ساعت ۴:١۶ دقیقه‌ی صبحه و من اصلا خوابم نمیرهنوشتن پست قبل هم کمکی نکرد که خوایم بیادخیلی دلم میخواد شب نخوابم اما میدونم بخاطرش فردا خوابم میگیره و یا احتمالا صبح مجبور میشم بخوابم!!الانم دارم میترسم از در و دیوار خونه چون من تنهایی اینجا بیدارم و صدای یخچال و آب سرد کن و غیره هم آزاردهنده س:/

ادامه مطلب  

 

ساعت ۴:١۶ دقیقه‌ی صبحه و من اصلا خوابم نمیرهنوشتن پست قبل هم کمکی نکرد که خوایم بیادخیلی دلم میخواد شب نخوابم اما میدونم بخاطرش فردا خوابم میگیره و یا احتمالا صبح مجبور میشم بخوابم!!الانم دارم میترسم از در و دیوار خونه چون من تنهایی اینجا بیدارم و صدای یخچال و آب سرد کن و غیره هم آزاردهنده س:/

ادامه مطلب  

 

ساعت ۴:١۶ دقیقه‌ی صبحه و من اصلا خوابم نمیرهنوشتن پست قبل هم کمکی نکرد که خوایم بیادخیلی دلم میخواد شب نخوابم اما میدونم بخاطرش فردا خوابم میگیره و یا احتمالا صبح مجبور میشم بخوابم!!الانم دارم میترسم از در و دیوار خونه چون من تنهایی اینجا بیدارم و صدای یخچال و آب سرد کن و غیره هم آزاردهنده س:/

ادامه مطلب  

 

ساعت ۴:١۶ دقیقه‌ی صبحه و من اصلا خوابم نمیرهنوشتن پست قبل هم کمکی نکرد که خوایم بیادخیلی دلم میخواد شب نخوابم اما میدونم بخاطرش فردا خوابم میگیره و یا احتمالا صبح مجبور میشم بخوابم!!الانم دارم میترسم از در و دیوار خونه چون من تنهایی اینجا بیدارم و صدای یخچال و آب سرد کن و غیره هم آزاردهنده س:/

ادامه مطلب  

 

ساعت ۴:١۶ دقیقه‌ی صبحه و من اصلا خوابم نمیرهنوشتن پست قبل هم کمکی نکرد که خوایم بیادخیلی دلم میخواد شب نخوابم اما میدونم بخاطرش فردا خوابم میگیره و یا احتمالا صبح مجبور میشم بخوابم!!الانم دارم میترسم از در و دیوار خونه چون من تنهایی اینجا بیدارم و صدای یخچال و آب سرد کن و غیره هم آزاردهنده س:/

ادامه مطلب  

 

ساعت ۴:١۶ دقیقه‌ی صبحه و من اصلا خوابم نمیرهنوشتن پست قبل هم کمکی نکرد که خوایم بیادخیلی دلم میخواد شب نخوابم اما میدونم بخاطرش فردا خوابم میگیره و یا احتمالا صبح مجبور میشم بخوابم!!الانم دارم میترسم از در و دیوار خونه چون من تنهایی اینجا بیدارم و صدای یخچال و آب سرد کن و غیره هم آزاردهنده س:/

ادامه مطلب  

 

ساعت ۴:١۶ دقیقه‌ی صبحه و من اصلا خوابم نمیرهنوشتن پست قبل هم کمکی نکرد که خوایم بیادخیلی دلم میخواد شب نخوابم اما میدونم بخاطرش فردا خوابم میگیره و یا احتمالا صبح مجبور میشم بخوابم!!الانم دارم میترسم از در و دیوار خونه چون من تنهایی اینجا بیدارم و صدای یخچال و آب سرد کن و غیره هم آزاردهنده س:/

ادامه مطلب  

 

ساعت ۴:١۶ دقیقه‌ی صبحه و من اصلا خوابم نمیرهنوشتن پست قبل هم کمکی نکرد که خوایم بیادخیلی دلم میخواد شب نخوابم اما میدونم بخاطرش فردا خوابم میگیره و یا احتمالا صبح مجبور میشم بخوابم!!الانم دارم میترسم از در و دیوار خونه چون من تنهایی اینجا بیدارم و صدای یخچال و آب سرد کن و غیره هم آزاردهنده س:/

ادامه مطلب  

 

ساعت ۴:١۶ دقیقه‌ی صبحه و من اصلا خوابم نمیرهنوشتن پست قبل هم کمکی نکرد که خوایم بیادخیلی دلم میخواد شب نخوابم اما میدونم بخاطرش فردا خوابم میگیره و یا احتمالا صبح مجبور میشم بخوابم!!الانم دارم میترسم از در و دیوار خونه چون من تنهایی اینجا بیدارم و صدای یخچال و آب سرد کن و غیره هم آزاردهنده س:/

ادامه مطلب  

 

ساعت ۴:١۶ دقیقه‌ی صبحه و من اصلا خوابم نمیرهنوشتن پست قبل هم کمکی نکرد که خوایم بیادخیلی دلم میخواد شب نخوابم اما میدونم بخاطرش فردا خوابم میگیره و یا احتمالا صبح مجبور میشم بخوابم!!الانم دارم میترسم از در و دیوار خونه چون من تنهایی اینجا بیدارم و صدای یخچال و آب سرد کن و غیره هم آزاردهنده س:/

ادامه مطلب  

 

ساعت شیش صبحه و من هنوز از دیشب مستمأهنگی که آقای زرگری وقتی خواب بودم ساعت دو شب برام فرستاده رو گوش میکنممستم هنوزدوست ندارم هیچ وقت بیام خونه اسما اینادوست ندارم هیچ وقت خونه هیچ کس برماسما بهم هیجان میده،حالمو بد میکنه، منو از خودم دور میکنهآرامش و ازم میگیرهولی مثل معتادا باز میام پیشش، باز باهاش حرف میزنمحس بدی دارمدوست ندارم بیام خونه شون

ادامه مطلب  

 

ساعت شیش صبحه و من هنوز از دیشب مستمأهنگی که آقای زرگری وقتی خواب بودم ساعت دو شب برام فرستاده رو گوش میکنممستم هنوزدوست ندارم هیچ وقت بیام خونه اسما اینادوست ندارم هیچ وقت خونه هیچ کس برماسما بهم هیجان میده،حالمو بد میکنه، منو از خودم دور میکنهآرامش و ازم میگیرهولی مثل معتادا باز میام پیشش، باز باهاش حرف میزنمحس بدی دارمدوست ندارم بیام خونه شون

ادامه مطلب  

کرم  

نمی دونم چه کرمیه دارم که برا یه درسی ۳ هفته وقت داشتم، درسه رو میشد تو ۳ روز قشنگ بست و تو ۲ روز قشنگ ۲ دور هم زد، ولی اون قدری نخوندم، به چپ گرفتم که الان نه تنها دوره نکردم، بلکه هنوز ۴.۵ جلسه ش هم مونده،جلسات قبلیش رو هم قبل عید خونده بودم و هیچ یادم نیست، درسشم سگ حفظیامتحانم ساعت ۹ صبحه باز با این اوصاف دارم وقت تلف می کنم و فوتبال می بینم.به نظرتون یه درس رو بیوفتم سر عقل میام؟؟؟

ادامه مطلب  

کرم درونی  

نمی دونم چه کرمیه دارم که برا یه درسی ۳ هفته وقت داشتم، درسه رو میشد تو ۳ روز قشنگ بست و تو ۲ روز قشنگ ۲ دور هم زد، ولی اون قدری نخوندم، به چپ گرفتم که الان نه تنها دوره نکردم، بلکه هنوز ۴.۵ جلسه ش هم مونده،جلسات قبلیش رو هم قبل عید خونده بودم و هیچ یادم نیست، درسشم سگ حفظیامتحانم ساعت ۹ صبحه باز با این اوصاف دارم وقت تلف می کنم و فوتبال می بینم.به نظرتون یه درس رو بیوفتم سر عقل میام؟؟؟

ادامه مطلب  

جهت ثبت در تاریخ  

از دیروز ساعت ۱۲:۳۰ ظهر حدودا که از خواب بیدار شدم ، تا همین الان که ساعت ۹:۳۰ صبحه؛ نخوابیدم ! الان دیگه ب مرحله رد دادگی رسیدم ، سرم بشدت داره درد میگیره ولی خوابم نمیبره ، فقط ۸ پاشدم ب همسر گفتم میرم خونه مامانم که اگه در طول روز حالم بد شد تنها نباشم . الانم روتخت مامان بابام کنار مامان و بنبامین سه تایی دراز کشیدیم ، مامی و بنیامین چون از ۶ صبح بیدارن میخوان ی چرتی بزنن خوش بحالشون ولی من فقط منگم و بی قرار . نتیجه ۲۱ ساعت بیداری همینه خب چه

ادامه مطلب  

نیمه شب  

خب ....الان ساعت ۳/۵ صبحه و من توی  یه بیمارستان خیریه بجای باران نشستم تو درمانگاه و دارم غاز میچرونم.یعنی واقعا کسی تا حالا شوهر به این خوبی به عمرش دیده ؟بجای زنم اومدم شیفت ......!بیمارستان خلوته ، دیشب یه دست چلو کباب واسه شام  دادن به من ، یه سیخ کباب و یکم برنج تراریخته و نصفه نارنج ریختن تو یه ظرف یبار مصرف و دا د ن دست ما ....چون باران کباب دوست داره منم این غذا رو نخوردم که صبح ببرم واسه باران .اینقدر تو این گوشی نگاه کردم حالم داره بهم م

ادامه مطلب  

نیمه شب  

خب ....الان ساعت ۳/۵ صبحه و من توی  یه بیمارستان خیریه بجای باران نشستم تو درمانگاه و دارم غاز میچرونم.یعنی واقعا کسی تا حالا شوهر به این خوبی به عمرش دیده ؟بجای زنم اومدم شیفت ......!بیمارستان خلوته ، دیشب یه دست چلو کباب واسه شام  دادن به من ، یه سیخ کباب و یکم برنج تراریخته و نصفه نارنج ریختن تو یه ظرف یبار مصرف و دا د ن دست ما ....چون باران کباب دوست داره منم این غذا رو نخوردم که صبح ببرم واسه باران .اینقدر تو این گوشی نگاه کردم حالم داره بهم م

ادامه مطلب  

نیمه شب  

خب ....الان ساعت ۳/۵ صبحه و من توی  یه بیمارستان خیریه بجای باران نشستم تو درمانگاه و دارم غاز میچرونم.یعنی واقعا کسی تا حالا شوهر به این خوبی به عمرش دیده ؟بجای زنم اومدم شیفت ......!بیمارستان خلوته ، دیشب یه دست چلو کباب واسه شام  دادن به من ، یه سیخ کباب و یکم برنج تراریخته و نصفه نارنج ریختن تو یه ظرف یبار مصرف و دا د ن دست ما ....چون باران کباب دوست داره منم این غذا رو نخوردم که صبح ببرم واسه باران .اینقدر تو این گوشی نگاه کردم حالم داره بهم م

ادامه مطلب  

نیمه شب  

خب ....الان ساعت ۳/۵ صبحه و من توی  یه بیمارستان خیریه بجای باران نشستم تو درمانگاه و دارم غاز میچرونم.یعنی واقعا کسی تا حالا شوهر به این خوبی به عمرش دیده ؟بجای زنم اومدم شیفت ......!بیمارستان خلوته ، دیشب یه دست چلو کباب واسه شام  دادن به من ، یه سیخ کباب و یکم برنج تراریخته و نصفه نارنج ریختن تو یه ظرف یبار مصرف و دا د ن دست ما ....چون باران کباب دوست داره منم این غذا رو نخوردم که صبح ببرم واسه باران .اینقدر تو این گوشی نگاه کردم حالم داره بهم م

ادامه مطلب  

نیمه شب  

خب ....الان ساعت ۳/۵ صبحه و من توی  یه بیمارستان خیریه بجای باران نشستم تو درمانگاه و دارم غاز میچرونم.یعنی واقعا کسی تا حالا شوهر به این خوبی به عمرش دیده ؟بجای زنم اومدم شیفت ......!بیمارستان خلوته ، دیشب یه دست چلو کباب واسه شام  دادن به من ، یه سیخ کباب و یکم برنج تراریخته و نصفه نارنج ریختن تو یه ظرف یبار مصرف و دا د ن دست ما ....چون باران کباب دوست داره منم این غذا رو نخوردم که صبح ببرم واسه باران .اینقدر تو این گوشی نگاه کردم حالم داره بهم م

ادامه مطلب  

نیمه شب  

خب ....الان ساعت ۳/۵ صبحه و من توی  یه بیمارستان خیریه بجای باران نشستم تو درمانگاه و دارم غاز میچرونم.یعنی واقعا کسی تا حالا شوهر به این خوبی به عمرش دیده ؟بجای زنم اومدم شیفت ......!بیمارستان خلوته ، دیشب یه دست چلو کباب واسه شام  دادن به من ، یه سیخ کباب و یکم برنج تراریخته و نصفه نارنج ریختن تو یه ظرف یبار مصرف و دا د ن دست ما ....چون باران کباب دوست داره منم این غذا رو نخوردم که صبح ببرم واسه باران .اینقدر تو این گوشی نگاه کردم حالم داره بهم م

ادامه مطلب  

آهنگ گوش میدم  

سلام.ساعت ده صبحه. سه شنبه است. سنگینی کارهای این چند روز کمی سبک شده. یه سری گزارش از صبح تحویل داده ام که شکر خدا مورد قبوله. الان فراغتی پیدا کردم گفتم بیام اینجا بنویسم. کسی که عادت کنه به روزانه نویسی، سختشه اگه ننویسه. کسی که نوشتن رو دوست داشته باشه و یه مدت نتونه بنویسه، سختشه اگه ننویسه.کسی که شمارها رو داشته باشه که سنگ صبورش باشین و نتونه بنویسه، سختشه اگه ننویسه.منم این مدت تو ذهنم می نوشتم. باهاتون تو ذهنم حرف میزدم.به خصوص این چند ر

ادامه مطلب  

آهنگ گوش میدم  

سلام.ساعت ده صبحه. سه شنبه است. سنگینی کارهای این چند روز کمی سبک شده. یه سری گزارش از صبح تحویل داده ام که شکر خدا مورد قبوله. الان فراغتی پیدا کردم گفتم بیام اینجا بنویسم. کسی که عادت کنه به روزانه نویسی، سختشه اگه ننویسه. کسی که نوشتن رو دوست داشته باشه و یه مدت نتونه بنویسه، سختشه اگه ننویسه.کسی که شمارها رو داشته باشه که سنگ صبورش باشین و نتونه بنویسه، سختشه اگه ننویسه.منم این مدت تو ذهنم می نوشتم. باهاتون تو ذهنم حرف میزدم.به خصوص این چند ر

ادامه مطلب  

آهنگ گوش میدم  

سلام.ساعت ده صبحه. سه شنبه است. سنگینی کارهای این چند روز کمی سبک شده. یه سری گزارش از صبح تحویل داده ام که شکر خدا مورد قبوله. الان فراغتی پیدا کردم گفتم بیام اینجا بنویسم. کسی که عادت کنه به روزانه نویسی، سختشه اگه ننویسه. کسی که نوشتن رو دوست داشته باشه و یه مدت نتونه بنویسه، سختشه اگه ننویسه.کسی که شمارها رو داشته باشه که سنگ صبورش باشین و نتونه بنویسه، سختشه اگه ننویسه.منم این مدت تو ذهنم می نوشتم. باهاتون تو ذهنم حرف میزدم.به خصوص این چند ر

ادامه مطلب  

 

ساعت شیش و نیم صبحهو من با سرد د مستی بیدار شددمو تو اولین کسی هستی هستی که بهش فکر میکنمبه دنیای سیاه من خوش اومدیاقای تیموری.برات تو تلگرام وقتی بیدار شدمبا چشمای خیس میدونی چی نوشتمنوشتم هلپ میو پاکش کردم.امیدی نیست به قول اوشو باید برگشت به کودکیباید کودک شد،معصوم شد،شفاف شد،بدون فیلتر بدون سانسور شدمنهمه چیزهایی که ارزش یود برامو از دست دادمهیچ ارزشی ندارمهیچ چی برام مهم نیستهیچ ادمیهیچ کاریهیچ حسیهیچ گناهیهیچی برام مهم نیست،حتی

ادامه مطلب  

 

ساعت شیش و نیم صبحهو من با سرد د مستی بیدار شددمو تو اولین کسی هستی هستی که بهش فکر میکنمبه دنیای سیاه من خوش اومدیاقای تیموری.برات تو تلگرام وقتی بیدار شدمبا چشمای خیس میدونی چی نوشتمنوشتم هلپ میو پاکش کردم.امیدی نیست به قول اوشو باید برگشت به کودکیباید کودک شد،معصوم شد،شفاف شد،بدون فیلتر بدون سانسور شدمنهمه چیزهایی که ارزش یود برامو از دست دادمهیچ ارزشی ندارمهیچ چی برام مهم نیستهیچ ادمیهیچ کاریهیچ حسیهیچ گناهیهیچی برام مهم نیست،حتی

ادامه مطلب  

هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روز  

And welcome to my fuckin 7777 th day of life...!" The Due Day. "و ازین دست احساس ها. من،کیلگارا، امروز، به تاریخ هفدهم خرداد،در سال یک هزار و سیصد و نود و هفت،هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روزه شدم،و تلاقی اسرار آمیز این همه عدد هفت یک جا، و در عین حال معمولی بودنشون...فقط گیجم می کنه. انگار که از یه خواب بیدار شده باشم و دیگه نتونم تشخیص بدم صبحه یا شبه. وقتی ک عدد ساعت رومیزی با تاریکی هوای بیرون هم خوانی نداره و می فهمی این فقط یه خواب خیلی طولانی عصر گا

ادامه مطلب  

هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روز  

And welcome to my fuckin 7777 th day of life...!" The Due Day. "و ازین دست احساس ها. من،کیلگارا، امروز، به تاریخ هفدهم خرداد،در سال یک هزار و سیصد و نود و هفت،هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روزه شدم،و تلاقی اسرار آمیز این همه عدد هفت یک جا، و در عین حال معمولی بودنشون...فقط گیجم می کنه. انگار که از یه خواب بیدار شده باشم و دیگه نتونم تشخیص بدم صبحه یا شبه. وقتی ک عدد ساعت رومیزی با تاریکی هوای بیرون هم خوانی نداره و می فهمی این فقط یه خواب خیلی طولانی عصر گا

ادامه مطلب  

هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روز  

And welcome to my fuckin 7777 th day of life...!" The Due Day. "و ازین دست احساس ها. من،کیلگارا، امروز، به تاریخ هفدهم خرداد،در سال یک هزار و سیصد و نود و هفت،هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روزه شدم،و تلاقی اسرار آمیز این همه عدد هفت یک جا، و در عین حال معمولی بودنشون...فقط گیجم می کنه. انگار که از یه خواب بیدار شده باشم و دیگه نتونم تشخیص بدم صبحه یا شبه. وقتی ک عدد ساعت رومیزی با تاریکی هوای بیرون هم خوانی نداره و می فهمی این فقط یه خواب خیلی طولانی عصر گا

ادامه مطلب  

هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روز  

And welcome to my fuckin 7777 th day of life...!" The Due Day. "و ازین دست احساس ها. من،کیلگارا، امروز، به تاریخ هفدهم خرداد،در سال یک هزار و سیصد و نود و هفت،هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روزه شدم،و تلاقی اسرار آمیز این همه عدد هفت یک جا، و در عین حال معمولی بودنشون...فقط گیجم می کنه. انگار که از یه خواب بیدار شده باشم و دیگه نتونم تشخیص بدم صبحه یا شبه. وقتی ک عدد ساعت رومیزی با تاریکی هوای بیرون هم خوانی نداره و می فهمی این فقط یه خواب خیلی طولانی عصر گا

ادامه مطلب  

هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روز  

And welcome to my fuckin 7777 th day of life...!" The Due Day. "و ازین دست احساس ها. من،کیلگارا، امروز، به تاریخ هفدهم خرداد،در سال یک هزار و سیصد و نود و هفت،هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روزه شدم،و تلاقی اسرار آمیز این همه عدد هفت یک جا، و در عین حال معمولی بودنشون...فقط گیجم می کنه. انگار که از یه خواب بیدار شده باشم و دیگه نتونم تشخیص بدم صبحه یا شبه. وقتی ک عدد ساعت رومیزی با تاریکی هوای بیرون هم خوانی نداره و می فهمی این فقط یه خواب خیلی طولانی عصر گا

ادامه مطلب  

هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روز  

And welcome to my fuckin 7777 th day of life...!" The Due Day. "و ازین دست احساس ها. من،کیلگارا، امروز، به تاریخ هفدهم خرداد،در سال یک هزار و سیصد و نود و هفت،هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روزه شدم،و تلاقی اسرار آمیز این همه عدد هفت یک جا، و در عین حال معمولی بودنشون...فقط گیجم می کنه. انگار که از یه خواب بیدار شده باشم و دیگه نتونم تشخیص بدم صبحه یا شبه. وقتی ک عدد ساعت رومیزی با تاریکی هوای بیرون هم خوانی نداره و می فهمی این فقط یه خواب خیلی طولانی عصر گا

ادامه مطلب  

هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روز  

And welcome to my fuckin 7777 th day of life...!" The Due Day. "و ازین دست احساس ها. من،کیلگارا، امروز، به تاریخ هفدهم خرداد،در سال یک هزار و سیصد و نود و هفت،هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روزه شدم،و تلاقی اسرار آمیز این همه عدد هفت یک جا، و در عین حال معمولی بودنشون...فقط گیجم می کنه. انگار که از یه خواب بیدار شده باشم و دیگه نتونم تشخیص بدم صبحه یا شبه. وقتی ک عدد ساعت رومیزی با تاریکی هوای بیرون هم خوانی نداره و می فهمی این فقط یه خواب خیلی طولانی عصر گا

ادامه مطلب  

هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روز  

And welcome to my fuckin 7777 th day of life...!" The Due Day. "و ازین دست احساس ها. من،کیلگارا، امروز، به تاریخ هفدهم خرداد،در سال یک هزار و سیصد و نود و هفت،هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روزه شدم،و تلاقی اسرار آمیز این همه عدد هفت یک جا، و در عین حال معمولی بودنشون...فقط گیجم می کنه. انگار که از یه خواب بیدار شده باشم و دیگه نتونم تشخیص بدم صبحه یا شبه. وقتی ک عدد ساعت رومیزی با تاریکی هوای بیرون هم خوانی نداره و می فهمی این فقط یه خواب خیلی طولانی عصر گا

ادامه مطلب  

هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روز  

And welcome to my fuckin 7777 th day of life...!" The Due Day. "و ازین دست احساس ها. من،کیلگارا، امروز، به تاریخ هفدهم خرداد،در سال یک هزار و سیصد و نود و هفت،هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روزه شدم،و تلاقی اسرار آمیز این همه عدد هفت یک جا، و در عین حال معمولی بودنشون...فقط گیجم می کنه. انگار که از یه خواب بیدار شده باشم و دیگه نتونم تشخیص بدم صبحه یا شبه. وقتی ک عدد ساعت رومیزی با تاریکی هوای بیرون هم خوانی نداره و می فهمی این فقط یه خواب خیلی طولانی عصر گا

ادامه مطلب  

هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روز  

And welcome to my fuckin 7777 th day of life...!" The Due Day. "و ازین دست احساس ها. من،کیلگارا، امروز، به تاریخ هفدهم خرداد،در سال یک هزار و سیصد و نود و هفت،هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روزه شدم،و تلاقی اسرار آمیز این همه عدد هفت یک جا، و در عین حال معمولی بودنشون...فقط گیجم می کنه. انگار که از یه خواب بیدار شده باشم و دیگه نتونم تشخیص بدم صبحه یا شبه. وقتی ک عدد ساعت رومیزی با تاریکی هوای بیرون هم خوانی نداره و می فهمی این فقط یه خواب خیلی طولانی عصر گا

ادامه مطلب  

هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روز  

And welcome to my fuckin 7777 th day of life...!" The Due Day. "و ازین دست احساس ها. من،کیلگارا، امروز، به تاریخ هفدهم خرداد،در سال یک هزار و سیصد و نود و هفت،هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روزه شدم،و تلاقی اسرار آمیز این همه عدد هفت یک جا، و در عین حال معمولی بودنشون...فقط گیجم می کنه. انگار که از یه خواب بیدار شده باشم و دیگه نتونم تشخیص بدم صبحه یا شبه. وقتی ک عدد ساعت رومیزی با تاریکی هوای بیرون هم خوانی نداره و می فهمی این فقط یه خواب خیلی طولانی عصر گا

ادامه مطلب  

هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روز  

And welcome to my fuckin 7777 th day of life...!" The Due Day. "و ازین دست احساس ها. من،کیلگارا، امروز، به تاریخ هفدهم خرداد،در سال یک هزار و سیصد و نود و هفت،هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روزه شدم،و تلاقی اسرار آمیز این همه عدد هفت یک جا، و در عین حال معمولی بودنشون...فقط گیجم می کنه. انگار که از یه خواب بیدار شده باشم و دیگه نتونم تشخیص بدم صبحه یا شبه. وقتی ک عدد ساعت رومیزی با تاریکی هوای بیرون هم خوانی نداره و می فهمی این فقط یه خواب خیلی طولانی عصر گا

ادامه مطلب  

هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روز  

And welcome to my fuckin 7777 th day of life...!" The Due Day. "و ازین دست احساس ها. من،کیلگارا، امروز، به تاریخ هفدهم خرداد،در سال یک هزار و سیصد و نود و هفت،هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روزه شدم،و تلاقی اسرار آمیز این همه عدد هفت یک جا، و در عین حال معمولی بودنشون...فقط گیجم می کنه. انگار که از یه خواب بیدار شده باشم و دیگه نتونم تشخیص بدم صبحه یا شبه. وقتی ک عدد ساعت رومیزی با تاریکی هوای بیرون هم خوانی نداره و می فهمی این فقط یه خواب خیلی طولانی عصر گا

ادامه مطلب  

هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روز  

And welcome to my fuckin 7777 th day of life...!" The Due Day. "و ازین دست احساس ها. من،کیلگارا، امروز، به تاریخ هفدهم خرداد،در سال یک هزار و سیصد و نود و هفت،هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روزه شدم،و تلاقی اسرار آمیز این همه عدد هفت یک جا، و در عین حال معمولی بودنشون...فقط گیجم می کنه. انگار که از یه خواب بیدار شده باشم و دیگه نتونم تشخیص بدم صبحه یا شبه. وقتی ک عدد ساعت رومیزی با تاریکی هوای بیرون هم خوانی نداره و می فهمی این فقط یه خواب خیلی طولانی عصر گا

ادامه مطلب  

هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روز  

And welcome to my fuckin 7777 th day of life...!" The Due Day. "و ازین دست احساس ها. من،کیلگارا، امروز، به تاریخ هفدهم خرداد،در سال یک هزار و سیصد و نود و هفت،هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روزه شدم،و تلاقی اسرار آمیز این همه عدد هفت یک جا، و در عین حال معمولی بودنشون...فقط گیجم می کنه. انگار که از یه خواب بیدار شده باشم و دیگه نتونم تشخیص بدم صبحه یا شبه. وقتی ک عدد ساعت رومیزی با تاریکی هوای بیرون هم خوانی نداره و می فهمی این فقط یه خواب خیلی طولانی عصر گا

ادامه مطلب  

هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روز  

And welcome to my fuckin 7777 th day of life...!" The Due Day. "و ازین دست احساس ها. من،کیلگارا، امروز، به تاریخ هفدهم خرداد،در سال یک هزار و سیصد و نود و هفت،هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روزه شدم،و تلاقی اسرار آمیز این همه عدد هفت یک جا، و در عین حال معمولی بودنشون...فقط گیجم می کنه. انگار که از یه خواب بیدار شده باشم و دیگه نتونم تشخیص بدم صبحه یا شبه. وقتی ک عدد ساعت رومیزی با تاریکی هوای بیرون هم خوانی نداره و می فهمی این فقط یه خواب خیلی طولانی عصر گا

ادامه مطلب  

هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روز  

And welcome to my fuckin 7777 th day of life...!" The Due Day. "و ازین دست احساس ها. من،کیلگارا، امروز، به تاریخ هفدهم خرداد،در سال یک هزار و سیصد و نود و هفت،هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روزه شدم،و تلاقی اسرار آمیز این همه عدد هفت یک جا، و در عین حال معمولی بودنشون...فقط گیجم می کنه. انگار که از یه خواب بیدار شده باشم و دیگه نتونم تشخیص بدم صبحه یا شبه. وقتی ک عدد ساعت رومیزی با تاریکی هوای بیرون هم خوانی نداره و می فهمی این فقط یه خواب خیلی طولانی عصر گا

ادامه مطلب  

هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روز  

And welcome to my fuckin 7777 th day of life...!" The Due Day. "و ازین دست احساس ها. من،کیلگارا، امروز، به تاریخ هفدهم خرداد،در سال یک هزار و سیصد و نود و هفت،هفت هزار و هفت صد و هفتاد و هفت روزه شدم،و تلاقی اسرار آمیز این همه عدد هفت یک جا، و در عین حال معمولی بودنشون...فقط گیجم می کنه. انگار که از یه خواب بیدار شده باشم و دیگه نتونم تشخیص بدم صبحه یا شبه. وقتی ک عدد ساعت رومیزی با تاریکی هوای بیرون هم خوانی نداره و می فهمی این فقط یه خواب خیلی طولانی عصر گا

ادامه مطلب  

باید برگردم ...  

نمیدونم چرا نصفه شبی یه دفعه از خواب پریدم. خوابهای ترسناکی میدیدم و طبق معمول موقع خواب هم لامپ اتاقم روشن بود. معمولا شبهایی که حالم خوب نیست تا آخرین لحظه ای که بتونم بیدار باشم چیزی میخونم یا سرم را با فیلمی نوشته ای گرم میکنم به همین خاطر لامپ روشن میمونه. دیروز بالاخره خروجیهای این مقاله لعنتی را فرستادم رفت و استادم هم دید و خوشش اومد. موقع سابمیت بهم زنگ زد و کلی از کارمون تعریف کرد. در حین سابمیت سیستم ظاهرا ایرادی گرفته بود و فا

ادامه مطلب  

باید برگردم ...  

نمیدونم چرا نصفه شبی یه دفعه از خواب پریدم. خوابهای ترسناکی میدیدم و طبق معمول موقع خواب هم لامپ اتاقم روشن بود. معمولا شبهایی که حالم خوب نیست تا آخرین لحظه ای که بتونم بیدار باشم چیزی میخونم یا سرم را با فیلمی نوشته ای گرم میکنم به همین خاطر لامپ روشن میمونه. دیروز بالاخره خروجیهای این مقاله لعنتی را فرستادم رفت و استادم هم دید و خوشش اومد. موقع سابمیت بهم زنگ زد و کلی از کارمون تعریف کرد. در حین سابمیت سیستم ظاهرا ایرادی گرفته بود و فا

ادامه مطلب  

کار پیدا کردم باز  

سلام بچه ها.این ماه جواب آزمایش بابام یه کم بهتر بود. مریضیش تو ماه پیش رشد نکرده. شاید دارو داره جواب می ده. همون دارو که از هند خریدم و فرستادم امریکا که همکارم ببره ایران و دور دنیا رو زده!ماههای پیش هر ماه عدد  آزمایش خونش دو برابر می شد و خیلی ترسناک بود. خدا رو شکر. حالا باید دوباره بخرم و به همون روش بفرستم ایران.از طرفی توی یه شرکت تولید و کنترل کیفیت و بسته بندی لوازم آرایش کار پیدا کردم. از چهارشنبه می رم سر کار. از 8 صبح تا 4 بعد از ظهر 5

ادامه مطلب  

کار پیدا کردم باز  

سلام بچه ها.این ماه جواب آزمایش بابام یه کم بهتر بود. مریضیش تو ماه پیش رشد نکرده. شاید دارو داره جواب می ده. همون دارو که از هند خریدم و فرستادم امریکا که همکارم ببره ایران و دور دنیا رو زده!ماههای پیش هر ماه عدد  آزمایش خونش دو برابر می شد و خیلی ترسناک بود. خدا رو شکر. حالا باید دوباره بخرم و به همون روش بفرستم ایران.از طرفی توی یه شرکت تولید و کنترل کیفیت و بسته بندی لوازم آرایش کار پیدا کردم. از چهارشنبه می رم سر کار. از 8 صبح تا 4 بعد از ظهر 5

ادامه مطلب  

کار پیدا کردم باز  

سلام بچه ها.این ماه جواب آزمایش بابام یه کم بهتر بود. مریضیش تو ماه پیش رشد نکرده. شاید دارو داره جواب می ده. همون دارو که از هند خریدم و فرستادم امریکا که همکارم ببره ایران و دور دنیا رو زده!ماههای پیش هر ماه عدد  آزمایش خونش دو برابر می شد و خیلی ترسناک بود. خدا رو شکر. حالا باید دوباره بخرم و به همون روش بفرستم ایران.از طرفی توی یه شرکت تولید و کنترل کیفیت و بسته بندی لوازم آرایش کار پیدا کردم. از چهارشنبه می رم سر کار. از 8 صبح تا 4 بعد از ظهر 5

ادامه مطلب  

کار پیدا کردم باز  

سلام بچه ها.این ماه جواب آزمایش بابام یه کم بهتر بود. مریضیش تو ماه پیش رشد نکرده. شاید دارو داره جواب می ده. همون دارو که از هند خریدم و فرستادم امریکا که همکارم ببره ایران و دور دنیا رو زده!ماههای پیش هر ماه عدد  آزمایش خونش دو برابر می شد و خیلی ترسناک بود. خدا رو شکر. حالا باید دوباره بخرم و به همون روش بفرستم ایران.از طرفی توی یه شرکت تولید و کنترل کیفیت و بسته بندی لوازم آرایش کار پیدا کردم. از چهارشنبه می رم سر کار. از 8 صبح تا 4 بعد از ظهر 5

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  >