برخورد با همسر لجباز:  

 
⚜️ اول اینکه در مقابل همسر لجباز، لجبازی به خرج ندین.
⚜️دوم اینکه چون معمولا لجبازها توی لحظه اوج لجبازی اصرار دارن بگن دارن درست میگن اون لحظه اصرار بر اثبات اشتباهشون نداشته باشین.
⚜️سوم اینکه اون لحظه باهاشون بحث نکنین و سعی کنین بحث در این مورد رو بذارین واسه لحظه ای که آروم تر شدین.
در مجموع میخوام بگم اون لحظه بگذارید بگذره ....
 

ادامه مطلب  

معرفی کتاب جین ایر  

رمان جین ایر بر اساس نظر اکر منتقدان و همچنین مخاطبان عمومی بهترین رمان تربیتی نوشته شده دنیا  می‌باشد. که در اینجا به صورت مختصر به معرفی این کتاب و معرفی داستان آن به صورت کوتاه پرداخته شده است. رمان‌های تربیتی به داستان‌هایی گفته می‌شود که شخصیت اصلی و یا چند شخصیت از داستان در طی زمان و روند داستان دچار بلوغ فکری شده و به عبارت بهتر از اتفاقات رخ داده در پیرامونشان و همچنین تجربیاتشات درس‌های بزرگی می‌گیرند. از جمله برجسته ترین رما

ادامه مطلب  

رمان  

بسم الله الرحمن الرحیم
رنگهامحو میشوند و آدمها ناپیدا وهمه جا سکوت مطلق وقتی تو به من نگاه میکنی...کاش می شد...تمام داستان های دنیا را از دهان تو بشنوم! آنقدر ذهنم را درگیر خودت کرده ای...که دیگر حتی نمیتوانم مضمون تازه ای پیدا کنم برای نوشتنت...من از توهیچ نمیدانم...من نمیدانم حتی اسمت چیست؟!من نمیدانم چشمانت چه رنگیست؟!نمیدانم در قلبت چه میگذرد...حتی نمیدانم وقتی حرف میزنی صدایت چگونه است؟!نمیدانم...نمیدانم...هیچ نمیدانم از تو...هیچ نمیدانم از ت

ادامه مطلب  

قسمت نود و دوم رمان وسواس  

❌#توجه #توجه❌
#رمان پر فروش و‌جذاب #تعصب_واما_عشق به مناسب #عید فطر، ٪۲۰ #تخفیف خورده و فقط با قیمت #۳۰هزار تومان میتونین خریداری کنین. ❌توجه کنین که هزینه ی #پست رو اصلا نمیخواد پرداخت کنید و‌ رایگانه

ادامه مطلب  

معرفی کتاب دکتر جکیل و آقای هاید  

دکتر جکیل و آقای هاید (به انگلیسی: Strange Case of Dr Jekyll and Mr Hyde) رمانی کوتاه است که توسط نویسنده اسکاتلندیبه نام رابرت لوییس استیونسون در سال ۱۸۸۶ در لندن منتشر شده است.
در این رمان دکتر جکیل، که به مبحث دوگانگی شخصیت علاقه‌مند است، دارویی برای جدا کردن جنبه‌های خوب و بد انسانیش می‌سازد. از جنبه‌های بد  فردی به نام آقای هاید پدید می‌آید که دست به اعمال جنایتبار و حتی قتل می‌زند. در پایان دکتر جکیل که دیگر نه قادر به کنترل آقای هاید است و نه

ادامه مطلب  

قسمت هشتادو هفتم رمان وسواس  

سلام ‌عزیزای من. شبتون به خیر و‌خوشی! ماه رمضونتون شیک و قشنگ!دوستای عزیزم فصل اول رمان یا جلد اولش تموم‌شد و تا شروع شدن فصل جدید فقط سه روز باید صبر کنین.برمیگردم با سلین و کارنی جدید و‌ هیجان های در راهی که بکرد و‌نو در انتظارتونه!!!مرسی که دارمتون. مرسی که هستین. عاشقتونم مثل همیشه میگم که از داشتنتون خیلیییی خوشحالم!!!یا علی ❤️

ادامه مطلب  

کتاب «دختری در قطار»؛ نوشته پائولا هاوکینز  

«دختری در قطار» که در سال 2015 یکی از رمان‌های پرفروش دنیا به شمار می‌رفت، با آغاز سال 2016 نیز روند خود را طی کرد. به طوری که طبق گزارش‌‌های اعلام شده با داشتن 10 هفته پرفروش، در صدر دیگر عناوین قرار دارد. انتشار این اثر در سال گذشته سبب شد تا رکورد فروش افسانه‌ای هری پاتر شکسته شود.
«دختری در قطار» نه‌تنها یک رمان مهیج و پلیسی، بلکه تریلری روان‌شناسانه است، که موفق شد خیلی زود رکورد پرفروش‌ترین‌هایی چون هری پاتر را بشکند و همچنان در صدر باق

ادامه مطلب  

خوابتو دیدم  

شب 21 ماه رمضان 1396 بعد از مسجد که اومدم خونه شب خوابتو دیدم نمی دونم کلی باهام بودی
پیشم و در کنارم و در آغوشم بودی
رفتی خودتو آماده کنی که بیای و باهم مراسم ازدواج بگیریم .
تو رفتی و من منتظرت بودم
دو تا خانوم اومدن کنارم که منو همراهی کنن تا اومدن تو

ادامه مطلب  

مرد مناسب  

آزیتا ساعیان (یه خانوم روانشناس) میگفت مردی مناسب ازدواجه که حاضر باشه سه چیزش رو در اختیار شما بذارا.
۱. پول
۲. وقت
۳. احساس
من اما با الهام از نظر خانم دکتر میگم مردی مناسب ارتباطه (و نه لزومن ازدواج) که علاقمند باشه همین سه چیزش رو با شما داشته باشه.
*فرق حاضر بودن با علاقممد بودن اینه که یه نفر باید با تلاش راضی بشه تا حاضر بشه کاری رو انجام بده؛ ولی کسی که علاقمند به انجام کاری باشه خواستنش از قلبش میاد. نه دلیل و برهان

ادامه مطلب  

روز بيست و پنجم  

زادروز آقای صدا مبارك...
اگه از من بپرسن بهترین خواننده ایران، بدون شك یا مقایسه درجا میگم ابی
با همه آهنگ هاش تقریبا خاطره دارم و اكثرش رو اینقدر گوش دادم كه از برم
وقتای كه عاشق شدم و دنیا برام رنگ دیگه بود، تا وقتی كه عشقم هدیه رو وا نکرده پس فرستاد با اینكه آخرین بار بود كه ازش خواستم عاقل شه دیوونه
وقتایی كه تو آسمون زندگیم ستاره بودش بیشمار تا وقتایی كه محتاج بودم و جاش خالی بود، آخ كه اگه نرفتی بودش جاده پر از ترانه كوچه پر از غزل بود به س

ادامه مطلب  

کارهایی که دارم دنبال میکنم  

الان در کنار کار اصلیم:
LED
خورشیدی
بهینه سازی انرژی
تجهیزات پزشکی
نیروگاهی
را کم و بیش دارم دنبال میکنم ولی قطعا محدودشون خواهم کرد.
الان بحث مالیات و جداشدن دو نفر از شرکت خیلی جدی و آزادهنده شده که امیدوارم این مشکل رفع بشه.
تو زندگی یاد گرفتم جوگیر نشم و زود امیدوار و ناامید نشوم... و این مشکل را باید تو این سن حل کنم.
واقعا دلم میخواد کتاب بخونم دلم میخواد رمان بخونم و برم تاتر...
این روزا کنسرت هم رفتم و خوب بود ولی انقدر عجله دارم تو زندگی که

ادامه مطلب  

قسمت هشتادو هشتم رمان وسواس  

سلام عزیزان من! نرگس جانم کمه پیگیر حسرت شیرینی، گلم قبلانم گفتم حسرت نیمه رها شده از یک یا دوسال پیش و من دیگه طرفش نرفتم. میخوام تا جایی که نوشتم رو بذارم و بقیه ش رو تابستون برم سراغش چون کمی سرم خلوت میشه. اما باور کنین مقصر من نیستم، اینی که داستان نیمه رها بشه دست نویسنده رو میبنده!
 

ادامه مطلب  

دونیا ادبیاتی. دانيل استيل  

 
 
 
دانیل استیل
 
 
 
 
 
 
آمئریكادا نیویورك شهرینده 1949 نجی ایلده ایشیق دونیایه گؤز آچدی. آمریكادا دوغولموش اولسادا اوشاقلیق ایل لری‌نین چوخونو فرانسادا كئچیرتدی. دئمك‌ اولار یئددینجی كیتابی‌نین چیخیشینا قده ر كیمسه اونون  قودرتلی بیر یازیچی اولدوغونو  آنلامامیش دیر.
1981 نجی ایلده آمئریكا اونیورسیت‌لری‌نین بیری دانیل استیل خانیمی دونیایه تاثیر بوراخان 10 قادین دان بیری اولاراق آدلاندیردی و نیویورك تایمز گونده‌لیك نشریه سی ده  1984

ادامه مطلب  

وقتی آقای جوادی تصمیم به زدن احرکت انتحاری میکند  

وقتی اولین بار دیدیمش با اون ریش پروفسوری و استایل راه رفت و حرف زدناش مطمئن بودیم چنان زهره چشمی گرفته که محاااااااله بتونیم رو حرفش حرف بزنیم!
هیچوقت و هیچوقت هیییییچکس در طول تاریخ جرات نداشت امتحانشو بپیچونه و حتی یه روز نشد عقب بندازیم!:/
امروز وقتی اومد و زار زدیم تورو خداااااااا عیدهههههههه،خرید داریم،روز مادره،خونه تکونی داریم و و و و و....
یه نگاهی به ما انداخت و در حالی که روی صندلیش لم داده بود منتظر بود تا زار زدنامون و اشک ریختنا

ادامه مطلب  

میگذره  

هوا سنگینه انگاری درصد حجم هوا افزایش پیدا کرده حتی نفس کشیدنم داره سخت میشه
عادت کردم ب ناجور بودن هعی دارم خورد میشم مجددن بی حال و حیرون
نوت ازمونمم خوب شد بیرجند و بجنورد فردوسیم اوردم اما علوم اقتصاد و علوم سیاسی
تازه الان فهمیدم مشهد نیس من بی خبر از او و اون او ور دنیا هوووف همیشه بچه ها رو مسخره میکردم الان حتی کسیم ندارم ک مسخرم کنه و بگه پاک اشکاتو ایشالا بعدی
بیم میگف نباشم بهتر درس میخونی نباشی درس ک سهله نفسمم برام سخت میشه
اینک

ادامه مطلب  

معرفی پارک جونگ مین  

لقب پارک جونگ مین جونگ است
30 سالشه ومتولد3اویل 1987
حالا هم بریم سراغ جونگ مین … پسر بچه ای که ناخواسته در یک مزرعه در یک روز بهاری در سال 1987.4.3 پا به این دنیا گذاشت .. او تا 14 سالگی در این مزرعه کنار مادر بزرگ و پدر بزرگش زندگی کرد .. و در 14 سالگی به پیش خانواده برگشت اما 2 سال بعد از پیش خانواده رفت و در یک دبیرستان شبانه روزی درس خوند .. اون از اول هم صدای گیرایی داشت .. اون همکلاس یکی از اعضای گروه بود .. و دنبال راهی بود که خودش رو به خانواده اش اثبات

ادامه مطلب  

 

بکش بیرون از توم
یا بکش پاتـــــــو از زندگیم بیرون
یا خرابت می کنم ؛ بدجور ویرون
ببین خانوم محترم یا نسبتا عــــزیز
حقیر مریضم ؛ سرطــان دارم عزیز
جمع کنن بند و بساطو بزن به چاک
منم گناهکارم ؛ طاهر نیستم و پاک
اما کم کم رو به مرگم ؛ لایق خاک
سفری ساده ؛ بدون لباس ، ساک
روزای آخر عمرمه ؛ لطفا کــرم نریز
خسته م ؛ نیستم مثل قبل حریص
یکی امروز ؛ یکی فــــردا
باید رفت ؛ آروم و بی پروا
نوبتی ام باشه ، نوبت منه
وقـت رفتن و بردن این تنه
دیگه نیستم فکر م

ادامه مطلب  

قسمت هشتاد و نهم رمان وسواس  

-بهت یاد میدم اون سلین احمق با این سلین زمین تا آسمون فرق داره... بهت نشون میدم کارن خان...
کیفش را باز کرد و به جیب کوچکش که چرب لبش در آن بود را در بیارود اما شی ای کوچک زیر دستش بازی کرد. متعجب و کنجکاو آن را بیرون آورد. مموری ای مشکی رنگ با جسمی کوچک، دایره ی نگاهش را پر کرد:
-این... این دیگه چیه؟!

ادامه مطلب  

به عشقم رسیدم  

 
سلام بچه ها خوبین؟؟
سال 1396روبه همتون تبریک میگم انشالله بهترین سال باشه براتونبهترین خبرو میخوام براتون ببنویسم
من بلاخره به عشقم رسیدم..
هنوز باورم نمیشه امابلاخره خدایی دستمون تودستای هم قرارگرفت
قبل ازسال جدید اومدن خاستگاری باکلی مشکل مبارزه کردیم ازخیلی روزای سخت گذشتیم وبلاخره اولین هفته سال رفتیم مشهد توحرم امام رضا اولین روز پنجشنبه سال توحرم امام رضا اقاي مهربون دستامونوتودستای هم گذاشت اقاي مهربون امام رضای عزیز ممنونم خی

ادامه مطلب  

قسمت هشتاد و چهارم رمان وسواس  

سلین چشم در چشمش دوخت و دست آزاد از دست کارن را روی قلب بی قرارش گذاشت.
-کار...کارن...
کارن دستش را کشید و بلندش کرد. با تکیه بر خودش او را به سمت ماشین برد و بلند، طوری که سلین چشم هایش را از بلندی صدایش بست، گفت:
-دنبالم بیا، یه لحظه ام نباید این برنامه رو عقب بندازم، هر سوال از کارن داری رو بعد از مراسم بپرس...

ادامه مطلب  

بکش بیرون از توم ...  

بکش بیرون از توم
یا بکش پاتـــــــو از زندگیم بیرون
یا خرابت می کنم ؛ بدجور ویرون
ببین خانوم محترم یا نسبتا عــــزیز
حقیر مریضم ؛ سرطــان دارم عزیز
جمع کنن بند و بساطو بزن به چاک
منم گناهکارم ؛ طاهر نیستم و پاک
اما کم کم رو به مرگم ؛ لایق خاک
سفری ساده ؛ بدون لباس ، ساک
روزای آخر عمرمه ؛ لطفا کــرم نریز
خسته م ؛ نیستم مثل قبل حریص
ادامه دارد ...

ادامه مطلب  

ترس تکراری شدن  

حس میکنه اگ ی روزی رابطه مون پرشور و تاب نباشه خسته میشم
یکنواختی کسل کننده ست  اما ن برای همه چی اگ قرار باشه نسبت ب تو بی میل شم ک میشی  هوس تفریحی
تموم کارات برام شیرینه حتی همین دعوا کردنات مدام از عنتر خانوم خیالی ک تو باهاش دوستی میگم و ب طرز خنده داری میریزی بهم همش سعی داری ک بیم ثابت کنی خیانت نکردی منم گوش نمیدم تو میمونی چی ب چی شد و چرا
ولی نمیدونم چرا ی درصدم فک نمیکنم اخه من از کجا میدونم
امروز داشتم ب یکنواختی فکر میکردم 
فقط میتو

ادامه مطلب  

خوشالم  

اقاجونم حالش عااالی هع خوشالم ک هست تنها خبر خوب این روزا همین بود
موقع افطار خالم اومد خوبه از این فکرای بیخود اومدم بیرون
میدونی همش فک میکنم ن خورده ای دارم ن برده ای درسته ازت نخاستم و برام مهم نیس اما ی حس بی خاصی دارم از اینک راحت منو بدست اوردی و برات مهم نیستم بعد از اون طرف حرفای سمیرا ک اینجوری نیس باهاش مهربون تر باش دوستامم ک بیم میگن سگ خانوم وحشی پاچه نگیر
دنیاش تویی بعد تو ولش نکنیا خر نشیا مریمم گیر داده ک ب این دوستیت نیاز دار

ادامه مطلب  

سال جدید و کنار عشقم شروع میکنم  

خیلی حیف شد نتونسم سال جدید و تووبلاگم درج کنم از دست این عاشقی خیلی خوشحالم خییییلییی
امسالو درکنارعشقم شروع کردم امسال با براورده شدن ارزوم شروع شد حتی باورم نمیشه که من به عشقم
رسیدم  خیلی ازت ممنونم خداجون خیییییلیـــــی .مراقب زندگیم باش اقاي مهربون
 
خاطرات 

ادامه مطلب  

 

سلام دوستان گلم آبجیام و ...
ببخشید دیر به دیر آپ میکنم  کلا این یه ماه بلا از زمین آسمون میریزه
نتمون که هی قطع و وصل میشد بعد دیگه که به لطف خدا کلا قطع شد دیگه حتی نتونستم بیام تو وب خوشملم هییی بعد دیگه زنگیدیم به یه کارشناس که از طرف مخابرات بیاد اومد یه چند دقیقه نشست  بعد مامانم اومد گفت پاشو برو یه رمز جدید برای وایفا انتخاب کن برو دیگه منم رفت پیش مرده یه سلام کردم بعد دیدم رمز وایفا رو نوشت داد دستم گفت بیا اینم رمز وایفا یه نگاهی بهش کر

ادامه مطلب  

قسمت چهاردهم رمان گیتا  

 با صدای زنگ گوشیم از خواب پاشدم. ای خدااااااا به منه بدبخ یه پولی بده دیگه محتاج ماشین ددی نباشممممم
بلند بگو الهی آمییییییییییییییییین
با بدبختی ازجام پاشدم کوله مو برداشتم الکی پلکی توشو پر کردم.از بس چشام خواباآلود بود نفهمیدم چی پوشیدم فقط فهمیدم لباس پوشیدم
یه برگه از روی میز برداشتم یه نامه طویل نوشتم و به نوعی خانواده ی محترم رو تو عمل انجام شده گذاشتم.
با کم ترین صدا ماشین رو از پارکینگ درآوردمو دِ برو که رفتیییییییییییییم
ساعت5 ص

ادامه مطلب  

بابا شدن داداش خوبم  

تقریبا 10 سال از ازدواجش میگذره 
10 سال دو نفره بودن 
اما هیچوقت قسمتش نشد تا پدر بشه 
آرزوش بود پدر باشه 
 و آروزی خانوم خوبش هم مادر شدن 
خداروشکر بعد از 10 سال خدا قسمت  کرد 
 و دارید صاحب فرزند می شید 
منم به عنوان عمه بچه شما خیلی خوشحالم 
میدونستم جواب تموم خوب بودن هاتونو خدا میده 
جواب تمام کار های خیری که برای خانواده مون کردید 
خداروشکر میکنم و ازش ممنونم که با این خبر مار وبسیار خوشحال کرد 
یه دختر که میدونم یه گل دختر ناز و خوب عین پ

ادامه مطلب  

گام اول  

من امروز تصمیم گرفتم و میخوام ک تا آخر امسال یعنی سال 95 با خصلتهای خوب زندگی کنم.
تصمیم دارم امید بجاتصمیم دارم امیدواری و خوشبینی رو تو زندگیم جایگزین بدبینی ب آینده کنم.چون اینجوری هم استرس روزانم کم میشه هم کمک خیلی بزرگی ب خودم کردمو دغدغه هایی ک خیلی از اونا واقعی نیستنو از زندگیم حذف کردم و هم اینکه از کجا معلوم ک من اینقدی زنده خواهم بود ک واسه اون چیزایی ک واسشون خیلی نگرانمو ببینم شاید خیلی طودتر از رسیدن ب اون مراحل کلا از این کره خا

ادامه مطلب  

اصول نوشتن رمان  

مرحله اول
یک ساعت وقت بگذارید و داستان خود را در یک جمله خلاصه کنید. چیزی مانند این: « یک فیزیکدان شرور تلاش می کند تا در زمان به عقب باز گردد تا عیسی مسیح را به قتل برساند» (این خلاصه اولین رمان من است) این جمله همیشه به شما خدمت خواهد کرد. این یک تصویر بزرگ است مانند اولین مثلث از آن مثلث هایی که یک دانه برف زیبا را می ساختند.
بعد ها وقتی که می خواهید کتاب خود را پیشنهاد بدهید، این جمله باید در ابتدای آن قرار گیرد. این همان چیزی است که به فروش کت

ادامه مطلب  

پارت ششم  

#پارت_ششممامان ماشین رو جلوی رستوران نگه‌داشت و گفت:« پیاده شو که از بس حرف زدی سر درد گرفتم.»با خنده از ماشین پیاده شدم و گفتم:«_بالاخره باید یه جوری کنجکاویم رو رفع کنم یا نه؟»مامان دستشو گذاشت رو کمرم و منو به جلو هل داد و گفت:«راه میفتی  یا میخوای تا صبح همین‌جا وایستی حرف بزنی.»خنده ای کردم و در حالی که در رستوران رو برای مامان باز می‌کردم گفتم:«_منو عفو کنید بانو٬بفرماید تو»مامان رفت تو و به طرف یک میز دونفره رفت، همین که خواست صندلی رو

ادامه مطلب  

من و ازمون و نگارک مو کوتاه....  

امروز ازمون زبان دادم...
نمیدونم چقدر خوب بود یا بد ، ولی امیدوارم...
میدونم هرچی خدا بخواد همون میشه...
خدایا شکرت...
و اما موهام...
وقتی به اقاي همسر گفتم چه بلایی سر موهام اوردم یه کمی ناراحت شد و گفت با خودت نمیگی این بخشی از زیبایی است که به منم مربوط میشه؟ دلش میخواست قبلش بهش بگم ولی از اونجایی که منو میشناسه که یهو میزنه به سرم ادامه نداد و گفت خوب کردی....
چند روز دیگه باید برم اولین دانشگاه برای مصاحبه...
خدایا خودت به خیر بگذرون....
میدونم ام

ادامه مطلب  

قسمت نهم  

برنا به پشت سر ما نگاهی انداخت و ناگهان لبخند بر صورتش نقش بست و به دنبال آن صدای سوگل خانم آمد: کجا بپرد ؟
من هول شدم و به عقب برگشتم و گفتم : کی ؟ چی؟ کسی نمی خواهد بپرد .
برنا: اِ چرا داری دروغ میگی ؟ سوگلی این دو نفر می خواستند من را از بالکن بیندازند داخل باغ که شما به دادم رسیدید .
از سوگل خانم خجالت کشیدم ، حتما الان با خودش می گوید نگاه کن این دختر یک روز نشده که آمده داخل این خونه بعد این جور آشوب به پا کرده اما بر خلاف تصورم سوگل خانم گفت : خو

ادامه مطلب  

نت دونی  

با سلام خدمت دوستان و همراهان همیشگی سایت نت دونی
 
جدیدا یکی از وب سایت های اینترنتی با عنوان وب سایت کلید سل اقدامی دور از شان و منزلت اجتماعی را انجام داده و اقدام به فروش نت آهنگ  های استاد فریبرز لاچینی نموده است .
بنده به عنوان یکی از کاربران فعال نت دونی با دیدن این صحنه بسیار نارحت شده و این مورد را به مسئولین سایت نت دونی و سایت آقای فریبرز لاچینی اظلاع دادم و وظیفه خودم دونستم تا از این طریق و نوشتن این مقاله شما رو از کلاهبرداری این

ادامه مطلب  

سوتے  

میخوام یکم از حال و هوای غمگین بودنو شکست عشقی بیارمتون بیرون همکاری کنید برو بچ
پس فقط برای چند لحظه بیخیال همه چی و بخند فقط
خب میریم سراغ اصل مطلب آقا من میخام بیاییدو بدترین و خنده دار ترین سوتی های زندگیتونو ک باعث شده شرف مرفتون زیر سوال بره رو برای من کامنت بزارید منم میزارمشون تو وب..حالا درسته زیاد بازدید کننده ندارم ولی شما بیایید کامنت بزارید ضایعم نکنید توروخدا
بزارین از خودم شروع کنم
★یه چند سال پیش رفتم مغازه ک برای خواهرم شار

ادامه مطلب  

چالش  

اگه ماشین بودم:الانترا
 
اگه صفت بودم:مهربون(البته هستم:))
 
اگه رنگ بودم:صورتی
 
اگه هوا بودم:بارونی
 
اگه میوه بودم:توت فرنگی
 
اگه حیوون بودم:همستر
 
اگه رمان بودم:اگه گفتی من کیم؟
 
اگه خواننده بودم:میلاد راستاد
 
اگه ساز بودم:گیتار
 
اگه بازیگر بودم:شهاب حسینی و محمد رضا گلزار
 
اگه فیلم بودم:دلشکسته
 
اگه بازی بودم:هفتلو خبیس(یه جور بازی با پاسور)
 
اگه هنر بودم:موزیسین(درست نوشتم؟)
 
اگه شغل بودم:مهندس کامپیوتر
 
اگه شهر بودم:پاریس و استام

ادامه مطلب  

الا یا ایها الساقی ادر کاساا و ناولها  

 
الا یا ایها الساقی ادر کاساا و ناولها
که عشق اسان نمود اول ولی اوفتاد مشکل ها 
این روزها به شدت دنبال کار هستم. دایم دنبال پر کردن فرم های رنگ به رنگ و انلاین این جا و ان جا.  از ایران که برگشتم چند روز بعد نتیجه امتحان وکالت امد برای بار دوم قبول نشده بودم. چند روزی که افسرده و بی حال بودم بعد یک کم که حالم بهتر شد دندانم شکست و بعد مشخص شد به عصب کشی فوری نیاز دارم که ان هم با درد و بدبختی انجام دادم و هنوز هم درست و حسابی برای من دندان نشده و با

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1