برای ورود لطفا چترها را ببندید و دست بغض ها را رها کنید  

اینجا جهان با من زیر چتر باران است تا لااقل زنده بماند... بارها دست باران را گرفته ام اما یواشکی... دلش می شکست اما اعتراضی نداشت... راستش خودم دیگر خسته شدم.... باران عزیز دل من است ، عزیز دل آسمان و عزیز دل احساس...  از امروز ، این جا چتری می کشم از باران بر سر دنیا ... بی ترس...  از امروز زیر چتر باران خیس می شوم ، شسته و زنده هم... باران دارد این جا لبخند می زند ... دلتنگ پاییز است اما.. دلتنگ پاییزیم اما...

ادامه مطلب  

باران و شاملو و کودکانه ها....  

وقتی باران سرزده بیاید!
آخر شب...آن هم آخر شبی که روزش پر از احساس بد و گنگی بوده باشی!
آخر شبی که کتاب توی دستت را میخوانی اما حواست میرود به شعر شاملو:
حسینقلی!خنده ی لب خاک و گله!
خنده اصلی به دله...
و یکباره احساس میکنی که صدای باران را از پشت پنجره اتاق میشنوی و با ذوق میروی و پنجره را باز میکنی و...
بوی خوش باران کودکی ها،آن هم بعد مدتها،آن هم آخر این روز خاکستری.
خدا خودش را با یک باران رساند...
و من با لبخند به آسمان چشم دوختم گفتم:
خنده لب خام و

ادامه مطلب  

باران  

کسی دارد مرا از خودم جدا میکند..
این منم ک با آمدن باران افسرده میشوم..
منی که باران بانو بودم..
منی ک هرگاه آرزوی باران میکردم می آمد..منی ک هرروز پاییز آرزوی باران میکردم..
پوفف
نمیدانم کجا هستم
چرا اینقدر روحم کبود است؟
اتفاق تازه ای ک نیفتاده
همان دردهای دیروزی
همان سردردها و چشم درد ها و به تازگی گردن درد ها
4 صبح باید از خواب بپری
جیغ خفه ای بزنی
از ترس کابوسی که دیده ای..
باران به شیشه بزند،شاخه های زیتون به پنجره ی اتاقت کوفته شود
هیچ کس دور

ادامه مطلب  

باران  

باز باران با ترانه   
با گهر های فراوان.                   
می خورد بر بام خانه
یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان
کودکی ده ساله بودم
چست و چابک
با دو پای کودکانه
می دویدم همچو آهو
میپریدم از سر جو
دور می گشتم ز خانه
می شنیدم آر پرنده
داستان های نهانی 
راز های زندگانی
برق چون شمشیر برات 
پاره می کرد ابر ها را 
اندر دیوانه غران
مشت می زد ابر ها را
جنگل از یا گریزان
چرخ ها می زد چو دریا 
دانه های گرد باران 
پهن می گشتند

ادامه مطلب  

121  

متن اهنگ وبم
♫♫♫
از آسمانم، ماتم بباردهراس ِ بی‌ تو ماندنم ادامه دارد..نمی‌نویسم ترانه بی‌ توچگونه پر کشد خیالِ واژه بی‌ تو..به لب رسیده جان کجاییکجایی؟…که برده طاقتم جدایی…
 
باران توییبه خاکِ من بزنبازا ببینکه بی‌ مه‌ِ تو من هوای پر زدن ندارمباران توییبه خاکِ من بزنبازا ببینکه در ر‌هِ تو من نفس بریده در گذارم
♫♫♫
مگر ندانیچو از تو دورمبیراهه‌ای خموش و تار، بی‌ عبورم..
نمی‌توانم….دگر برویم..که من اسیرِ این خزانِ تو به تویم
به لب ر

ادامه مطلب  

خيال كن  

بگذار برایت مثالی بزنم ، خیال كن تو باران باشی و من خاك ، تو اگر بباری
 
چاه از ناله می افتد ، باد در برابر صنوبر زانو می زند ، تو اگر بباری درد من 
 
هم چاره می شود و  دیگر شرمسار چهره ی معصوم بی گناهِ آدمی یا آهوی به پناه آمده ای نخواهم شد ، باران عزیز! در مثال كه مناقشه نیست تو فقط حدیث مفصل بخوان از این مجمل ، من به خاك ایوان باران خورده خوشنامم
تو خاكسترم نخواه... علیرضا

ادامه مطلب  

 

نازنینم تو هم این همه باران را می بینی و دلت نمیخواهد؟
دلت نمیخواهدکنارم باشی؟
دلت نمی خواهد دستت را به دستانم گره بزنی و تا انتهای قطره های باران قدم بزنیم؟
این آهنگ..
این من....
این خیابانها و کوچه های دلتنگی....
همه و همه تو را می خواهد...
همسرم...

ادامه مطلب  

با شانه هایی که بالا میندازد!  

شاید اسم امروز را بشود گذاشت:روز خوب!
روزی که باران میبارد...
روزی که از بازار بازی دانلود کردم و بازی کردم(برای اولین بار!)
روزی که تقریبا همه خانواده دور هم جمعیم.به یاد قدیم ها...با هم ناهار دستپخت مامان را میخوریم.
روزی که مینشینم پشت پنجره نیمه باز و باران تماشا میکنم و نفسش میکشم و آهنگ گوش میدهم.
روزی که....شده برای همین یک روز یادم بماند«گور بابای هر چیزی که تا امروز برایم مهم بوده!»
رها از هر مسئولیت نانوشته ای که انرژی ام را میبرد.
امروز ب

ادامه مطلب  

بوی باران...بوی موهایش...بوی ماه  

ایستاده ام به تماشایِ سکوتِ شهرایستاده ام به تماشای آسمان پس از بارانمیخواهم چشمانم را ببندم و عمیق نفس بکشم که لیوانِ چای را مقابل سینه ام میگیرداشاره میکند قند بردارمیگویم حواست کجاست؟باز یادت رفت؟چایِ آخر شب راباید با قند چشمانت نوشید...میگوید حواسم سرِ جایش بودسر جایش بود تا وقتی که آمدی لب پنجرهمیگوید اینگونه که دستت را فرو میکنی در جیب و زل میزنی به ماه....میروم وسط حرف هایش و میگویممن کِی زل زدم به تو جانم؟حرفش را ادامه نمی دهدیقه ی پ

ادامه مطلب  

صادرات ذرت برزیل  

میزان صادرات ذرت برزیل در طی ۱ تا ۱۸ دسامبر به ۰/۶ میلیون تن تنزل پیدا کرد و این در حالیست که میزان صادرات ذرت سال گذشته برزیل ۴/۴ میلیون تن بود . وضعیت کنونی محصولات آرژانتین بسیار پیچیده می باشد . در ۱۹ ماه دسامبر ایالتهای مرکزی بوئنس آیرس شاهد بارشهای باران بیش از حد نرمال ۵۰ تا ۶۰ میلیمتری بود . این بارشها باعث بهبود وضعیت دورنمای محصولات این منطقه گردید ولی در بخشهای جنوبی و جنوب غربی بوینس آیرس فقط ۱۰ تا ۳۰ میلیمتر باران بارید .در بخشهای

ادامه مطلب  

یهویی من وباران ودانشکده !  

من باشم و تو باشی و باران، چه دیدنی است
بی چتر، حسّ پرسه زدن ها نگفتنی است
بهار، با تو فصل دل انگیز بوسه هاست
با تو، صدای بارش باران شنیدنی است
ابری و چکّه می کنی و مست می شوم
طعم لبان خیس تو الان چشیدنی است!!
خیسم، شبیه قطره ی باران، شبیه تو
تصویر خیس قطره ی باران کشیدنی است
این جاده با تو تا همه جا مزّه می دهد
این راه ناکجای من و تو، رسیدنی است؟!!
باران ببار!! بهتر از این که نمی شود
من باشم و تو باشی و باران ... چه دیدنی است!!
تاریخ عکس 95/10/7
ساعت 7:45

ادامه مطلب  

دست های محبوبت را مُحکم بگیر و بخند  

 
اگر تهرانی هستی و امروز در خیابان های بارانی تهران نبودی اتفاق شگفت انگیزی را از دست داده ای . تهران است دیگر دیروز داشت خفه مان می کرد و مِه و ابرهایش توهم بود و همه دود .. امروز مِه و ابرش حقیقی بود و بارانش عشق .. باران آمدنی به دختری فکر می کردم که محبوبش او را به پیاده روی زیر باران دعوت کرده بود . دختر از شدت خوشحالی چشم هایش پُر از ذوق بود و راه نمی رفت ..می رقصید . پسر روز سختی را سپری کرده بود .پُر از سختی و سیاهی . اما از خوشحالی دختر خوشحال

ادامه مطلب  

شگفتیهای آفرینش - ابرها و ریزش باران -  

ابرها و ریزش باران
باران، یکی از نعمت‏های بزرگ پروردگار است که به وسیله ابرها در بسیاری از نقاط زمین فرو می‏ریزد. در اثر همین برکات آسمانی است که رودها، چشمه‏ها، سدها ودریاها پر آب می‏شود و زندگی موجودات در زمین ادامه می‏یابد. در خطبه‏ای از امیرمؤمنان درباره چگونگی شکل‏گیری ابرها و ریزش باران می‏خوانیم: «خداوند، ابرهایی را آفرید تا قسمت‏های مرده زمین احیا شود و گیاهان رنگارنگ بروید. پس قطعات بزرگ و پراکنده ابرها را به هم پیوست تا سخت

ادامه مطلب  

دماغ نفسم به خاک ما.لیده می شد!  

دماغ نفسم به خاک مالیده می شد!
در زمان مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیه الله العظمی آقا سید محمدتقی خوانساری(رض) به جهت کمبود آب در قم، از ایشان خواستند که نماز باران بخوانند. ایشان با عده ای مؤمنین می روند و نماز می خوانند.عده ای از کفار و انگلیسی ها هم که در مسیر مردم را دیده بودند، پرسیده بودند که: اینها کجا می روند؟! گفته بودند: برای طلب باران از خداوند و نماز استسقاء می روند! آنها خنده تمسخر آمیزی کرده بودند.هنگامی که آیت الله خوانساری نماز را شر

ادامه مطلب  

 

.....
باران می بارد ..بااااران...
..و من مانده ام بی چتر ....
اما این باران ها چقدر سنگین اند .....
پر شده اند از هجوم وحشت های به دریغ.....و میبارند بر سرم .....
می دانی ؟ دیگر آرایش هم از پس این غم ها بر نمی آید .....
لبخند من گره شده ..... هر چه تلاش می کنم بخندم ....گره ام کور تر میشود ...
از ان روز که رفته ای تمام ضمیر های تو مرده اند ....
به آیینه می گویم "تو "
می پرسد شما !؟
دیوانه ام ......باد را گفته ام برایم سوغاتی از بوی تنت بیاورد ....
از ان روز هوا ملایم است !ساکت ....خام

ادامه مطلب  

صدای پای باران  

باران میبارد و من در قفس رنجور و خسته بی هم نفس
بارون میاد من اینجا نشستم فقط مینویسم باران آمد اما نمیبینمش دلم میخواست همین الان الان میرفتم بیرون میشستم لب جدول و فقط و فقط به هیچی فکر میکردم ..
 
1:30 تهران / هوا ابری با بارش پراکنده 
 

ادامه مطلب  

برای جودی  

چشمانم هر شب از تکه های خاطراتت لبریز می شوندگمان می کنم آخر یک روزآخرین تکه ها در باران چشمانم حل می شود وهمه چیز تمام..
....باران همه چیز را می شویدخاطراتت صیقل می خورند..
آههههـــ ..خوش خیالم که فکر میکنم یک روز همه چیز تمام می شودباران همه چیز را می شویدالا یادت را.
 

ادامه مطلب  

آهنگ جدید علی رهام به نام دلسرد  

دانلودآهنگ  غمگین و احساسی و جدید علی رهام به نام دلسرد
 
لینک دانلود
 
متن آهنگ دلسرد علی رهام
یه چند سالی شد و خبر نیومد
بگو چرا شدی اینقد تو دلسرد
بگو احساسمون چی شد کجا رفت
بگو رو سر عشقمون چی اومد
مگه میشه بگو چیزی نبوده
کی چند ساله تو رو از من ربوده
توی این خاطره ها جای تو هم هست
یه احساسی تویه قلب تو هم هست
یه احساسی تویه قلب تو هم هست
هنوزم چیزی تو ذهنت مونده شاید
یه قولای رو یادت باشه باید
 

ادامه مطلب  

تقدیم به عزیزدلم ...  

پیش از آن که دیگران برتو ببارند،ببار بارانای عزیز جان!پیش از آن که بر کودک درونت شلاق بی مهری زمان را حق بدانند مهر را بر آنان ببخش تا بخشندگی ات تو را عظیم گرداند و بزرگ .ای مهربانم !در لا به لای بی مهری زمان تو را در سوگ نبودن خویش دیدم اما گمان مبر به مردگی عاشقان که به مهر جاودان عالمی را حیات بخشند و گرمای خویش را نثار بی مهران زمان گردانند بلکه ذره ای باران از کوه یخ شان ببارد .سپاس گزارم پروردگارم و امید وارم به استجابت حضورت در جان مان.مم

ادامه مطلب  

 

پشت هم از بی گناهان بعد، فکرش را بکنمی کنی هِی تویِ زندان بعد ،فکرش را بکن
هِی نمی خواهی ولی از سادگی هایِ زیادمی کنی با این و با آن بعد، فکرش را بکن
هِی بگویی…[یک بهارِ تازه آوردم]،ولیباز باشد او زمستان بعد، فکرش را بکن
از خدا باران بخواهی آه اما سهممانباز باشد بادو توفان بعد، فکرش را بکن
صلح می خواهی ولی از بختِ بد تو بیشترخون بریزی در خیابان بعد، فکرش را بکن
از فقیران هِی بگویی بعد ها باشد ولیدستِ تو در دست دزدان بعد، فکرش را بکن
هِی ببینی ظ

ادامه مطلب  

شعری دوصف رود هلمند  

آواز باران خورده ی هلمند برگرد ای چشمهایت چشمه ی لبخند برگرد بر دستهایت تلخ و نا آرام خفته هامون که آنشب تشنه جان می کند برگردهامون؛که از آرامش سبزینه پر بود از تاول پایش جهید اسپند برگردکرکویه! آتش می وزد خاموش، خاموشوقتی که آتش باز بار افکند برگرد مردم به جای خواهش باران و دریاخورشید را بر سینه می بندند برگرد رستم که عمری در تب پیکار می سوخت اینک تبش را آب و نان آکند برگردگیسوی گندمگون نی برباد رفته ست برشانه خنجر می چکدهرچند ،برگرد دهقان

ادامه مطلب  

 

تابستان ها به روزی می افتم که مطمئن می شوم اگر دما به 10درجه کاهش پیدا کند تمام مشکلاتم حل می شود و من خوش حال ترین خواهم بود و روزشماری می کنم برای رسیدن هوای خنک.
لکن هربار پاییز عزیز آن چنان با غم های بدیع و غیر منتظره غافلگیرم می کند که نمی گذارد با خیال راحت کِیفم را بکنم و برای فصل سخت گرما انرژی ذخیره کنم.و گاهی از یاد می برم چند ماه منتظر این آب و هوا و دل بردن هایش بودم. مثلا همین دیشب که صدای باران نمی گذاشت بخوابم و از فکر اینکه 4ساعت دیگ

ادامه مطلب  

 

خۆزگه تۆ ئەم دێڕانە نەخوێنیتەوه
خۆزگه
بارانێك له ناكاو ببارێت
له ناكاو
ریمێل و سایه ی سه ر گۆناكەت بشواته وه
بارانێك له ناكاو
به هێواشی فرمێسكه كانی من ون بكات
تۆنه زانی
بارانێكی له ناكاو
فریا نه كه وی چه تره كه ت هه ڵ كه ی
چاوه كانت له ژێریا ده ركه ون
فرمێسكه كانی منیش ون!
هه موو شه قام به ویستی من چۆڵ بێت
من به نه رمی فرمێسك برێژم
له گه ڵ باران
تۆ پێكه نینت تێکەڵی هه وره بریسكه بێت
بارانێك داكا
بارانێكی به ڕێژنه
ده نگی ته ق ته قی كه وشی تۆ بێت و

ادامه مطلب  

 

مامان در حال مکالمه اس و میخنده ، 
 
ازخنده اش خنده ام گرفته ،
 
عمو میگه این همه میوه های خوشمزه چرا سرما خوردی،
 
با صدای دوست داشتنیش، خودش به حرفش میخنده، 
 
منم میخندم ... :-)
 
این جمعه تولد باران کوچولوی دوست داشتنیه ، 
 
از کوه های آلپ به پایین می آییم .لبخند . 
 
باران میگه باید شب بخوابی ، ده شب ، 
 
میخندم ....
 
شلغم جان یه کم خوشمزه تر باش . 
 
پرودگار من دست همه ی مارا بگیر . چشمک 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب  

پاییز  

اری کنار پنجره اتاقم نشسته ام روی صندلی ای سرد   . 
من تنهاا . اری من تنها . 
چشمان خیسم گویی دارد با رقص باران دلبری می کند . 
یه لیوان چای با یه بغض همیشگی یه قلب شکسنه یه چشم خیس  همین پاییز مرا زیبا می کند .  
میبینی بعد رفتند همه چیز خوب است ... 

ادامه مطلب  

نم نم بارون ....  

نم نم بارون .. اری نم نم بارون . بارونی که یاد های گذشته رو با کالاسکه خاطراتش میاورد . 
ای باران لطفا ببار  که با هر قطره ای به زمین میخوری  یاد هایش زنده میشود . صدایش رو میشنوی ایا ؟ 
اری زمزمزه ای دارد می گوید : دقیق تر گوش کن لطفا . چی می گوید ایا ؟ اری میشنوی با تمام 
قطره هایش با رقص زیبایش ، با طنین دل ربایش ، با زلالی زیباش ، با سادگی دوست داشتنی اش  در پاییز
خیلی واضح می گوید :که این صدای  نم نم من دارد می گوید که 
زندگی هم مثل من دارد قطره ق

ادامه مطلب  

چرا استان اردبیل و اهر و کلیبر و ورزقان و سراب بارش برف ندارن از این سیستم و حتی گاهی باران هستن  

با سلام خوشبختانه شاهد برف خوبی هستیم و در تبریز برخی نقاط داره 20 سانت میشه
اما در این پست میپردازیم به این که شاید برای شما سوال باشد که چرا تبریز و جنوب استان و مرند و جلفا برف هستن ولی اهر و کلیبر و ورزقان و سراب بارشی ندارن و یا باران دارن
جواب این هست که این سیستم یک کم فشار هست.کم فشار ها به سیستم هایی گفته میشوند که از دریای مدیترانه یا سرخ باشند و این سیستم یک کم فشار مدیترانه هستش
و به خاطر همین کل استان اردبیل به کم فشار حساس بوده و در ا

ادامه مطلب  

هوا سرد شده  

تنم میلرزید... 
دلم بیشتر... 
گفتم لابد
بیش از حد زیر باران مانده ام! 
 
به شومینه پناه بردم... 
گرم شدم... 
اما
باز هم تنم میلرزید... 
باز هم دلم بیشتر... 
 
تغییر دما بهانه بود! 
من به چشمانت فکر میکردم... 
به لمس گیسویت... 
 
و تنم میلرزید... 
و دلم... بیشتر... 
 
 

ادامه مطلب  

فلوریدا  

جزیره  Captiva در جنوب غربی فلوریدا واقع شده است و با صدف‌های بی‌شمار و زیبای خود شهرت یافته‌است. شاید برایتان جالب باشد که بدانید در این جزیره ۲۵۰نوع صدف وجود دارد که شن‌های ساحل را پوشانده‌اند. از ماه مه تا سپتامبر در این جزیره باران شدیدی می‌بارد اما در تمام طول سال تماشا کردن غروب آفتاب از ساحل Alison Hagerup بسیار هیجان‌انگیز است. به دلیل باران‌های شدید، این جزیره با وجود ثروت طبیعی بسیار و مردم میهمان‌نواز نتوانسته است یکی از بهترین جزیره

ادامه مطلب  

و رفت ...  

امروز آمد
و رفت
نمی دانم چرا اینقدر احساساتم را درگیر می کند، این رفتن ها و آمدن هایش
جلوی ساختمان منتظر بودم ، سر قرار
در محوطه قدم می زدم، تمام غمها و غربت ها به جانم ریخته شده بود، در آن لحظات!
آمد ...
و باران هم ...
بغض های فرخورده نفس گیر بود ... اما فرو خورده شد با هر دردی ... هر دو
ازم عکس گرفت ، شاید برای یادگاری، شاید تا ببیند ... یا شاید بی هیچ دلیلی ...
و رفت
 

ادامه مطلب  

 

کاش می شد خنده را، تکثیر کردکاش می شد اشک را، تبخیر کردکاش می شد زندگی، تحریر کردکاش می شد عذر یک، تقصیر کردکاش می شد عشق را، تقدیر کردکاش می شد نقص ها، تعمیر کردکاش می شد نیمه ها، تکمیل کردکاش می شد غصه ها، تقلیل کردکاش می شد مهر را، تجلیل کردکاش می شد شعر را، تحلیل کردکاش می شد دردها، تقسیم کردکاش می شد هدیه ها، تقدیم کردکاش می شد قفل دلتنگی، شکستکاش می شد درب تاریکی، گسستکاش می شد بین مردم، بود و زیستکاش می شد مثل باران ها، گریستکاش می شد از

ادامه مطلب  

 

هوا سرد است و برف آهسته می بارد ز ابری ساکت و خاکستری رنگ زمین را بارشِ مثقال،مثقال فرستد پوشش فرسنگ،فرسنگ
سرود کلبه ی بی روزن شب سرود برف و باران است امشب ولی از زوزه های باد پیداست که شب، مهمان توفان ست امشب
دوان بر پرده های برف ها ،باد، روان بر بال های باد، باران؛ درون کلبه ی بی روزن شب، شب توفانی سرد زمستان.

ادامه مطلب  

10#-بزن باران  

سلاااااااااام....
ناراحتیام طولانی شده؟؟:)))))))
بیخیاااااااااال ولی من خبر خوب واست دارم..
میخواستم اینجا بنویسم واست..
دیروز تو مسیر برگشت کلی فکر کردم هدفم معلوم شد می خوام چکار کنم :)
یه جوری برنامه ریزی کردم که به همه اون چیزایی که می خوام تا سی سالگی برسم...
البته اگه موفق بشم ازین بی نظمیه(بی نظمی،اینم از تاثیرات لهجه خوجل شما :)))...). .راحت بشم..
سعی می کنم صبور باشم تا یاد بگیرم ..متن دیروز که واست فرستادم خوندی که برای عادت کردن به هرچیزی حداقل

ادامه مطلب  

زمزمه دخترک  

هوا گرفته بود، باران می بارید ...دخترک زیر لب گفت خدای من چرا گریه می کنی ... اگر گریه کنی منم گریه میکنما ...قطره ای اشک زچشمان دخترک چکید ...باز زیر لب گفت خدای من ... می دانم کوچکم، می دانم هیچم ... ولی خدای تنهای خودم دوستت دارم، گریه نکن ... به خاطر من گریه نکن ...

ادامه مطلب  

 

همه چیز بد نیست. همه چیز پیش می رود و من نسبت به چیزی احساس خاصی ندارم. فقط کارهایی که در ذهنم می آیند و می روند را انجام می دهم. نه اینکه شبیه آدمی باشم که در مرداب فرو می رود و دست و پا زدن در ذهنش باشد، نه. همچین مرداب هم نیست. همیشه نباید مرداب باشد. گاهی می تواند چیزی نباشد.
بعد از مدت ها سریال تلویزیون دنبال می کنم. کتاب نمی خوانم. یعنی کتاب جدید نمی خوانم. همان قدیمی ها را دوره می کنم. درس می خوانم!. عجیب ترین قسمت ماجرا این است. چیزی که این حس ر

ادامه مطلب  

 

دست ات را به من بدهدست های تو با من آشناستای دیر یافته با تو سخن می گویمبه سان ابر که با توفانبه سان علف که با صحرابه سان باران که با دریابه سان پرنده که با بهاربه سان درخت که با جنگل سخن می گویدزیرا که منریشه های تورا دریافته امزیرا که صدای منبا صدای تو آشناست.
 
شاملو

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1