال و پرسش حقوقی...برا

ادامه مطلب  

تلفن  

مریم،هربار به مشکل  ميخوره ،یادش میوفته بهامینی وجود داره از من احوال پرسی کنه و ادامه بده که راستی.....کاش صادقانه هدفش را  میگفت که سوال داره نه اینکه احوالپرسی...مثلا من  متوجه نمیشم ؟؟؟!!!!!!!همچنان  با ماده های جزا من درگیرم  درشرایطی که خوابالو هم هستم و حوصله ام منفی ،   از صفر هم خیلی پایین تر،تلفنم زنگ ميخوره...ببخشید خواب بودی بهامین جان؟؟نه بیدارم  درس میخونم .حدس میزدم ،هدف احوالپرسی نیست ،سوال و پرسش حقوقی...برا

ادامه مطلب  

تلفن  

مریم،هربار به مشکل  ميخوره ،یادش میوفته بهامینی وجود داره از من احوال پرسی کنه و ادامه بده که راستی.....کاش صادقانه هدفش را  میگفت که سوال داره نه اینکه احوالپرسی...مثلا من  متوجه نمیشم ؟؟؟!!!!!!!همچنان  با ماده های جزا من درگیرم  درشرایطی که خوابالو هم هستم و حوصله ام منفی ،   از صفر هم خیلی پایین تر،تلفنم زنگ ميخوره...ببخشید خواب بودی بهامین جان؟؟نه بیدارم  درس میخونم .حدس میزدم ،هدف احوالپرسی نیست ،سوال و پرسش حقوقی...برا

ادامه مطلب  

تلفن  

مریم،هربار به مشکل  ميخوره ،یادش میوفته بهامینی وجود داره از من احوال پرسی کنه و ادامه بده که راستی.....کاش صادقانه هدفش را  میگفت که سوال داره نه اینکه احوالپرسی...مثلا من  متوجه نمیشم ؟؟؟!!!!!!!همچنان  با ماده های جزا من درگیرم  درشرایطی که خوابالو هم هستم و حوصله ام منفی ،   از صفر هم خیلی پایین تر،تلفنم زنگ ميخوره...ببخشید خواب بودی بهامین جان؟؟نه بیدارم  درس میخونم .حدس میزدم ،هدف احوالپرسی نیست ،سوال و پرسش حقوقی...برا

ادامه مطلب  

تلفن  

مریم،هربار به مشکل  ميخوره ،یادش میوفته بهامینی وجود داره از من احوال پرسی کنه و ادامه بده که راستی.....کاش صادقانه هدفش را  میگفت که سوال داره نه اینکه احوالپرسی...مثلا من  متوجه نمیشم ؟؟؟!!!!!!!همچنان  با ماده های جزا من درگیرم  درشرایطی که خوابالو هم هستم و حوصله ام منفی ،   از صفر هم خیلی پایین تر،تلفنم زنگ ميخوره...ببخشید خواب بودی بهامین جان؟؟نه بیدارم  درس میخونم .حدس میزدم ،هدف احوالپرسی نیست ،سوال و پرسش حقوقی...برا

ادامه مطلب  

تلفن  

مریم،هربار به مشکل  ميخوره ،یادش میوفته بهامینی وجود داره از من احوال پرسی کنه و ادامه بده که راستی.....کاش صادقانه هدفش را  میگفت که سوال داره نه اینکه احوالپرسی...مثلا من  متوجه نمیشم ؟؟؟!!!!!!!همچنان  با ماده های جزا من درگیرم  درشرایطی که خوابالو هم هستم و حوصله ام منفی ،   از صفر هم خیلی پایین تر،تلفنم زنگ ميخوره...ببخشید خواب بودی بهامین جان؟؟نه بیدارم  درس میخونم .حدس میزدم ،هدف احوالپرسی نیست ،سوال و پرسش حقوقی...برا

ادامه مطلب  

تلفن  

مریم،هربار به مشکل  ميخوره ،یادش میوفته بهامینی وجود داره از من احوال پرسی کنه و ادامه بده که راستی.....کاش صادقانه هدفش را  میگفت که سوال داره نه اینکه احوالپرسی...مثلا من  متوجه نمیشم ؟؟؟!!!!!!!همچنان  با ماده های جزا من درگیرم  درشرایطی که خوابالو هم هستم و حوصله ام منفی ،   از صفر هم خیلی پایین تر،تلفنم زنگ ميخوره...ببخشید خواب بودی بهامین جان؟؟نه بیدارم  درس میخونم .حدس میزدم ،هدف احوالپرسی نیست ،سوال و پرسش حقوقی...برا

ادامه مطلب  

تلفن  

مریم،هربار به مشکل  ميخوره ،یادش میوفته بهامینی وجود داره از من احوال پرسی کنه و ادامه بده که راستی.....کاش صادقانه هدفش را  میگفت که سوال داره نه اینکه احوالپرسی...مثلا من  متوجه نمیشم ؟؟؟!!!!!!!همچنان  با ماده های جزا من درگیرم  درشرایطی که خوابالو هم هستم و حوصله ام منفی ،   از صفر هم خیلی پایین تر،تلفنم زنگ ميخوره...ببخشید خواب بودی بهامین جان؟؟نه بیدارم  درس میخونم .حدس میزدم ،هدف احوالپرسی نیست ،سوال و پرسش حقوقی...برا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  >