ای باد ، از آن بهار خبر ده که تا کجاست  

ای باد ، از آن بهار خبر ده که تا کجاستدزدیده زان نگار خبر ده که تا کجاستگر هیچ در رهی گذرانش رسیده اییک ره از آن سوار خبر ده که تا کجاستمن همچو گل بسوختم از آفتاب غمآن سرو سایه دار خبر ده که تا کجاستمن ز آب دیده شربت غم نوش می کنمآن لعل خوشگوار خبر ده که تا کجاستخونم ز غم چو نافه بماند اندرون پوستآن زلف مشکبار خبر ده که تا کجاستجانم چو سرمه سوده شد از سنگ آرزوآن چشم پر خمار خبر ده که تا کجاستای پیک تیز رو برو ، آن یار را بپرسکز من برفت یار ، خبر ده

ادامه مطلب  

ای باد ، از آن بهار خبر ده که تا کجاست  

ای باد ، از آن بهار خبر ده که تا کجاستدزدیده زان نگار خبر ده که تا کجاستگر هیچ در رهی گذرانش رسیده اییک ره از آن سوار خبر ده که تا کجاستمن همچو گل بسوختم از آفتاب غمآن سرو سایه دار خبر ده که تا کجاستمن ز آب دیده شربت غم نوش می کنمآن لعل خوشگوار خبر ده که تا کجاستخونم ز غم چو نافه بماند اندرون پوستآن زلف مشکبار خبر ده که تا کجاستجانم چو سرمه سوده شد از سنگ آرزوآن چشم پر خمار خبر ده که تا کجاستای پیک تیز رو برو ، آن یار را بپرسکز من برفت یار ، خبر ده

ادامه مطلب  

ای باد ، از آن بهار خبر ده که تا کجاست  

ای باد ، از آن بهار خبر ده که تا کجاستدزدیده زان نگار خبر ده که تا کجاستگر هیچ در رهی گذرانش رسیده اییک ره از آن سوار خبر ده که تا کجاستمن همچو گل بسوختم از آفتاب غمآن سرو سایه دار خبر ده که تا کجاستمن ز آب دیده شربت غم نوش می کنمآن لعل خوشگوار خبر ده که تا کجاستخونم ز غم چو نافه بماند اندرون پوستآن زلف مشکبار خبر ده که تا کجاستجانم چو سرمه سوده شد از سنگ آرزوآن چشم پر خمار خبر ده که تا کجاستای پیک تیز رو برو ، آن یار را بپرسکز من برفت یار ، خبر ده

ادامه مطلب  

دانلود مداحی عمه بابایم کجاست  

دانلود مداحی عمه بابایم کجاست,دانلود نوحه عمه بابایم کجاست از نزار قطری,متن عمه بابایم کجاست,,دانلود نوحه عمه بابایم کجاست حسین فخری,دانلود آهنگ عمه بابایم کجاست از فرجام,عمه بابایم کجاست فرجام,حسین فخری عمه جان اینجا کجاست,عمه بابایم کجاست کویتی پور اپارات,خاک این صحرا چرا عمه میریزی به سر,[Music] Darkhasti

ادامه مطلب  

دانلود مداحی عمه بابایم کجاست  

دانلود مداحی عمه بابایم کجاست,دانلود نوحه عمه بابایم کجاست از نزار قطری,متن عمه بابایم کجاست,,دانلود نوحه عمه بابایم کجاست حسین فخری,دانلود آهنگ عمه بابایم کجاست از فرجام,عمه بابایم کجاست فرجام,حسین فخری عمه جان اینجا کجاست,عمه بابایم کجاست کویتی پور اپارات,خاک این صحرا چرا عمه میریزی به سر,[Music] Darkhasti

ادامه مطلب  

غم عشق  

مرا زمان فراقت در این زمانه کجاستغریق موج بلا را یکی کرانه کجاستبه شهر تیره ی چشمم ستاره ای ند میدفروغ ماه منیری! دراین شبانه کجاستکسی ز رشته ی الفت کرشمه ای نگشودزدیده ای که بخواند دلی ترانه کجاستغریب شهر و دیارم پر از غبار سفرقلندران زمین را نشان خانه کجاستبخوان به قله ی باور گشاده بال مرابگو پرنده ی شب را که آشیانه کجاستزبان عشق تو با من کلام شعله و شمعسخن ز حلقه ی موی وز دام و دانه کجاست شنو روایت ما را ز چشم خیس تبرحدیث خسرو شیرین درین

ادامه مطلب  

غم عشق  

مرا زمان فراقت در این زمانه کجاستغریق موج بلا را یکی کرانه کجاستبه شهر تیره ی چشمم ستاره ای ند میدفروغ ماه منیری! دراین شبانه کجاستکسی ز رشته ی الفت کرشمه ای نگشودزدیده ای که بخواند دلی ترانه کجاستغریب شهر و دیارم پر از غبار سفرقلندران زمین را نشان خانه کجاستبخوان به قله ی باور گشاده بال مرابگو پرنده ی شب را که آشیانه کجاستزبان عشق تو با من کلام شعله و شمعسخن ز حلقه ی موی وز دام و دانه کجاست شنو روایت ما را ز چشم خیس تبرحدیث خسرو شیرین درین

ادامه مطلب  

غم عشق  

مرا زمان فراقت در این زمانه کجاستغریق موج بلا را یکی کرانه کجاستبه شهر تیره ی چشمم ستاره ای ند میدفروغ ماه منیری! دراین شبانه کجاستکسی ز رشته ی الفت کرشمه ای نگشودزدیده ای که بخواند دلی ترانه کجاستغریب شهر و دیارم پر از غبار سفرقلندران زمین را نشان خانه کجاستبخوان به قله ی باور گشاده بال مرابگو پرنده ی شب را که آشیانه کجاستزبان عشق تو با من کلام شعله و شمعسخن ز حلقه ی موی وز دام و دانه کجاست شنو روایت ما را ز چشم خیس تبرحدیث خسرو شیرین درین

ادامه مطلب  

غم عشق  

مرا زمان فراقت در این زمانه کجاستغریق موج بلا را یکی کرانه کجاستبه شهر تیره ی چشمم ستاره ای ند میدفروغ ماه منیری! دراین شبانه کجاستکسی ز رشته ی الفت کرشمه ای نگشودزدیده ای که بخواند دلی ترانه کجاستغریب شهر و دیارم پر از غبار سفرقلندران زمین را نشان خانه کجاستبخوان به قله ی باور گشاده بال مرابگو پرنده ی شب را که آشیانه کجاستزبان عشق تو با من کلام شعله و شمعسخن ز حلقه ی موی وز دام و دانه کجاست شنو روایت ما را ز چشم خیس تبرحدیث خسرو شیرین درین

ادامه مطلب  

غم عشق  

مرا زمان فراقت در این زمانه کجاستغریق موج بلا را یکی کرانه کجاستبه شهر تیره ی چشمم ستاره ای ند میدفروغ ماه منیری! دراین شبانه کجاستکسی ز رشته ی الفت کرشمه ای نگشودزدیده ای که بخواند دلی ترانه کجاستغریب شهر و دیارم پر از غبار سفرقلندران زمین را نشان خانه کجاستبخوان به قله ی باور گشاده بال مرابگو پرنده ی شب را که آشیانه کجاستزبان عشق تو با من کلام شعله و شمعسخن ز حلقه ی موی وز دام و دانه کجاست شنو روایت ما را ز چشم خیس تبرحدیث خسرو شیرین درین

ادامه مطلب  

غم عشق  

مرا زمان فراقت در این زمانه کجاستغریق موج بلا را یکی کرانه کجاستبه شهر تیره ی چشمم ستاره ای ند میدفروغ ماه منیری! دراین شبانه کجاستکسی ز رشته ی الفت کرشمه ای نگشودزدیده ای که بخواند دلی ترانه کجاستغریب شهر و دیارم پر از غبار سفرقلندران زمین را نشان خانه کجاستبخوان به قله ی باور گشاده بال مرابگو پرنده ی شب را که آشیانه کجاستزبان عشق تو با من کلام شعله و شمعسخن ز حلقه ی موی وز دام و دانه کجاست شنو روایت ما را ز چشم خیس تبرحدیث خسرو شیرین درین

ادامه مطلب  

برگی از ادبیات فارسی ۷  

شعر معروف و زیبای سهراب سپهری به نام «نشانی» را به شما عزیزان تقدیم می کنم.خانه دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشیدو به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:نرسیده به درخت،کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر استو در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی استمی‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد،پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،دو قدم مانده به گل،پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌

ادامه مطلب  

برگی از ادبیات فارسی ۷  

شعر معروف و زیبای سهراب سپهری به نام «نشانی» را به شما عزیزان تقدیم می کنم.خانه دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشیدو به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:نرسیده به درخت،کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر استو در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی استمی‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد،پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،دو قدم مانده به گل،پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌

ادامه مطلب  

برگی از ادبیات فارسی ۷  

شعر معروف و زیبای سهراب سپهری به نام «نشانی» را به شما عزیزان تقدیم می کنم.خانه دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشیدو به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:نرسیده به درخت،کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر استو در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی استمی‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد،پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،دو قدم مانده به گل،پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌

ادامه مطلب  

برگی از ادبیات فارسی ۷  

شعر معروف و زیبای سهراب سپهری به نام «نشانی» را به شما عزیزان تقدیم می کنم.خانه دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشیدو به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:نرسیده به درخت،کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر استو در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی استمی‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد،پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،دو قدم مانده به گل،پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌

ادامه مطلب  

برگی از ادبیات فارسی ۷  

شعر معروف و زیبای سهراب سپهری به نام «نشانی» را به شما عزیزان تقدیم می کنم.خانه دوست کجاست؟در فلق بود که پرسید سوارآسمان مکثی کردرهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشیدو به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:نرسیده به درخت،کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر استو در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی استمی‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد،پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،دو قدم مانده به گل،پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌

ادامه مطلب  

برگی از ادبیات فارسی ۸  

با تبریک فرارسیدن عید سعید فطر، شعر «خانه ی دوست» فریدون مشیری، که در جواب شعر »نشانی» سهراب سپهری سروده شده است را به شما تقدیم می کنم.من دلم می‌خواهدخانه‌ای داشته باشم پر دوستکنج هر دیوارشدوستهایم بنشینند آرامگل بگو گل بشنوهرکسی می‌خواهدوارد خانه پر عشق و صفایم گرددیک سبد بوی گل سرخبه من هدیه کندشرط وارد گشتنشست و شوی دلهاستشرط آن داشتنیک دل بی‌رنگ و ریاستبر درش برگ گلی می‌کوبمروی آن با قلم سبز بهارمی‌نویسم ای یارخانه‌ی ما اینجاست

ادامه مطلب  

برگی از ادبیات فارسی ۸  

با تبریک فرارسیدن عید سعید فطر، شعر «خانه ی دوست» فریدون مشیری، که در جواب شعر »نشانی» سهراب سپهری سروده شده است را به شما تقدیم می کنم.من دلم می‌خواهدخانه‌ای داشته باشم پر دوستکنج هر دیوارشدوستهایم بنشینند آرامگل بگو گل بشنوهرکسی می‌خواهدوارد خانه پر عشق و صفایم گرددیک سبد بوی گل سرخبه من هدیه کندشرط وارد گشتنشست و شوی دلهاستشرط آن داشتنیک دل بی‌رنگ و ریاستبر درش برگ گلی می‌کوبمروی آن با قلم سبز بهارمی‌نویسم ای یارخانه‌ی ما اینجاست

ادامه مطلب  

برگی از ادبیات فارسی ۸  

با تبریک فرارسیدن عید سعید فطر، شعر «خانه ی دوست» فریدون مشیری، که در جواب شعر »نشانی» سهراب سپهری سروده شده است را به شما تقدیم می کنم.من دلم می‌خواهدخانه‌ای داشته باشم پر دوستکنج هر دیوارشدوستهایم بنشینند آرامگل بگو گل بشنوهرکسی می‌خواهدوارد خانه پر عشق و صفایم گرددیک سبد بوی گل سرخبه من هدیه کندشرط وارد گشتنشست و شوی دلهاستشرط آن داشتنیک دل بی‌رنگ و ریاستبر درش برگ گلی می‌کوبمروی آن با قلم سبز بهارمی‌نویسم ای یارخانه‌ی ما اینجاست

ادامه مطلب  

سال نومبارک  

مگر نه فصل بهار آمده، بهار کجاست؟بهار ماست گل روی یار، یار کجاست؟دل پیاده ام از پا فتاد و رفت ز دستندیدم عاقبت، آن یار تک سوار کجاست؟زمانه در دل شب های تیره حبس شدهمهی که می دمد از قلب شام تار کجاست؟نوشته افضل اعمال انتظار فرجزهی حدیث، ولی مرد انتظار کجاست؟به بی قراری دل های بی قرار قسمقرار این همه دل های بی قرار کجاست؟یگانه ساقی لب تشنگان جام وصالشفای زخم جگرهای داغدار کجاست؟به برگ برگ شقایق نوشته این مصراعکه باغبان گلستان روزگار کجاست؟م

ادامه مطلب  

کجاست نشانی از تو در پس دل شکسته من؟!  

گمان می بردم که همه چیز تمام شده اما گویا اینطور نیست و این کشمکش بی رحمانه به طور نا محسوسی ادامه دارد..... چقدر حقیرند!چقدر و پست و رذلند!و ...من چقدر ناتوانم....چقدر خسته و نا امیدم!و خدا! ... کجاست ؟ آیا نمیبیند؟آیا با ظالمین است؟!

ادامه مطلب  

کجاست نشانی از تو در پس دل شکسته من؟!  

گمان می بردم که همه چیز تمام شده اما گویا اینطور نیست و این کشمکش بی رحمانه به طور نا محسوسی ادامه دارد..... چقدر حقیرند!چقدر و پست و رذلند!و ...من چقدر ناتوانم....چقدر خسته و نا امیدم!و خدا! ... کجاست ؟ آیا نمیبیند؟آیا با ظالمین است؟!

ادامه مطلب  

با توام ای ماه‌ پاره -سیمین بهبهانی-دکلمه رضا پیربادیان  

با توام ای ماه‌ پاره ،چشم و ابرویت کجاست ؟باد می‌آید به سویت، رقص گیسویت ، کجاست؟آن تبسّم‌های شیرین، آن نگاه آتشینآن همه نازک‌ خیالی‌های ابرویت ،کجاست؟بعد از این ، در زیر بالم ، لانه دارد آسمانراستی ای آسمان ، خیل پرستویت کجاست؟ناگهان در کوچه‌های دل ،کسی فریاد زدوعده‌گاه دوستی ، انفاس شب‌بویت ،کجاست؟زخم دارم ، بی‌شمار از دوستانی ، ناشکیبای رفیق مانده در دل، نوشدارویت ،کجاست؟گفتم امشب تا سحر ، خاموش باشم، ماه گفتذکرلاحول و لایت ، ب

ادامه مطلب  

با توام ای ماه‌ پاره -سیمین بهبهانی-دکلمه رضا پیربادیان  

با توام ای ماه‌ پاره ،چشم و ابرویت کجاست ؟باد می‌آید به سویت، رقص گیسویت ، کجاست؟آن تبسّم‌های شیرین، آن نگاه آتشینآن همه نازک‌ خیالی‌های ابرویت ،کجاست؟بعد از این ، در زیر بالم ، لانه دارد آسمانراستی ای آسمان ، خیل پرستویت کجاست؟ناگهان در کوچه‌های دل ،کسی فریاد زدوعده‌گاه دوستی ، انفاس شب‌بویت ،کجاست؟زخم دارم ، بی‌شمار از دوستانی ، ناشکیبای رفیق مانده در دل، نوشدارویت ،کجاست؟گفتم امشب تا سحر ، خاموش باشم، ماه گفتذکرلاحول و لایت ، ب

ادامه مطلب  

با توام ای ماه‌ پاره -سیمین بهبهانی-دکلمه رضا پیربادیان  

با توام ای ماه‌ پاره ،چشم و ابرویت کجاست ؟باد می‌آید به سویت، رقص گیسویت ، کجاست؟آن تبسّم‌های شیرین، آن نگاه آتشینآن همه نازک‌ خیالی‌های ابرویت ،کجاست؟بعد از این ، در زیر بالم ، لانه دارد آسمانراستی ای آسمان ، خیل پرستویت کجاست؟ناگهان در کوچه‌های دل ،کسی فریاد زدوعده‌گاه دوستی ، انفاس شب‌بویت ،کجاست؟زخم دارم ، بی‌شمار از دوستانی ، ناشکیبای رفیق مانده در دل، نوشدارویت ،کجاست؟گفتم امشب تا سحر ، خاموش باشم، ماه گفتذکرلاحول و لایت ، ب

ادامه مطلب  

گل های بنفشه...  

من و مهدی ، هم کلاسی دوران دبستان بودیم.خانه ی مهدی ، دو کوچه بالاتر از مدرسه ی مان بود.یک بوته ی گل بنفشه ی پر از گل ، در باغچه ی جلوی خانه ی شان بود که همیشه دوست داشتم  سرم را ببرم داخل گل هایش و عطرشان را استشمام کنم ، یا یک قلمه از بوته اش را ببرم و در باغچه ی جلوی خانه مان بکارم ، و هیچوقت این کار را انجام ندادمچند روز قبل ، از جلوی خانه ی شان گذشتم ، یاد مهدی افتادم که الان نمی دانم کجاست و چه می کند...هنوز دیوار خانه شان را رد نکرده بودم که ی

ادامه مطلب  

گل های بنفشه...  

من و مهدی ، هم کلاسی دوران دبستان بودیم.خانه ی مهدی ، دو کوچه بالاتر از مدرسه ی مان بود.یک بوته ی گل بنفشه ی پر از گل ، در باغچه ی جلوی خانه ی شان بود که همیشه دوست داشتم  سرم را ببرم داخل گل هایش و عطرشان را استشمام کنم ، یا یک قلمه از بوته اش را ببرم و در باغچه ی جلوی خانه مان بکارم ، و هیچوقت این کار را انجام ندادمچند روز قبل ، از جلوی خانه ی شان گذشتم ، یاد مهدی افتادم که الان نمی دانم کجاست و چه می کند...هنوز دیوار خانه شان را رد نکرده بودم که ی

ادامه مطلب  

گل های بنفشه...  

من و مهدی ، هم کلاسی دوران دبستان بودیم.خانه ی مهدی ، دو کوچه بالاتر از مدرسه ی مان بود.یک بوته ی گل بنفشه ی پر از گل ، در باغچه ی جلوی خانه ی شان بود که همیشه دوست داشتم  سرم را ببرم داخل گل هایش و عطرشان را استشمام کنم ، یا یک قلمه از بوته اش را ببرم و در باغچه ی جلوی خانه مان بکارم ، و هیچوقت این کار را انجام ندادمچند روز قبل ، از جلوی خانه ی شان گذشتم ، یاد مهدی افتادم که الان نمی دانم کجاست و چه می کند...هنوز دیوار خانه شان را رد نکرده بودم که ی

ادامه مطلب  

گل های بنفشه...  

من و مهدی ، هم کلاسی دوران دبستان بودیم.خانه ی مهدی ، دو کوچه بالاتر از مدرسه ی مان بود.یک بوته ی گل بنفشه ی پر از گل ، در باغچه ی جلوی خانه ی شان بود که همیشه دوست داشتم  سرم را ببرم داخل گل هایش و عطرشان را استشمام کنم ، یا یک قلمه از بوته اش را ببرم و در باغچه ی جلوی خانه مان بکارم ، و هیچوقت این کار را انجام ندادمچند روز قبل ، از جلوی خانه ی شان گذشتم ، یاد مهدی افتادم که الان نمی دانم کجاست و چه می کند...هنوز دیوار خانه شان را رد نکرده بودم که ی

ادامه مطلب  

گل های بنفشه...  

من و مهدی ، هم کلاسی دوران دبستان بودیم.خانه ی مهدی ، دو کوچه بالاتر از مدرسه ی مان بود.یک بوته ی گل بنفشه ی پر از گل ، در باغچه ی جلوی خانه ی شان بود که همیشه دوست داشتم  سرم را ببرم داخل گل هایش و عطرشان را استشمام کنم ، یا یک قلمه از بوته اش را ببرم و در باغچه ی جلوی خانه مان بکارم ، و هیچوقت این کار را انجام ندادمچند روز قبل ، از جلوی خانه ی شان گذشتم ، یاد مهدی افتادم که الان نمی دانم کجاست و چه می کند...هنوز دیوار خانه شان را رد نکرده بودم که ی

ادامه مطلب  

بامداد  

دقیقا همین الان و این شب زنده داری برای پروپوزال منو برد به دوم راهنمایی، وقتی امتحان جغرافیا داشتم و تا نیمه شب بیدار بودم و مادربزرگی که حوالی دو بامداد بیدار شد، برام غذا آورد، کنارم نشست و با هم گفتیمو خندیدیم و من سیر شدم از همه ی نداشتن ها....روحت شاد عزیز گل پنبه من.راستی فردا خواهر با تیله میان...تنها و بدون مرد.پ.ن: راه کجاست؟ بیراهه کجاست؟ دستمونو مبادا رها کنی...

ادامه مطلب  

بامداد  

دقیقا همین الان و این شب زنده داری برای پروپوزال منو برد به دوم راهنمایی، وقتی امتحان جغرافیا داشتم و تا نیمه شب بیدار بودم و مادربزرگی که حوالی دو بامداد بیدار شد، برام غذا آورد، کنارم نشست و با هم گفتیمو خندیدیم و من سیر شدم از همه ی نداشتن ها....روحت شاد عزیز گل پنبه من.راستی فردا خواهر با تیله میان...تنها و بدون مرد.پ.ن: راه کجاست؟ بیراهه کجاست؟ دستمونو مبادا رها کنی...

ادامه مطلب  

بامداد  

دقیقا همین الان و این شب زنده داری برای پروپوزال منو برد به دوم راهنمایی، وقتی امتحان جغرافیا داشتم و تا نیمه شب بیدار بودم و مادربزرگی که حوالی دو بامداد بیدار شد، برام غذا آورد، کنارم نشست و با هم گفتیمو خندیدیم و من سیر شدم از همه ی نداشتن ها....روحت شاد عزیز گل پنبه من.راستی فردا خواهر با تیله میان...تنها و بدون مرد.پ.ن: راه کجاست؟ بیراهه کجاست؟ دستمونو مبادا رها کنی...

ادامه مطلب  

بامداد  

دقیقا همین الان و این شب زنده داری برای پروپوزال منو برد به دوم راهنمایی، وقتی امتحان جغرافیا داشتم و تا نیمه شب بیدار بودم و مادربزرگی که حوالی دو بامداد بیدار شد، برام غذا آورد، کنارم نشست و با هم گفتیمو خندیدیم و من سیر شدم از همه ی نداشتن ها....روحت شاد عزیز گل پنبه من.راستی فردا خواهر با تیله میان...تنها و بدون مرد.پ.ن: راه کجاست؟ بیراهه کجاست؟ دستمونو مبادا رها کنی...

ادامه مطلب  

بامداد  

دقیقا همین الان و این شب زنده داری برای پروپوزال منو برد به دوم راهنمایی، وقتی امتحان جغرافیا داشتم و تا نیمه شب بیدار بودم و مادربزرگی که حوالی دو بامداد بیدار شد، برام غذا آورد، کنارم نشست و با هم گفتیمو خندیدیم و من سیر شدم از همه ی نداشتن ها....روحت شاد عزیز گل پنبه من.راستی فردا خواهر با تیله میان...تنها و بدون مرد.پ.ن: راه کجاست؟ بیراهه کجاست؟ دستمونو مبادا رها کنی...

ادامه مطلب  

بامداد  

دقیقا همین الان و این شب زنده داری برای پروپوزال منو برد به دوم راهنمایی، وقتی امتحان جغرافیا داشتم و تا نیمه شب بیدار بودم و مادربزرگی که حوالی دو بامداد بیدار شد، برام غذا آورد، کنارم نشست و با هم گفتیمو خندیدیم و من سیر شدم از همه ی نداشتن ها....روحت شاد عزیز گل پنبه من.راستی فردا خواهر با تیله میان...تنها و بدون مرد.پ.ن: راه کجاست؟ بیراهه کجاست؟ دستمونو مبادا رها کنی...

ادامه مطلب  

بامداد  

دقیقا همین الان و این شب زنده داری برای پروپوزال منو برد به دوم راهنمایی، وقتی امتحان جغرافیا داشتم و تا نیمه شب بیدار بودم و مادربزرگی که حوالی دو بامداد بیدار شد، برام غذا آورد، کنارم نشست و با هم گفتیمو خندیدیم و من سیر شدم از همه ی نداشتن ها....روحت شاد عزیز گل پنبه من.راستی فردا خواهر با تیله میان...تنها و بدون مرد.پ.ن: راه کجاست؟ بیراهه کجاست؟ دستمونو مبادا رها کنی...

ادامه مطلب  

اجازه هست ؟  

درست مثلِ دو چشمِ تو مست و هشیارمنه خواب میروم از دوری ات، نه بیدارمشبیهِ پنجره های نشسته در باران غمِ تو دارم و از بغض و گریه سرشارمکسی کجاست ببیندچگونه میشکنم؟کسی کجاست ببیند چگونه میبارم؟عزیزِ من که چو گیسوی تو پریشانمعزیزِ من که به هجران تو گرفتارماجازه هست بگویم که عاشقت هستم؟اجازه هست بگویم که دوستت دارم؟- محمود اکرامی

ادامه مطلب  

اجازه هست ؟  

درست مثلِ دو چشمِ تو مست و هشیارمنه خواب میروم از دوری ات، نه بیدارمشبیهِ پنجره های نشسته در باران غمِ تو دارم و از بغض و گریه سرشارمکسی کجاست ببیندچگونه میشکنم؟کسی کجاست ببیند چگونه میبارم؟عزیزِ من که چو گیسوی تو پریشانمعزیزِ من که به هجران تو گرفتارماجازه هست بگویم که عاشقت هستم؟اجازه هست بگویم که دوستت دارم؟- محمود اکرامی

ادامه مطلب  

اجازه هست ؟  

درست مثلِ دو چشمِ تو مست و هشیارمنه خواب میروم از دوری ات، نه بیدارمشبیهِ پنجره های نشسته در باران غمِ تو دارم و از بغض و گریه سرشارمکسی کجاست ببیندچگونه میشکنم؟کسی کجاست ببیند چگونه میبارم؟عزیزِ من که چو گیسوی تو پریشانمعزیزِ من که به هجران تو گرفتارماجازه هست بگویم که عاشقت هستم؟اجازه هست بگویم که دوستت دارم؟- محمود اکرامی

ادامه مطلب  

اجازه هست ؟  

درست مثلِ دو چشمِ تو مست و هشیارمنه خواب میروم از دوری ات، نه بیدارمشبیهِ پنجره های نشسته در باران غمِ تو دارم و از بغض و گریه سرشارمکسی کجاست ببیندچگونه میشکنم؟کسی کجاست ببیند چگونه میبارم؟عزیزِ من که چو گیسوی تو پریشانمعزیزِ من که به هجران تو گرفتارماجازه هست بگویم که عاشقت هستم؟اجازه هست بگویم که دوستت دارم؟- محمود اکرامی

ادامه مطلب  

اجازه هست ؟  

درست مثلِ دو چشمِ تو مست و هشیارمنه خواب میروم از دوری ات، نه بیدارمشبیهِ پنجره های نشسته در باران غمِ تو دارم و از بغض و گریه سرشارمکسی کجاست ببیندچگونه میشکنم؟کسی کجاست ببیند چگونه میبارم؟عزیزِ من که چو گیسوی تو پریشانمعزیزِ من که به هجران تو گرفتارماجازه هست بگویم که عاشقت هستم؟اجازه هست بگویم که دوستت دارم؟- محمود اکرامی

ادامه مطلب  

اجازه هست ؟  

درست مثلِ دو چشمِ تو مست و هشیارمنه خواب میروم از دوری ات، نه بیدارمشبیهِ پنجره های نشسته در باران غمِ تو دارم و از بغض و گریه سرشارمکسی کجاست ببیندچگونه میشکنم؟کسی کجاست ببیند چگونه میبارم؟عزیزِ من که چو گیسوی تو پریشانمعزیزِ من که به هجران تو گرفتارماجازه هست بگویم که عاشقت هستم؟اجازه هست بگویم که دوستت دارم؟- محمود اکرامی

ادامه مطلب  

دنیا  

دنیا پر از اشک ها و لبخندها پر از میوه های ممنوعه که نه از جنس سیب است و نه همزاد گندم!!هر کدام از ما آدم و حوای روزگار خود هستیم به خیال جاودانگی به میوه هوس چنگ می زنیم و از بهشت یاد او دور می شویم !کجاست پاک مردی که یک عمر گندم نخوردو کجاست بانویی  که از نابینا رو می پوشاند؟

ادامه مطلب  

دنیا  

دنیا پر از اشک ها و لبخندها پر از میوه های ممنوعه که نه از جنس سیب است و نه همزاد گندم!!هر کدام از ما آدم و حوای روزگار خود هستیم به خیال جاودانگی به میوه هوس چنگ می زنیم و از بهشت یاد او دور می شویم !کجاست پاک مردی که یک عمر گندم نخوردو کجاست بانویی  که از نابینا رو می پوشاند؟

ادامه مطلب  

دنیا  

دنیا پر از اشک ها و لبخندها پر از میوه های ممنوعه که نه از جنس سیب است و نه همزاد گندم!!هر کدام از ما آدم و حوای روزگار خود هستیم به خیال جاودانگی به میوه هوس چنگ می زنیم و از بهشت یاد او دور می شویم !کجاست پاک مردی که یک عمر گندم نخوردو کجاست بانویی  که از نابینا رو می پوشاند؟

ادامه مطلب  

دنیا  

دنیا پر از اشک ها و لبخندها پر از میوه های ممنوعه که نه از جنس سیب است و نه همزاد گندم!!هر کدام از ما آدم و حوای روزگار خود هستیم به خیال جاودانگی به میوه هوس چنگ می زنیم و از بهشت یاد او دور می شویم !کجاست پاک مردی که یک عمر گندم نخوردو کجاست بانویی  که از نابینا رو می پوشاند؟

ادامه مطلب  

دنیا  

دنیا پر از اشک ها و لبخندها پر از میوه های ممنوعه که نه از جنس سیب است و نه همزاد گندم!!هر کدام از ما آدم و حوای روزگار خود هستیم به خیال جاودانگی به میوه هوس چنگ می زنیم و از بهشت یاد او دور می شویم !کجاست پاک مردی که یک عمر گندم نخوردو کجاست بانویی  که از نابینا رو می پوشاند؟

ادامه مطلب  

دنیا  

دنیا پر از اشک ها و لبخندها پر از میوه های ممنوعه که نه از جنس سیب است و نه همزاد گندم!!هر کدام از ما آدم و حوای روزگار خود هستیم به خیال جاودانگی به میوه هوس چنگ می زنیم و از بهشت یاد او دور می شویم !کجاست پاک مردی که یک عمر گندم نخوردو کجاست بانویی  که از نابینا رو می پوشاند؟

ادامه مطلب  

دنیا  

دنیا پر از اشک ها و لبخندها پر از میوه های ممنوعه که نه از جنس سیب است و نه همزاد گندم!!هر کدام از ما آدم و حوای روزگار خود هستیم به خیال جاودانگی به میوه هوس چنگ می زنیم و از بهشت یاد او دور می شویم !کجاست پاک مردی که یک عمر گندم نخوردو کجاست بانویی  که از نابینا رو می پوشاند؟

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  >