روش خواندن دروس برای ترم بعدی در دانشگاه  

ساعت با زنگ هشدار رو روی 1.30 ساعت بعد تنظیم میکنم و احساس میکنم که سرکلاس هستم و تا 1.5 ساعت دیگه کلاس تموم میشه. و خلاصه درسو میخونم و توی این 1.5 ساعت هیچ کار دیگه ای انجام نمیدوم مگر در کاری که واقعا اجباری باشه.
در در روز 2 تا یا نهایتا 4 تا یاهرچقد که تمایش داشتم به صورت 1.5 ساعت 1.5 ساعت میخونم.
این متد خوبیست.

ادامه مطلب  

ایمیلهای عصر  

یکی از چیزهایی که چندی است خوشحالم می کنه
ولی بی دلیل
روشن شدن چراغ ایمیلهام هست، تو ساعات عصر، مثل الان
عموما یک خبری هست. حالا یا یک تاریخی یادآوری می شه یا یک درخواستی رد شده یا پیشنهادی شده
به عمر بابرکتم، کم پیش اومده که ایمیل، استفاده حقیقی ای داشته باشه. عین بقیه امکانات مثل تلگرام و الخ و دولخ. واسه همین الان که یکم برای کاری جدی تر مفید واقع شده، کیف می کنم ازش!
این که عصر می رسند بخاطر اختلاف ساعت ما و اروپایی هاست. سه ساعت و نیم ما جلو

ادامه مطلب  

 

⚡️چرا وقتى براى انجام كارى یك ساعته سه ساعت وقت داریم، انجام آن سه ساعت طول مى كشد؟⚡️چرا وقتی انجام پروژه‌ای را یک ساله تعریف می‌کنیم، در یک سال انجام می‌شود و اگر همان را هشت ماه تعیین کنیم در هشت ماه انجام می‌شود؟

ادامه مطلب  

 

برنامه ام را گذاشتم که هر روز به کتاب خانه بیایم. معمولا صبح ها ساعت نه و نیم صبح اینجا هستم. تا سه یا چهار درس می خوانم. از ساعت سه یا حتی دو و نیم رسما خسته شده ام. یعنی احساس میکنم که مغزم نمی کشد. نمی دانم به خاطر قولی هست که به همسر داده ام بیشتر تلاش میکنم یا برای این که محدوده فعالیت مغز خسته ام را گسترده دار کنم سماجت به خرج می دهم و تا ساعت چهار این جا می نشینم. به هر حال زنگ تفریحم این هست: نوشتن در این وبلاگ و یادکردن از خاطرات روزانه ام و ا

ادامه مطلب  

سفرنامه شماره یک  

سلاااام 
صبح روز پنجشنبه حدود ساعت 6:30صبح ما حرکت کردیم, اصلا دلم نمیخواست برم فقط بخاطر امام رضا (ع)میرفتم که التماسش کنم بلکه گره از مشکلاتم باز بشه, خلاصه صبح رفتیم دنبال بهار و عابد و بعدم سید جعفر صدقه دادیم و رفتیم. منم سوییچ ماشینو گذاشته بودم رو چرخ که محمد بیاد ماشینو جابجا کنه تو سایه بزاره حدود ساعت 2,بود فکر کنم که ما هنوز،به فردوس نرسیده بودیم رفتیم ناهار خوردیم یکم استراحت کردیم و نزدیک ساعت 6 بود که رسیدیم مشهد, مامان و مرتضی هم ک

ادامه مطلب  

برنامه سینما برای روزهای پنجشنبه . جمعه و شنبه  

برنامه سینما برای روزهای پنجشنبه . جمعه و شنبهپنجشنبه :  01/04/1396پنجشنبه ساعت  ٢٠:٠٠  اکسیدانپنجشنبه ساعت  ٢٢:٠٠  اکسیدانجمعه :  02/04/1396 جمعه ساعت     ١٨:٣٠  اکسیدانجمعه ساعت    ٢٠:٠٠   نهنگ عنبر جمعه ساعت   ٠٠: ٢٢   اکسیدانشنبه :   03/04/1396شنبه ساعت  ١٨:٣٠   ویلایی هاشنبه ساعت  ٢٠:٣٠   اکسیدانشنبه ساعت  ٢٢:١٠   نهنگ عنبر
 
ویلایی ها از شنبه هروز ساعت  ١٨:٣٠برای خرید اینترنتی بلیط روی لینک سینما تیکت کلیک کنید    https://www.cinematicket.org/?p=ncinemadet&cid=476

ادامه مطلب  

ساعت از محمد علی بهمنی  

شعر زیبای ساعت از محمد علی بهمنی :
.....
با ساعت دلم,وقت دقیق آمدن توستمن ایستاده ام,مانند تک درخت سر کوچهبا شاخه هایی از آغوشبا برگ هایی از بوسه
با ساعت غرورم امامن ایستاده ام,با شاخه هایی از تابستانبا برگ هایی از پاییز
هنگام شعله ور شدن من,هنگام شعله ور شدن توستها...چشم ها را می بندمها...گوش ها را می گیرمبا ساعت مشامم,اینک وقت عبور عطر تن توست
.....
..: اشعار محمد علی بهمنی :..

ادامه مطلب  

ساعت  

تو یه ساعت (یعنی شیش) بیداریم..
آخرین بازدیدم و 6:08 کردم
آخرین بازدیدش از یک و چهل و هشت به 6:25 تغییر کرده..
یعنی اونم چکم میکنه؟ یا آنطور که مینمایدِ و بی‌تفاوت‌ترین آدمِ دنیاست...........
فالِ امشبم؛
روزای خوب-آنی
یکم از متنش؛
روزای خوب برای تو، شبای بد برای من.. دستای گرم برا تو هوای سرد برا من.. الان بهتر برا تو فردا چه سخته برا من..
نداره فرق برا تو ندارخ فرق برا من.. 
.......دلم گرفته از دست تو نمیخوام بدم از دستت تو فقط برگرد ..
.......نگو نیستی تو فکرِ من..

ادامه مطلب  

سفرنامه شماره 2  

شب بیست و یکم ماه رمضون بود و.میخواستیم اون شب رو تو حرم احیا کنیم خیلی خسته بودیم قرار شد یک ساعتی بخوابیم و بعد بریم , تا نزدیک 11 خوابمون برد اخه فکر میکردیم مراسم مثل یزد اخر شب شروع بشه همون موقع ها پاشدیم تا اماده شدیم و خودمون رو رسوندیم به حرم ساعت نزدیک 1 شده بود ( هم مسیر رو بلد نبودیم هم خیابونا بسته بود و مجبور شدیم خیلی راه رو پیاده بریم ) خلاصه وقتی رسیدیم همه مراسم تموم شده بود ما هم رفتیم واسه خودمون دعا و نماز خوندیم تا صبح اونجا بو

ادامه مطلب  

#بغض_لعنتی  

نمیدونم امشب چت شده بود یا شایدم من چیزیم شده بود :))
اره حالم اصلا خوب نبود اتفاقای دوروبرم  لپ لپ و کاراش لجبازیاش خراب شدن ایندش  حس اینکه هیچ وقت خواهر خوبی براش نبودم شاید میتونستم بهش کمک کنم  ،اشتباهات مامان و بابا و تاوان پس دادن  سنگین هممون و پیرشدنشون جلو چشمام مریضیم و دردایی که خیلی وقته شده ی عادت تلخ و عذاب اور جوری که دیه شدن یکی از دلیل های بی خوابی های شبانم:): 
حس اینکه روز ب روز به کنکور نزدیک میشم بجای اینکه اروم باشم راحت د

ادامه مطلب  

- 29 -  

امروز صب خوب بود :)) ساعت ۱۲ بلند شدم شیمیو خوندم تا سر نور(میدونم خیلی کم خوندم ولی با دقت خوندم فهمیدم!) ساعت ۳ گوشیمو روشن کردم دیدم محدثه ۲۳ بار زنگ زده بهم -_- دوباره زنگ زد جواب دادم گف معلوم هست کجایی؟هیچ خبری ازت نیست دو روزم نیومدی تلگرام گوشیتم که خاموش میکنی گفتم داشتم درس میخوندم  گف خاک تو سرت گوشیو قط کرد :/ رفتم تله دیدم مهسا در به در دنبال یه شماره دیگه از منه محدثه گفت جواب داد داشت درس میخوند تو گروه موجی از فوش بود که به سمتم اومد

ادامه مطلب  

 

سلام روز ها و عبادت ها تون قبول
من رو هم سر نمازاتون دعا کنید خب خب امروز که با صدا مامانم که بیدار شدم هی میگفت بیدار شید ظهر شد
بعد منم فکر کردم الان حتما ساحت 1 دیگه نگاه کردم دیدم ساعت 6 صبحه داد زدم مامان تو رو خدا ولمون کن همین جوری داد های مامانم ادامه داشت تا 11 صبح یعنی پادگانم این جوری بیدار نمیکنه که مامانم بیدار میکنه آدم دلش میخواد 80 روز روزی 80 تافقیر رو غذا بده ولی مامانم بیدارم نکنه بعد که بیدار شدم دیگه خواهرم هنوز خوابه یعنی عین خ

ادامه مطلب  

 

 
  قرارمان این  بود  :                     
  که دوستت داشته با شم           
 من سر قرارم هستم  !
 من نبش  ساعت صبح
به انتظا رتو ام  
یادت نرود   !                
قرارمان نکشد
           به ساعت بیست و پنج .
  > حسین  پیرتاج

ادامه مطلب  

درگذشت حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج سید عبدالله طباطبائی (چشمه احمدرضائی)  

وبلاگ روستای چشمه احمد رضا به نمایندگی اهالی محترم روستای چشمه احمد رضا با نهایت تاسف
 ارتحال جانگداز عالم ربانی و فقیه صمدانی سلاله الاطیاب حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج سید عبد الله طباطبائی چشمه احمدرضائی را تسلیت عرض می نماید و اهالی روستا خود را در این غم  بزرگ شریک میدانند... 
به همین مناسبت مراسم تشییع و خاکسپاری معظم له روز شنبه 95/8/15 از ساعت 8 صبح از درب منزل به سمت مسجد ستاری و سپس به سمت زادگاه مرحوم امامزاده احمدرضا(ع) واقع

ادامه مطلب  

154  

اتفاقات زیادی تو این چند روز افتاد که حس ِ ش نبود تا بیام ُ بنویسم
امروز ی امتحان داشتیم که خیلی زیاد و سخت بود همه تو گروه با هم هماهنگ کردیم که دیکشنری ببریم
چون استاد مجاز نکرده بود
منم شب ساعت 3 خوابیدم صبح هم دیر بیدار شدم ساعت 10 شروع کردم به خوندن ُ خوندن
بعد یکم تو دیکشتری م تقلب نوشتم که ازش استفاده کنم از ی تیچر بعیده ولی خب چه میشه کرد
قبل از امتحان بابام ُ تا جایی رسوندم و خودم رفتم
هوا هم که اینقد گرم ، بابا میگه کولر ُ روشن نکنیآ
من با

ادامه مطلب  

همه چی امن و امانه  

من یعنی ما هنوز شام نخوردیم امروز زودتر از دیروز اومدم اینورا برنامم اینه زودتر از هر شب بخوابم چون واقعا خستم وامروز ساعت 9 رفتم سره کار باورم نمیشه دارم خیلی بی نظم میشم برای سره کار رفتن  البته برای جبران و تنبیه خودم تقریبا تا ساعت 6 سره کار بودم و تنبیه خوبی بود
فردا باید زوده زود و سره وقت برم سره کار ی عالمه کار دارم توی برنامه ریزی بلند مدتم ی جورایی کارو بارمو باید تا شهریور ماه جمع و جور کنم و به ی جمع بندی کلی برسم و خیالم ی جورایی را

ادامه مطلب  

اكران سالن همایش امام علی (ع) اتوبان شهید ستاری از یكشنبه ٤ تیر تا جمعه ٩ تیرماه  

 
اكران سالن همایش امام علی (ع)اتوبان شهید ستاری از یكشنبه ٤ تیر تا جمعه ٩ تیرماهسانس های نمایش بشرح زیر:نهنگ عنبر٢: ساعت ١٥ و ٢٢:١٠اكسیدان : ساعت ١٦:٣٠ و ٢٠:٣٠ سانس فوق العاده : ٢٣:٤٥ویلایی ها از شنبه هروز ساعت  ١٨:٣٠ نذر فرهنگی ٥٠٪‏ تخفیف   تلگرام سینما نورسالن سینما و همایش امام علی (ع) سینما نور شماره رزرو :  02144076059  - 02144083840برای دوستانتان هم بفرستیدتلگرام سینما نور

ادامه مطلب  

پارت دوم  

پارت_دوم*****تازه ناهارمون رو خورده بودیم.مامان داشت ظرف ها رو جمع می کرد.پاورچین پاورچین به سمت اتاقم رفتم که یهو مامان مثل اجل معلق،جلوم سبز شد و گفت:-«به به!کجا آقا حامی؟»این رو گفت و دستم و گرفت و در حالی که من رو به سمت آشپزخونه می کشوند،گفت:-«قراره ظرف ها رو بشوری.»با ناراحتی گفتم:_«نه مامان،خواهش می کنم،تو که می دونی چه قدر از ظرف شستن بدم میاد.»مامان با تحکم جواب داد:-«حرف نباشه.»و کشون کشون من رو به آشپزخونه برد.*****با دهنی باز،به کوه ظرف ه

ادامه مطلب  

مزیت ورزش  

ورزش کردن بهره وری را افزایش داده و اندورفین را در کل بدن منتشر می کند همین امر باعث می شود سر حال تر باشید وبا انزی بیشتر به کارهای روزمره رسیدگی کنید . چهار تا ده ساعت بعد از ورزش ذهنتان بسیار آماده تر از روزهای دیگر خواهد بود.

ادامه مطلب  

اطلاعیه  

ضمن عرض سلام خدمت دانشجویان محترم،
انشاالله امتحان پایان ترم آزمایشگاه CAD/CAM روز یکشنبه هفته آینده 1396/3/7 برگزار می گردد.
انشاالله امتحان پایان ترم نقشه کشی صنعتی 1 (مهندسی شیمی) روز چهارشنبه هفته جاری 1396/3/3 ساعت 8 صبح برگزار می گردد.
انشاالله امتحان پایان ترم نقشه کشی صنعتی 1 (مهندسی صنایع و مواد) روز پنجشنبه هفته جاری 1396/3/4 ساعت 8 صبح برگزار می گردد.
موفق باشید

ادامه مطلب  

مزیت ورزش  

ورزش کردن بهره وری را افزایش داده و اندورفین را در کل بدن منتشر می کند همین امر باعث می شود سر حال تر باشید وبا انزی بیشتر به کارهای روزمره رسیدگی کنید . چهار تا ده ساعت بعد از ورزش ذهنتان بسیار آماده تر از روزهای دیگر خواهد بود.

ادامه مطلب  

158  

روز ِ جمعه س و من تا ساعت ِ 2 و نیم خواب بودم ، بیدار شدم دیدم مامانم اینا رفتن بیرون
سریع رفتم مغازه و برا خودم شیر موز ُ کیک خریدم چون خیلی گرسنه بودم ، و خونه هم چیزی نبود که بخورم
بعدم چای درست کردم و حال ِ شو بُردم الانم دارم تو سایت های زبان آموزشی میگردم
که خیلی مفیدن بعدم شاید یکم درس خوندم

ادامه مطلب  

خرداد....  

من هیچوقت خرداد رو دوست نداشتم
حتی آدمهای خردادی هم هیچوقت به دلم نشستند
بی دلیل بودن این حس همیشه برام عجیب بود
ولی امسال میخام خردادی که با بارون شروع شد رو دوست داشته باشم
خرداد بهم هدیه داد منم محبتم رو بهش هدیه میدم
 
+زیر باران باید رفت ... حتی این ساعت شب:)

ادامه مطلب  

- 26 -  

دیروز وقت نشد پست بذارم -_- صب که بلند شدم تو رخت خواب داشتم به ۲ سال دیگه فکر میکردم! ۲ سال دیگه ای که میخوامش منتظرشمو براش لحظه شماری میکنم :/ چون خیلی برام با ارزشه :) براش برنامه ها دارم! بعد از اینکه فکرام تموم شد نشستم رو تخت زل زدم به کمد دیواری که رو به روم بود :/ یکم که حالم اومد سر جاش بلند شدم دست و صورتمو شستم اومدم نشستم یکم صبونه خوردم -_- بعدشم رفتم سراغ گوشیم دیدم هیچ خبری نیست گذاشتمش سر جاش رفتم حموم لباسامو شستمو یه دوش گرفتم اومدم

ادامه مطلب  

دلم گرفته ...  

دلم گرفته...
یاد بدبختیام افتادم بازم 
نمیدونم‌چمه چند روزیه حس درس خوندن دارم خدارو شکر ولی چه فایده
۱۷ روز و ۷ ساعت دیگه از الان ۳۰ خرداد 00:27 تا کنکور مونده
با ۱۷  روز خوندن نمیشه که :|
وضع بقیه رو میبینم حالم بدتر میشه همه امادن ولی من :(
این از کنکورم اون از عشقم 
:((

ادامه مطلب  

الان که چی ؟  

چرا الان دیفرانسیل نمیخونم با اینکه فقط کمتر از چند ساعت به امتحان مونده ؟
یک اینکه زده شدم از بس امتحان دادم و یه همچین امتحان سختی مثل دیفرانسیل افتاده امتحان یکی مونده به اخر
دو اینکه از قبل اصلا جزوه دیفرانسیو نخوندم و توی دو روز تازه ذهنم داره بهش عادت میکنه و بازور میخوام یادش بگیرم

ادامه مطلب  

برادرم حسین  

سلام
امشب حدود ساعت 7:40 اومد دنبالم که بریم افطاری , اول رفتیم باغ صدری خیلی شلوغ بود پشیمون شدیم و همونجا دور زدیم برگشتیم.سر راه یه اب معدنی گرفتیم و رفتیم رستوران نگین, بعد از غذا هم رفتیم خونه دوستش (فرید) که از جنوب برای خودش و سه نفر دیگه ماهی اورده بود, ماهیا رو گرفتیم رفتیم خونه ( دو تا هم داد به من خیلی ترسناک بود قیافش

ادامه مطلب  

218  

خوبیش اینکه وقتی گریه میکنم حتی چن ساعت کاملم گریه کنم یه اب به صورتم بزنم حله:)
اصلا معلوم نمیشه گریه کردم در ظاهر 
ولی وای به حال خودم از سردرد دوست دارم کلمو بکوبم به دیوار با کوچیک ترین صدایی سرم منفجر میشه چشامم سوز میکشه ینی فقط میخوام کلمو بکنم
دیگه اگه مثل امروز مسکنم نداشته باشیم وابیلا 
حتی حاضر بودم ازون کشمشای بشری رو هم بخورم ولی ازونام نداشتیم 

ادامه مطلب  

 

قدیم‌ها یک کارگر عرب داشتم که خیلی می‌فهمید. اسمش قاسم بود. از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برای کارگری. اول‌ها ملات سیمان درست می‌کرد و می‌برد وردست اوستا تا دیوار مستراح و حمام را علم کنند. جنم داشت. بعد از چهار ماه شد همه‌کاره‌ی کارگاه. حضور و غیاب کارگرها. کنترل انبار. سفارش خرید. همه چیز. قشنگ حرف می‌زد. دایره‌ی لغات وسیعی داشت. تن صدایش هم خوب بود. شبیه آلن دلون. اما مهمترین خاصیتش همان بود که گفتم. قشنگ حرف می‌زد.
یک بار کارگر

ادامه مطلب  

- 31 -  

دیروز صب رفتیم خونه خالم شیمیمو به امید اینکه اونجا بخونم برداشتم تو راه خالم زنگ زد گف برقا رفته رسیدید زنگ بزنید گفتم باشه وقتی رسیدیم زنگ زدم پسر خالم اومد درو باز کرد سگ خالم اینا یه نگاه کرد رفت قایم شد رفتیم سمتش دید اشناییم بدو بدو اومد سمتمون دمشو تکون میداد میپرید بالا پایین :/ یکم باهاش بازی کردم رفتم تو خونه دیدم برقا اومده لباسامو عوض کردم نشستیم با خالم حرف زدیم گفتم میخوام برم ازمونای قلم چی(خالم کنکوریه) گفت قلم چی برای چی؟اصلا

ادامه مطلب  

حال دل  

 سلام 
امشب عجیب دلم گرفته است.
غمگنانه ناله ای درپستوی دلم لانه کرده است ومراباخود به عمق خویشتن خویش برده است.
نمیدانم حس کدامین حرفهای نگفته من است.
نمیدانم سروش کدامین کلام بریده شده من است.
اصلا این روزها حالم خوش نیست.حال دلم رامیگویم خوش نیست
بدجوری دلم درد می کشد.خسته وتنها بار من رامیکشد.بارمن را...
نمیدانم این صحرای دهشتناک دل من ایا روی بهاران رابه خود می بیند ...
آیا آوازخوش هزار را بر فراخنای خاموش خود شنیدنی می یابد.وچه لحظات شیری

ادامه مطلب  

 

نتونستم هر روز بنویسم ولی مهم نیست
امروز 6 فروردین هستش و هنوز حالم خوب نیست...صبح با دلخوری بیدار شدم و الان که ساعت 1 ظهره هنوز چسبیدم به مبل...مادرش زنگ زد و برای شام خودشون رو دعوت کرد و من خیلی بی حوصلم....حتی واقعا نمی دونم چی بنویسم...فقط اینکه دلم می خواد زودتر بگذره و تموم بشه هر روز منتظر روزهای بعدی هستم...انکار که قراره اتفاقی یا معجزه ای بیاد...خیلی تنهام
همین
خیلی خیلی تنهام

ادامه مطلب  

جدیدترین فیلم های سینمایی  

فیلم جدید سینمایی اکسیدان از پنجشنبه  در سالن همایش امام علی (ع) سینما نور
پنجشنبه ساعت ٢٠:٠٠  اکسیدان پنجشنبه ساعت ٢٢:٠٠  اکسیدان
سالن همایش امام علی (ع) سینما نور با پرفروشترین فیلم های روز سینمای ایران
 
خرید بلیط آنلاین از سینما تیکت  کافیست فقط بر روی لینک زیر  کلیک کنیدhttp://www.cinematicket.org/?p=ncinemadet&cid=476

ادامه مطلب  

152+امتحان  

 
فردا ساعت 8 ونیم امتحان دارم ولی هیچی مرور نکردم ،امیدوارم از پسش بر بیام
از آموزشگاه زنگ زدن که فردا برم برنامه ی ترم بعدم ُ بگیرم
امیدوارم کلاسی خوبی برام افتاده باشه
و اینکه فردا خونه عمُو جآن دعوتیم برای افطار ُ شام
بعدم که شب قدر ِ
الان دارم یک عدد لیوان شیر میخورم نوش ِ جــــآنم
امروز هلیا رُ بردم ی امامزاده که دعا کنم براش نا موهاش در بیاد
هرکسی که اینجارُ میخونم ازش خواهش میکنم براش دُعا کنه
 

ادامه مطلب  

چ جاع لپ  

 
ساعت پنج بود که یادم افتاد نرفتم پیشع حاج اقا
بعد یادم افتاد امروز پنجشنبه اس که
قرار بود دیروز برم که
بعد یادم افتاد دیروز حمله تروریستی شد که
مقصر منم؟
بعدش فهمیدم که ی گندی زدم معلوم نیست چه گندی
 + ح و ا س ن د ا ر م .
+ Bag Raiders - Shooting Stars

ادامه مطلب  

دیوونگی....  

دو شب پیش بیخواب شده بودم اینقدر کلافه که ساعت سه رفتم رو پله همیشگیم نشستم
+ماه کو؟چرا رو به روم نیست زل بزنه به چشام
_یه ذره سرتو بچرخونی به کسی برنمیخوره
+صدای چی بود؟بسم الله
_ بابا یه ذره بچرخ
+عه ... ماه جان تو کجا این سمت کجا؟
_الکی نیست اندرخم کنکور موندی
+ماه جان از تو انتظار نداشتم ... اصلا من رفتم ببینم کی میاد باهات حرف بزنه تنها نباشی
_حالا ناراحت نشو!خب من دارم دورت میگردم تا جامو بدم به خورشید اونم بیاد دورت بگرده
+قربون برممم...بخشیدمت

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1