بارون ...  

بارون داره هدر میشه بیا با من قدم بزندلم داره پر میزنه واسه تو و قدم زدنوقتی هوا بارونیه دلم برات تنگ میشه بازنمیدونی تو این هوا چشات چه خوش رنگ میشه بازبارون هواتو داره رنگ چشاتو دارهقدم زدن تو بارونبا تو چه حالی دارهدلم هواتو دارهبارون هواتو داره رنگ چشاتو دارهقدم زدن تو بارونباتو چه حالی دارهدلم هواتو داره
نیستی خودت کنارم و صدات همش تو گوشمهبارونیه قشنگی که هدیه دادی رو دوشمهبارون حواسش به توئه اونم دلش پر میزنهبجای من با قطره هاش رو ش

ادامه مطلب  

بارون  

دلم بارون میخواد 
از اون بارون ها که تا صب بند نمیاد 
که میشه همزمان باهاش گریه کرد و کسی از صدای بلند چک چک قطره های بارون صدای اشکای تورو نمی شنوه 
خدایا دلم بارون میخواد 
واسه گریه کردن به حال روز دختری به سن من که حالا چهار سالِ داره این غم رو به دوش می کشه و حتی مادرش نمیدونه دخترک چه مرگشه
...

ادامه مطلب  

ببار  

فکر کردن به چیزهای خوب به کلی انرزی نیاز داره ولی کافیه بخوای منفی فکر کنی مثل فواره روی سرت غم و.غصه ميباره اونشب که بارون میومد کلی تقلا کردم و با کمک دستمال کاغذی اشکام رو کنترل کردم که به خودم بقبولونم کلی نعمت و چیزهای دوست داشتنی اطرافم رو گرفته تا حدودی هم موفق شدم ولی کلا بیشتر از اون انرزیم مصرف شد میگن غم خروار میاد شادی نمیدونم چقدر شاید سر سوزن شاید مشت 
بازم شکر که میاد مثل بارون همون شب که هوا رو لطیف کرد هرچند کم

ادامه مطلب  

آهنگ وبلاگ/ بارون از کارمندان  

یه ساله رفتی و اسمت هنوز مونده تو این گوشی
میدونم قهوه تو مثل قدیما تلخ مینوشی
میدونم شبا توی تختت کتاب شعر نمیخونی
کنار پنجره شادی با یه سیگار پنهونی
میدونم که وقتی بارون تو شب ميباره بیداری
همون آهنگو گوش میدی هنوز بارونو دوست داری
میدونم که وقتی بارون تو شب ميباره بیداری
همون آهنگو گوش میدی هنوز بارونو دوست داری
♪♫♪
یه ساله رفتی و عطرت هنوز مونده روی شالم
بازم ردتو میگیرن همه توی فنجون فالم
همون روزا که از فیلم و کتاب و شعر پُر بودم
یه ک

ادامه مطلب  

1021 - یه روز تعطیل  

امتحان داشتم
خیلی سخت بود امیدی به قبولی ندارم!
بیخیالم برام مهم نیست 
خیلی کار دارم باید برای جلسه فردا مطلب اماده کنم، چقدم سخته!
یکم به سر و وضع خونه برسم، از اینکه خونه همش یه شکل باشه بدم میاد همش باید به یه جایی ور برم و یه تغییراتی بدم. امروز نوبت اشپزخونه س.
عصر باید بدم خرید یک لیست درااااز نوشتم که باید بخرم.
آی فیلم داره فیلم سینمایی خداحافظی طولانی رو پخش میکنه
 تو فیلم رعد و برق میزنه و بارون میاد.
خدایا یعنی امسال نمیخوای ما رنگ با

ادامه مطلب  

بی تو بودن  

بازم هق هق گریه های شبونه،بازم بی تو بودن،سکوت تو خونه،از اون روز که رفتی دلم غصه داره،مث بارون اشکام ميباره،نبودی ببینی چه زجری کشیدم،هنوز تار موتو به دنیا نمیدم،روزا تو خیابون نگام چشم به راهت،شبا توی تنهایی وخاطراتت،بازم نور شمع وصدای گیتارم،بازم دود وبوی سیگارم،میدونم تو هم مث من بی قراری،واسه دیدنم لحظه رو میشماری

ادامه مطلب  

پوچ  

پر احساسای ضد و  نقیض
این روزا
این شبا
حس میکنم هیچوقت خودمو درک نکردم
همیشه از خودم توقع داشتم
و به اینکه شاید یه جاهایی حالم بده
هیچوقت خدا فک نکردم
حق و ب خودم ندادم
این آدم افتضاح این روزا
ک حوصله ی خودشو هم سر میبره
بی نهایت برام خسته کننده شده
 
 
پ.ن:کاش بارون میومد
دارم کم کم دیوونه میشم
کجا بارون میاد واسه یه سفر دو روزه؟

ادامه مطلب  

دو راهی های زندگی  

عاشق امروزمممممممم. خدایا شکرتتتتتت. از صبح ساعت 7 بارون رحمت الهی شروع به بارش کرد. جالبیش اینجا بود که اشعه های افتاب از پشت پرده های حریر سالن میخورد تو چشمام ک دیدم صدای بارون میاد. چشمامو باز کردم دیدم چه جالب یه ابر سیاه اون طرف اسمون داره ميباره این طرف اسمون خورشید داره میتابه خیلی واسم جالب بود بعد از پنج دقیقه کل اسمون ابری شد و تند و تند میبارید و هوا هم تاریک شد. منم انرژی گرفتم  پاشدم سریع کارهای روتین روزانمو انجام دادم. واسه جوجه

ادامه مطلب  

مرمت...  

ده دقیقه مونده که ساعت پنج بشه... فردا ارائه دارم ... استادم یه فرد فوق العاده دووزلیه ، از اون پدر بزرگای دوست داشتنی عاشق... تعصب داره روی تک تک آجرهای ساختمونا... بگذریم بعدا از اون مینویسم
اومدم بنویسم که دارم میرم بخوابم ... بعد از مدت ها دیدم کامنت داره وبلاگم ... خوشحالم که دوستیا کمرنگ میشن... ناپدید میشن... ولی از بین نمیرن ... ممنونم که میخونین وبلاگم رو 

ادامه مطلب  

از نوشته های قدیمی که دیگه ادامه ای نداره ...  

بارون شدیدی شروع شده بود  ...سرمای ترسناکی رو میشد بیرون کلبه حس کرد ...اما تووی کلبه همه چی آروم بود. فقط صدای چِک چِک بارون روی سقف کلبه ی چوبی میومد ...
 
به میشکا غذا دادم و جاش رو هم تمیز کردم ... موهای سرم و لباسام کاملاً خیس شده  بود چون وقتی میخواستم هیزم برای شومینه بیارم یه دفعه بارون شدید شده بود و به من مهلت اینو نداد که از دستش فرار کنم ... لباسامو عوض کردم و دو استکان چای سیب ریختم و همراه با شیرینی خونگی که بعدازظهر پخته بودم اومدم  و رو

ادامه مطلب  

بارون  

نشسته ام تو راهرو
در ورودی زیر نظرمه و مهمونها رو که همه، اغلب چادرمشکی سرشونه، هدایت میکنم داخل
و پشت سرشون، زمین رو خشک میکنم که تو گل و شل برنگردند...
نمیدونم اخبار چطوری پخش میشه! یکی همسایه هام پیام داد، مادر فهیمه زنگ زد، و یک دوجین همکار، از خدمه تا رییس، اس ام اس دادند از دیروز تا الان.
تقریبا، دارم سرما میخورم انگار
الان که برم بیرون، قرص میخرم
شاید هیچوقت پیش نیومده بود بشینم پشت شیشه پارکینگ، بارون رو نگاه کنم...

ادامه مطلب  

گفتم ک رفتنت ی روز  

گفتم که رفتنت یه روز ، قاب دلم رو می شکنهگفتی که این بخت تو بود ، تقدیر تو شکستنههر وقت که بارون میزنه تو رو کنارم می بینمحس می کنم پیش منی،هنوزم عاشق ترینمگفتم بمون اونروز میاد، غصه هامون تموم می شهگفتی اگه با هم باشیم ،لحظه هامون حروم می شه ههر وقت که بارون میزنه، تو رو کنارم می بینمحس می کنم پیش منی، هنوزم عاشق ترینمآه آه …آه آه…وقتی رفتی همه دنیا روسرم ،انگاری خراب شد ودلم شکستقلب من زانوی غم بغل گرفتهر وقت که بارون میزنه، تو رو کنارم می

ادامه مطلب  

 

چند قطره بارون
لباسامو از رو بند جمع کردم 
اشکام زیر بارون اومد
به کجا داریم میریم که این همه ازمون دریغ میشه؟
خدایا
به خاطر من نه 
به خاطر بنده هات نه
به خاطر خواصت
به خاطر اون حیوون زبون بسته 
بخاطر اونا ببار ...
 
اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا

ادامه مطلب  

حرف دلم  

سفر كن به هیچكس نگو، رابطه عاشقانه داشته باش به هیچكس نگو، شاد باش به هیچكس نگومردم چیزهای قشنگ رو خراب میكنن..! 
 
گاهی دلت میخواد جایی باشی که فکرت اونجاست..
 
این که میدونی هیچی تهش نیست ولی باز ادامه میدی خودش از همه چی دلگیرتره
 
این روزها حالم یه جوری ناجوره! این روز ها وقت و بی وقت یه دست زرد و استخونی توی گلوم چنگ می ندازه و نمی دونم چه مرگمه كه دست از سرمم بر نمی داره...
این روز ها وقت و بی وقت خیره میشم به ابی ها اتاقم به ابر های سفید و گاها

ادامه مطلب  

باز دل نوشته  

این روزها سردی هوا یه خورده به دل میشینه انگار انتظار ابراست انتظار بارون که بباره و غم ها رو با خودش ببره اما نه ... بارونای این روزا اینقدر گرد سیاهی باهاش هست که غم میاره اما میدونی یه بارون دیگه اون غم هام میبره حالا باید دعا کرد دوتا بارون بیاد ....

ادامه مطلب  

تقصیر من است ؟  

اومدم بگم دعا کنید بارون بیاد ...
بارونو بیخیال
دعا کنید امام زمان بیاد ...
همونقدر که وقتی دعا میکنیم بارون بیاد و منتظر بارون میمونیم
وقتی دعا میکنیم امام زمان بیاد منتظر اومدنش نمیمونیم
چون از خودمون دور میدونیمش
دارم فک میکنم مصداق این قسمت دعای عهد خودمم
انهم یرونه بعیدا ...
 
 
+ نجات خودمم تو ظهوره ... حتما منم آدم میشم ...
 
+ الان یاد اون شعره افتادم
+ تقصیر من است اینکه، کم می آیی.
+ هر گاه شوم اسیر غم می آیی.
+ این جمعه و جمعه های دیگر حرف است.

ادامه مطلب  

حال عمومی  

1.دیشب 9:30 خوابیدم 3 بامداد بیدار شدم ! حالا چی کار می کردم ساعت 3 ؟ سودوکو بازی کردم و درس خوندم !بعدم پاشدم رفتم امتحان دادم -_-
بعد دیگه ظهر نخوابیدم ولی 7 عصر خوابم برد دوساعت و نیم !در نتیجه الان خوابم نمیبره  :/ 
یه مدته خیلی سردرد می گیرم کاش حداقل علتش رو می فهمیدم : چربی خون ؟سینوزیت ؟ الودگی هوا یا ...؟ 
فکر می کنم مال الودگی هوا باشه چون اکثرا این چند وقت شنیدم سردرد دارن اطرافیان .... امیدوام بارون بیاد ...از اول پاییز بارون نیومد جز اول اذر او

ادامه مطلب  

بارون احساس | سعید دامغانیان  

میاد بارون نمناک از آسمون تیرهنذار احساس قلبمتو این بارون بمیره
آهای ای کولی عشقبیا امشب تو خوابمکه با عشق تو فقطشب و هرشب می خوابم
ببین گلبرگ احساسبه زیر بارونه یاسداره عشقو می خونهواسه قلبی که تنهاس
به عشق باور نداریگلی در بر نداریاسیر میخونه ایولی ساغر نداری
به زیر سقف بارونخدای من نشستههنوز درهای عشقوبه روی من نبسته
منم مجنون عاشقکه تو دامت اسیرماگه بارون نبارهیواش یواش میمیرم
صدای نم بارونمنو بیتاب کردههوس های شبونهدلو بی خواب کرد

ادامه مطلب  

بارون احساس | سعید دامغانیان  

میاد بارون نمناک از آسمون تیرهنذار احساس قلبمتو این بارون بمیره
آهای ای کولی عشقبیا امشب تو خوابمکه با عشق تو فقطشب و هرشب می خوابم
ببین گلبرگ احساسبه زیر بارونه یاسداره عشقو می خونهواسه قلبی که تنهاس
به عشق باور نداریگلی در بر نداریاسیر میخونه ایولی ساغر نداری
به زیر سقف بارونخدای من نشستههنوز درهای عشقوبه روی من نبسته
منم مجنون عاشقکه تو دامت اسیرماگه بارون نبارهیواش یواش میمیرم
صدای نم بارونمنو بیتاب کردههوس های شبونهدلو بی خواب کرد

ادامه مطلب  

بارون احساس | سعید دامغانیان  

میاد بارون نمناک از آسمون تیرهنذار احساس قلبمتو این بارون بمیره
آهای ای کولی عشقبیا امشب تو خوابمکه با عشق تو فقطشب و هرشب می خوابم
ببین گلبرگ احساسبه زیر بارونه یاسداره عشقو می خونهواسه قلبی که تنهاس
به عشق باور نداریگلی در بر نداریاسیر میخونه ایولی ساغر نداری
به زیر سقف بارونخدای من نشستههنوز درهای عشقوبه روی من نبسته
منم مجنون عاشقکه تو دامت اسیرماگه بارون نبارهیواش یواش میمیرم
صدای نم بارونمنو بیتاب کردههوس های شبونهدلو بی خواب کرد

ادامه مطلب  

روز 4 - باران  

می دانم نباید دلم برای کسی بسوزد چون عین شرک است ولی دلم برای نادیا می گیرد چرا و به جرمی باید این برخوردها را ببیند و دم نزند .. حس سوقط را برای میخائیل دارم ..و این حس نمی تواند اشتباه باشد .. من وقتی دلم چیزی می گه .. حتمن درسته .. دیشب خواب می دیدم در یک جمعی که کلی مرد نشسته باید کسی را برای رقص انتخاب کنند و فکر کن جرج کلونی من را انتخاب کرد . حتمن نماد و نشانی است .. وست دارم بفهممش .. 
می رم کلاسهای کلک ..فکر کنم جالب باشه .. می خواهم یک دوره ده جلسه

ادامه مطلب  

روز 4 - باران  

می دانم نباید دلم برای کسی بسوزد چون عین شرک است ولی دلم برای نادیا می گیرد چرا و به جرمی باید این برخوردها را ببیند و دم نزند .. حس سوقط را برای میخائیل دارم ..و این حس نمی تواند اشتباه باشد .. من وقتی دلم چیزی می گه .. حتمن درسته .. دیشب خواب می دیدم در یک جمعی که کلی مرد نشسته باید کسی را برای رقص انتخاب کنند و فکر کن جرج کلونی من را انتخاب کرد . حتمن نماد و نشانی است .. وست دارم بفهممش .. 
می رم کلاسهای کلک ..فکر کنم جالب باشه .. می خواهم یک دوره ده جلسه

ادامه مطلب  

[362]  

این متن را آهسته آهسته بخوانید:خدای من؟ کاش امشب بارون بیاد... و منم توی راه های دلم قدم بزنم... به دور و اطراف نگاه کنم... خاطره هایی که هی از جلوی جشم دلم میگذرن... به پاهام نگاه کنم... که روی زمین خیس داره قدم بر میداره... از قدم زدن دست بکشم... از حس طراوت و بوی خاک نم خورده ی دلم، لبخند روی لبم بشینه... صدای بارون میاد خدایی! لبخند بزنم، سرمو بالا بگیرم و ببینم راهو... اوووه خیلی مونده تا بهت برسم..! آخه باید تمام این راه ها رو برم... باید بلا هایی که بهم

ادامه مطلب  

جالبه  

: داستانی کوتاه  که لذت زندگی کردن را به یادمان می آورد
 
داشتم از گرما می مُردم. به راننده گفتم دارم از گرما می میرم. راننده که پیر بود گفت: «این گرما کسی رو نمیکشه.» گفتم: «جالبه ها، الان داریم از گرما کباب می شیم، شش ماه دیگه از سرما سگ لرز می زنیم.»راننده نگاهم کرد. کمی بعد گفت: «من دیگه سرما رو نمی بینم.»پرسیدم: «چرا؟»راننده گفت: «قبل از اینکه هوا سرد بشه می میرم.» خندیدم و گفتم: «خدا نکنه.»راننده گفت: «دکترا جوابم کردن، دو سه ماه دیگه بیشتر زن

ادامه مطلب  

.....  

داره بارون میاد :)
مامانم اینا یعنی مامانم و مادربزرگم  امروز راهی مشهد شدن 
 
دیگه مسئولیت همه کارای خونه رو دوش من افتاده :)
 
حالا امروز ماکارونی درس کنم بعدش چی :/
 
از فردا هی باید بگم ناهار چی بپزم؟؟؟
شام چی بپزم ؟؟؟
 
ان شاءالله بسلامت برن و برگردن
این چند روزه هم زودتر تموم شه  
 

ادامه مطلب  

بد تر ازینم تونست بشه  

وقتی نمی خونی این پی ام هارو  و جوابمو نمیدی مجبورم بیام اینجا درد دل کنم باهات و نسرینم ک طبق معمول کار داره درگیره
تو امروز میگفتی باید جدا بشیم من و تو اینده ای نداریم چون اختلاف سنی داریم باهم 
ولی این سن نیست ک مهمه سن فقط یه عدده مهم قلب ادم هاست تو باید حرف قلبت رو بزنی نه حرف عقل  و منطق
من  تموم سعیم رو میکنم تا نگه دارمت 
به هر دری میزنم ک بتونم دوباره زندگی  مو بسازم باهات 
تا امروز جون کندم من ک نذارم بزرگ ترین اشتباه زندکی تو مرتکب

ادامه مطلب  

[360]. شبی عاشقانه  

بارون میاد.توی ماشین نشستم... میخوام برم خونه. قصد رفتن به جای دیگه ای نداشتم.کرایه رو حساب کردم و اومدم بیرون. حس دلتنگی عجیبی داشتم... تازه اون موقع فهمیدم عشق چقدر پر قدرته..تند تند قدم برمیداشتم، روی زمین خیس... پاهام دست خودم نبود. دلم داشت منو میکشوند به سمت ضریح... تند تند راه میرفتم... زیر بارون... با دلی تنگ... رسیدم در ورودی... کفش هامو توی مشما کردم سریع و رفتم داخل... دستمو که بردم سمت ضریح و گرفتمش، سوره خوندم و آروم شدم... انگار که از ته دلت بگ

ادامه مطلب  

استرس  

خب همدم جان
چقدر دیر ب دیر میام سراغت :/
وقتی همدم آدم اینترنتی باشه و همدم نویس هم ی دانشجوی هشت گرو نُه همین میشه دیگه!
نمیدونم چندم رفتیم خونشون.ولی خیلی خوب بود.خاطره ی خوبی شد.حرفا داره پله پله جدی میشه و من این پله پله جدی شدن رو دوس دارم.
ولی ی چیزی این وسط غلطه.چرا من اصلا استرس ندارم؟؟ مثل آرامش قبل از طوفانه شایدم چون من خودمو از قبل آماده کردم اینطورم.هرچی هست ک این بی استرسی داره منو ب استرس میندازه.دارم نگران میشم همدم
امروز ک ودمو تو

ادامه مطلب  

یکی هست ...  

یکی هست تو قلبمکه هرشب واسه اون مینویسمو اون خوابهنمیخوام بدونهواسه اونه که قلب من اینهمه بی تابهیه کاغذ یه خودکاردوباره شده همدم این دل دیوونهیه نامه که خیسهپُر از اشکه و کسی بازم اونو نمیخونهیه روز همینجا توی اتاقمیدفعه گفت داره میرهچیزی نگفتم آخه نخواستمدلشو غصه بگیرهگریه می کردم درو که می بستمیدونستم که می میرماون عزیزم بود نمیتونستمجلوی راشو بگیرممیترسم یه روزیبرسه که اونو نبینم بمیرم تنهاخدایا کمک کننمیخوام بدونه دارم جون میکنم

ادامه مطلب  

When I wonder  

دارم یاد میگیرم ... چی بگم.. شاید یه روز خوندی اینجا رو...
قشنگش این که دارم یاد میگیرم خوشحال باشم. حتی اگه تو ناراحتم کنی. ناراحت میشما. ولی زودی خوشحال میشم. انگار زود فکر مسکنم که زندگی کوتاهه و پر از توهم. یه همچین چیزی. این باعث شده حالم بهتر باشه. و انگار داره بهتر میکنه رابطه رو. تصمیم توئه چیکا کنی با رابطه تو زندگیتو و دنیات رو. من میتونم تشویقت کنم، کمک ت کنم و دوستت بدارم. در مورد آخریش فقط مطمئنم
به نظرم حیفه برینی توش. ظاهرا البته وضعی

ادامه مطلب  

چگونه، چگونه  

تو دیونه رفتی یه شب بی نشونهتو خواستی که قلبم پریشون بمونهواست گریه ی من دیگه بی امونهدل از درد عشقم یه دریای خونهمی خوام با تو باشم هنوز عاشقونهولی نازنینم . چگونه چگونه .من از سبزه سبزم .ولی خسته خستهمن از شهر عشقم .ولی دل شکستهمی گفتم یه ابری . یه هم رنگ بارونیه بارون رحمت . واسه سبزه زارونمی خوام با تو باشم هنوز عاشقونهولی نازنینم . چگونه چگونه . می خواستم بگم من که عاشق ترینمتو فرصت ندادی . تو فرصت ندادی . می خواستم بگم من که عاشق ترینمتو فر

ادامه مطلب  

حالا یه چیزایی مینویسم براتون  

خب از چی بنویسم ؟! از اینکه میرم مغازه میرم کلاس زبان میرم کلاس نویسندگی و اکثر اوقاتمو یا بیرون از خونم یا باز سعی میکنم بیرون از خونه باشم :))))
البته در کنارش 
 ساعته آنلاینم و توییتر و کلش رویال بازی میکنم و بقول گفتنی این چیزاس که باعث میششه از وبلاگ نویسی دور و دور بشم :(
چقدر دلم میخواست اینجا رو حذف کنم مثل دفعات پیش اما هی به بهانه های مختلف پشیمون شدم !
هنوز وبلاگ روزمره های قدیمیمو دارم با ی آیدی دیگه اما واقعا دلم نمیخواد بیارمش بالا و

ادامه مطلب  

از بالا پایین شدن خستم  

چقدر زندگیه من بالا پایینی داره.
دیگه خندم گرفته.
دقیقا در لحظه ای که فکر میکنم دارم سقوط میکنم.
اوج میگیرم
و  در لحظه ای که  به نظرم همه چیز رو به راه
با کله میفتم تو چاه
وقتی تو تاریکی چاهم و خودمو آماده مرگ میکنم
نور امیدی روشن میشه
و این چرخه ادامه داره.
آخه چرا
 

ادامه مطلب  

بارون بی تو  

یه روز فکمیکردم اگه 
اگه عاشق بشم همه ی روزای بارونی رو با عشقم قدم میزنم

ادامه مطلب  

حق بهم بده دلم بگیره  

حق بهم بده دلم بگیره
وقتی یادت از سرم نمیره
عاشقت بودمو میدونم واسه خیلی حرفا دیگه دیره
من دوباره بی تو زیر بارون
توی این پیاده رو میشینم
گریه میکنم چجوری اسون
وقتی خاطراتمو میبینم
من به یاد اون به یاد اونه
غیر ممکنه اینو بدونه
میچکونه اشکو دونه دونه
بدون اون چه سخته موندنم تو خونه
من به یاد اون به یاد اونه
غیر ممکنه اینو بدونه
میچکونه اشکو دونه دونه
بدون اون چه سخته موندنم تو خونه
دونه دونه اشک من رو گونه
میچکه تو بارون شبونه
تو نمیتونی اینو

ادامه مطلب  

بهونه کرده دلم  

سلام!
دیشب یلدا بود
یلدا!
تو ته دلم یه تنهایی عجیب و آزار دهنده ای حس میکنم
دلگیرم از همه چی
از بودن تو این حیطه از جهان
نه جغرافیایی نه تاریخی!
نمیخامش
احساس میکنم بدتر از این وجود نداره
نمیدونم شایدم اشتباه میکنم
دیروز دانشگاه انقد عصبانی بودم
نمیخام توضیح بدم
فقط اینکه از ساعت دوازده و نیم تا 4 تنها فقط اهنگ گوش دادم جلو در دانشگاه تو ماشین
قشنگ اشکم در اومده بود
چرا مث بقیه دخترا نیستم
اصن دلم دوس پسر میخاد
اصن دلم میخاد یا درس نخونم یا درس

ادامه مطلب  

#26  

:)
نمیخام، نباید کم بیارم...
باید با همین روند سفت برم جلو... نمیخام کم بیارم ب هیچ وجه.. اصلا...
اما خسته میشم.
میبرم.
قید همه چی رو میزنم.
میدونی... گاهی اوقات حس عادمایی رو دارم ک تو جنگ پاشون تیر خورده. وسط ی میدون جنگ بزرگ ک بارون اومده و پر گل و لای عه گیر افتادم و دارم زجه میزنم و خودمو رو زمین میکشم تا ب جایی ک باید برسم... گلوله و نارنجک و تیر هم ک تا بخای موجوده!✌
ولی... ولی اون مقاومتس ک میچسبه... ک شیرینه... ک باعث میشع ی جاهایی سرتو بیاری بالا... ب ه

ادامه مطلب  

2765  

اگه میتونستم بدون اینکه بهت بگم دوستت دارم و سمتت بیام نگاهتو جلب کنم شاید هیچوقت انقدر نشون نمیدادم که دوستت دارم
حتی شاید وانمود میکردم هیچ حسی بهت ندارم
دل بردن اونجوری خیلی راحتتره
تازه احساس نمیکردم خودمو دارم خیلی ضعیف و کم نشون میدم :(
الان از این ناراحتم
بهانه گیریام بخاطر این فکره که تو سرم اومده و داره اذیتم میکنه...
چیکار کنم به نظرت..؟ 
خودت بگو...

ادامه مطلب  

روز دویست و نوزده :)  

سلام امرهان عزیزم
خوبی؟
خوبِ خوبی؟
خوشی؟
سلامتی؟
کجایی؟
امرهان چه خبرها؟
:)
امیدوارم همه چی روبراه باشه.
دلم برات تنگ شده..
بارون بارید امروز
هوا سرد شده..
مراقب خودت باش
زلزله هم که برقراره تو کشورمون
دوست دارم دوستم.
امرهانی آخرین شب پاییزیت بخیر
و زمستون خوبی داشته باشی.
یعنی نیومدی مرخصی...
یاعلی امرهان عزیزم
و هنوز خوابم میاد شدیدا خسته ام...
 

ادامه مطلب  

حباب گونه گی  

حالم مثل اون حبابی شده که داره میره سمت آسمون و میخاد گم شه توی آبیِ بیکرانش ولی جریان اقیانوس نمیذاره بره و بجای اینکه سمت بالا ببره، بیشتر میبرتش به عمق. و اون حباب، سرگردون و حیرون، گم شده توی جریان اقیانوس. گم شدم توی جریان زندگی. دلم از اون خونه های قدیمی میخاد که یه حیاط دارن با یه حوض کوچیک وسطش و موزاییکای شکسته و درختای توت قرمز و پیچکایی که دیوارا رو بغل گرفتن. از همونا که دیوار اتاقاش فیروزه‌‌ایه و فرشای قرمز رنگش پر از طرح گل و پرن

ادامه مطلب  

زلزله و گفت و گوی یک بچه بافتی با خدا  

گفت و گوی یک بچه بافتی با خدا
خدا جان سلام
نمی دانم امروز متوجه شدی دوباره کرمون جُرید ، مدتی کرمون شده مثل جِنگ جِنگو ،همش می لرزه ، خداجونم عناصر 4گانه نه تنها تو کرمون ، بلکه همه جای ایرون حال درستی ندارن ، آب بحران داره ، خاک بحران داره ، هوا بحران داره ، آتش هم که دیگر نگو و نپرس.
به هرحال ما هم بنده تو هستیم ، ناشکری نمی کنیم ولی خودت کلات را قاضی بگذار ، هر چی نعمت هست دادی به کافران اروپایی و آمریکایی حتی اسراییلی،ما که دست از پا خطا نکردی

ادامه مطلب  

مادر من, مادر من, تو یاری و یاور من...  

ساعت 1و 20 دقیقه شبه و من دارم سبزی هایی که عصر شستم و تو یخچال گذاشتم آبش بره, رو مرتب میکنم...به خودم نگاه میکنم ...چقد شبیه مامانم.. قبل از خواب همیشه آشپزخونه و یخچالو چک میکنه...چقد خوب بود وقتی با خیال راحت میدونستیم یه بزرگتر الان داره واسمون غذا حاضر میکنه, یه بزرگتر الان واسمون از نونوایی نون داغ میاره, یه بزرگتر مارو میبره گردش... یه بزرگتر...چه پشت گرمی محکمی...حالا نوبت ماست که بشیم اون"یه بزرگتر"...چه نخواستنی... کاش میشد همیشه بچه بمونیم و د

ادامه مطلب  

آوای باد ...  

بادو بارون میاد ...
دارم با خودم فکر میکنم  که درطول سالهای زندگیم هیچ وقت حس  خاصی  به دی ماه  و آبان نداشتم ...
انگار تو تقویمم گم شدن  .
واقعا چرا... ؟ 
برا من پاییز از نیمه دوم شهریور شروع میشه تا هروقت که دلم بخواد 
این وسط،  آذر خیلی میدرخشه برام چون قبلش آبان و بعدش دی ماه ...
حال آذر پاییزم   به درازا میکشه ...( عاشق دلتنگی شیرین پاییزم ) 
 یهو به خودم میام و متوجه میشم زمستونه و برفای بهمنش ، خیلی زود تموم شد  ...
چی تموم شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ادامه مطلب  

خونه باغ.  

مامان و بابا فردا میرن خونه باغ. منو نمیبرن البته من میمونم مادر بزرگ و عصاش!
واییی چ حالی داره الان اونجا . برگ درختای میوه باغ ریخته . هواهم ابری و بارونی همیشه . دم صبح ساعت شش بوی هیزم و مه که کل باغ رو گرفته  و بوی بارون ادمو دیوونه میکنه و صدای رود خونه اخر باغ.
و عمه معصومه و شوهر مهربونش که انقدر مهربونن که ادمو شرمنده میکنن . یه ویلای لوکس و باغ دارن کنار باغ ویلای ما. البته کوچیک تر هست ولی خیلی شیکه. یه نوه ی خوشگلم دارن . مهر سام . چشای این

ادامه مطلب  

همون 6 دیِ 96  

سه نقطه، سه نقطه
نوشته هام ک زیاد میشه. حرفایی ک تو دلم مونده ک زیاد میشه. ینی ی جای کار میلنگه
ینی من دارم از آدمای اطرافم فاصله میگیرم :)) ینی الان منِ همیشه پر حرف، حرفای دلم رو باید نگه دارم. خوبیش اینه ک همیشه ی جایی بوده ک من این حرفامو خالی کنم.. حالا نوبت اینجاس
دلم میخواد تا مدتها بخوابم :) 
و چقدر بدم میاد ک در طول یک روز دو تا پست بذارم :))) نشونه خوبی نیس برای من.
و چقدر بدم میاد کسی ک رابطه رو نگه میداره فقط من باشم :) و میدونم رفیقمه، دوسم د

ادامه مطلب  

امروز برف بارید  

اولین برف و بارون سال 96
چند ساعت قبل یه برف قشنگی بارید ...منم با فاطمه و فرزانه رفتیم پایین یه چرخی زدیم تو محوطه
چنتایی هم عکس گرفتیم .
قبلنا خیلی برف میومد ولی الان انقد کم شده که باید از فرصت استفاده کنیم و توی هوای قشنگ برفی نفس بکشیم
الانم که آفتاب شد، کاش بازم برف میبارید که من و نامزد جان عصر میرفتیم تو برف قدم میزدیم
ولی با این اوصاف که هوا صاف شده احتمالا بعدظهر با ابجی برم بیرون یکم خرید کنم.
خدایا شکرت...
....................................
+
امروز تصم

ادامه مطلب  

خالی ام  

درگیرم، توی بد موقعیتی قرار دارم، دقیقا همه چیز باهم قاطی شده 
بشدت حرف دارم بشدت پرم
ولی الآن در این لحظه و این ثانیه 
خالی خالیم...پر از هیچ 
فقط میتونم بگم کاش این نمیشد
کاش بقیه نبودن 
کاش بهتر میشد
خیلی دردناکه
دیدن یه سری چیزا 
بودن ولی نبودن 
گریه نه 
اینکه از خودت نباشی 
واقعا خالیم، واقعا 
از هر تهی، تهی ترم 
نمیدونم دارم به کجا میرم....
نمیدونم ته این خالی بودنا چیه... 
هم پرم هم خالی 
من یه پاردوکس عظیمم 

ادامه مطلب  

شعر حواس پنجگانه  

من گلها رامیبینم        حس بینایی دارم                                       من گلهارا می بویم     حس بویایی دارم                                      می شنوم صدا را       پس شنوایی دارم                                     میچشم مزه ها را       حس چشایی دارم                                      بادستم میکنم لمس    نرمی،گرمی،سردی را                               حس لامسه دارم        شما چطور بچه ها

ادامه مطلب  

چقدر حرف دارم  

حرفها عین خوره تو مغزم رژه میرن،می خوام تا صبح بنویسم تا اروم شم!
ولی ازبس گریه کردم چشمام میسوزه؛فردا هم کلی کار دارم؛کمی هم فاصله بیفته و با ارامش بنویسم بهتره،بیشتر می نویسم بیشتر و بیشتر و بیشتر تا این قضیه برام بگذره؛فکر خودکشی از سرم بره ؛فکر مردن بره؛زندگی گه جریان داره و من با نوشتن فکرهای منفی رو خنثی می کنم می نویسم تمام اونجه میاد تو ذهنم بدون سانسور می نویسم

ادامه مطلب  

فاصله‌ی دورُ ببین  

انقد حرف دارم که نمیتونم بنویسم!
نمیتونم چون نه چشمم کار میکنه، نه دستم  نه مغزم
از بس گریه کردم از دیروز تا حالا دارم میمیرم از درد
چشام باز نمیشه،
سر درد داره روانیم میکنه
هر چقدر یخ گذاشتم رو چشام نه دردش کم شد، نه پفش خوابید
دلم مرگ میخاد، خیلی زیاد... 
زنگ زدم با مائده حرف زدم 
۵ دقیقه اول فقط گریه میکردم از شوق
تو اتوبان بودم زنگ زدم تا چهارراه دانشگاه حرف زدیم... 
ولی دیگه دستم نمیره 
مث امید 
مث همه حس های سرکوب شده 
دلم میخاد عاشقی کنم....

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >