امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبيه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزيزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبيه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزيزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبيه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزيزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبيه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزيزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبيه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزيزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبيه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزيزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبيه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزيزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبيه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزيزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبيه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزيزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبيه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزيزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبيه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزيزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبيه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزيزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبيه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزيزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبيه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزيزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبيه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزيزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبيه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزيزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبيه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزيزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبيه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزيزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبيه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزيزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

همه زندگی این بود که دارم میبینم  

عزيزم تو در این دنیا نیستی و سالهاست که در خواب ابدی فرو رفتی ولي عزيزم من چشمان تو هستم همه چیز مثل همان سالهاست اگر سالها عقب و جلو بریم باز همینه بعضی وقتها به تو حسودیم میشه که راحت رفتی در خاک و برای همیشه این تن خسته ات را رها کردی هیچ چیز تغیر نکرده عزيزم همانی هست که بود هنوز درمانی برای  سرطان بوجود نیومده و هنوز آدمها سرشون وقتی درد میگیره همان داروها  هست  میگرن و هر نوع سردردی شاید حالا یه چند سالی  پس از  عمل  زندگی ک

ادامه مطلب  

زندگی برای دل  

     مدتهاست
که تمام برنامه ریزیهایم را گذاشته ام کنار و دارم فقط بر اساس خواسته دلم زندگی
می کنم. می خواهم ببینم این روش زندگی آیا بهم جواب می دهد یا نه.
دلم می گوید این کاررا نکن می گویم چشم می گوید این کاررا بکن می گویم چشم. می
گوید اینجا حرف بزن می گویم چشم آنجا حرف نزن می گویم چشم. می گوید این رابطه را
کات کن می گویم چشم می گوید آن رابطه را تقویت کن می گویم چشم. الان یکی دو روز
است که از ماه رمضان گذشته است اما دلم می گوید همچنان روزه

ادامه مطلب  

زندگی برای دل  

     مدتهاست
که تمام برنامه ریزیهایم را گذاشته ام کنار و دارم فقط بر اساس خواسته دلم زندگی
می کنم. می خواهم ببینم این روش زندگی آیا بهم جواب می دهد یا نه.
دلم می گوید این کاررا نکن می گویم چشم می گوید این کاررا بکن می گویم چشم. می
گوید اینجا حرف بزن می گویم چشم آنجا حرف نزن می گویم چشم. می گوید این رابطه را
کات کن می گویم چشم می گوید آن رابطه را تقویت کن می گویم چشم. الان یکی دو روز
است که از ماه رمضان گذشته است اما دلم می گوید همچنان روزه

ادامه مطلب  

خوب شد فحش ندادم  

گیجِ گیجِ خواب بودم. گوشیم زنگ خورد، شماره ناشناس افتاده بود. بار اول جواب ندادم، دوباره که زنگ زد فکر کردم شاید از مدرسه باشه و جواب دادم. گفت سلام عزيزم..فکر کردم مزاحمه، قطع کردم. دوباره زنگ زد. توی دلم گفتم اه! یه بار میخواستم بخوابما.... گفت عزيزم سلام. دوباره قطع کردم. صدای پیامک اومد، مسیجامو باز کردم نوشته بود عزيزم صدات نمی اومد، شماره فلانی رو داری؟؟ بابام بود!!!

ادامه مطلب  

برای دوستان عزیزم  

این پست پاسخ همه ی نظراتیه که من جداگانه پاسخ ندادم. یه عذرخواهی به همه تون بدهکارم. از لطف و محبتتون بی نهایت سپاسگزارم. مرسی که همیشه کنارم بودید و تنهایم نگذاشتید. ضمنا شنیدم مادر فربیای عزيزم به رحمت خدا رفته. خیلی خیلی ناراحت شدم. فریبای عزيزم از صمیم قلبم بهت تسلیت میگم و از خدای مهربون خواستارم که بهت صبر بده چون می دونم کنار آمدن با این مسئله ناشدنی ست. برای دل غمگینت خیلی گریه کردم . خدا مادر مهربونت را رحمت کنه. روحشون شاد و یادشان

ادامه مطلب  

برای دوستان عزیزم  

این پست پاسخ همه ی نظراتیه که من جداگانه پاسخ ندادم. یه عذرخواهی به همه تون بدهکارم. از لطف و محبتتون بی نهایت سپاسگزارم. مرسی که همیشه کنارم بودید و تنهایم نگذاشتید. ضمنا شنیدم مادر فربیای عزيزم به رحمت خدا رفته. خیلی خیلی ناراحت شدم. فریبای عزيزم از صمیم قلبم بهت تسلیت میگم و از خدای مهربون خواستارم که بهت صبر بده چون می دونم کنار آمدن با این مسئله ناشدنی ست. برای دل غمگینت خیلی گریه کردم . خدا مادر مهربونت را رحمت کنه. روحشون شاد و یادشان

ادامه مطلب  

خاطره در خاطره  

   دوران کارشناسی هم اتاقی داشتم که با هم خیلی صمیمی بودیم. تقریبا تمام رازهای مگوی هم را می دانستیم. می دانستم عاشق است و درد عشق دارد. دوست عزيزم روزی مجالی برای ابراز آن عشق یافته بود اما... . او خاطره ای را برایم تعریف کرد. آن خاطره سالها با من مانده بود اما نمی دانستم چرا، تا اینکه چند روز پیش شبيه آن خاطره را تجربه کردم.    آنچه که شنیدم: خیلی دوستش داشتم، ساعتها فکرم را مشغول می کرد. به همه چیز فکر می کردم، به تمام لحظه هایی که او را

ادامه مطلب  

خاطره در خاطره  

   دوران کارشناسی هم اتاقی داشتم که با هم خیلی صمیمی بودیم. تقریبا تمام رازهای مگوی هم را می دانستیم. می دانستم عاشق است و درد عشق دارد. دوست عزيزم روزی مجالی برای ابراز آن عشق یافته بود اما... . او خاطره ای را برایم تعریف کرد. آن خاطره سالها با من مانده بود اما نمی دانستم چرا، تا اینکه چند روز پیش شبيه آن خاطره را تجربه کردم.    آنچه که شنیدم: خیلی دوستش داشتم، ساعتها فکرم را مشغول می کرد. به همه چیز فکر می کردم، به تمام لحظه هایی که او را

ادامه مطلب  

خاطره در خاطره  

   دوران کارشناسی هم اتاقی داشتم که با هم خیلی صمیمی بودیم. تقریبا تمام رازهای مگوی هم را می دانستیم. می دانستم عاشق است و درد عشق دارد. دوست عزيزم روزی مجالی برای ابراز آن عشق یافته بود اما... . او خاطره ای را برایم تعریف کرد. آن خاطره سالها با من مانده بود اما نمی دانستم چرا، تا اینکه چند روز پیش شبيه آن خاطره را تجربه کردم.    آنچه که شنیدم: خیلی دوستش داشتم، ساعتها فکرم را مشغول می کرد. به همه چیز فکر می کردم، به تمام لحظه هایی که او را

ادامه مطلب  

خاطره در خاطره  

   دوران کارشناسی هم اتاقی داشتم که با هم خیلی صمیمی بودیم. تقریبا تمام رازهای مگوی هم را می دانستیم. می دانستم عاشق است و درد عشق دارد. دوست عزيزم روزی مجالی برای ابراز آن عشق یافته بود اما... . او خاطره ای را برایم تعریف کرد. آن خاطره سالها با من مانده بود اما نمی دانستم چرا، تا اینکه چند روز پیش شبيه آن خاطره را تجربه کردم.    آنچه که شنیدم: خیلی دوستش داشتم، ساعتها فکرم را مشغول می کرد. به همه چیز فکر می کردم، به تمام لحظه هایی که او را

ادامه مطلب  

خاطره در خاطره  

   دوران کارشناسی هم اتاقی داشتم که با هم خیلی صمیمی بودیم. تقریبا تمام رازهای مگوی هم را می دانستیم. می دانستم عاشق است و درد عشق دارد. دوست عزيزم روزی مجالی برای ابراز آن عشق یافته بود اما... . او خاطره ای را برایم تعریف کرد. آن خاطره سالها با من مانده بود اما نمی دانستم چرا، تا اینکه چند روز پیش شبيه آن خاطره را تجربه کردم.    آنچه که شنیدم: خیلی دوستش داشتم، ساعتها فکرم را مشغول می کرد. به همه چیز فکر می کردم، به تمام لحظه هایی که او را

ادامه مطلب  

خاطره در خاطره  

   دوران کارشناسی هم اتاقی داشتم که با هم خیلی صمیمی بودیم. تقریبا تمام رازهای مگوی هم را می دانستیم. می دانستم عاشق است و درد عشق دارد. دوست عزيزم روزی مجالی برای ابراز آن عشق یافته بود اما... . او خاطره ای را برایم تعریف کرد. آن خاطره سالها با من مانده بود اما نمی دانستم چرا، تا اینکه چند روز پیش شبيه آن خاطره را تجربه کردم.    آنچه که شنیدم: خیلی دوستش داشتم، ساعتها فکرم را مشغول می کرد. به همه چیز فکر می کردم، به تمام لحظه هایی که او را

ادامه مطلب  

خاطره در خاطره  

   دوران کارشناسی هم اتاقی داشتم که با هم خیلی صمیمی بودیم. تقریبا تمام رازهای مگوی هم را می دانستیم. می دانستم عاشق است و درد عشق دارد. دوست عزيزم روزی مجالی برای ابراز آن عشق یافته بود اما... . او خاطره ای را برایم تعریف کرد. آن خاطره سالها با من مانده بود اما نمی دانستم چرا، تا اینکه چند روز پیش شبيه آن خاطره را تجربه کردم.    آنچه که شنیدم: خیلی دوستش داشتم، ساعتها فکرم را مشغول می کرد. به همه چیز فکر می کردم، به تمام لحظه هایی که او را

ادامه مطلب  

خاطره در خاطره  

   دوران کارشناسی هم اتاقی داشتم که با هم خیلی صمیمی بودیم. تقریبا تمام رازهای مگوی هم را می دانستیم. می دانستم عاشق است و درد عشق دارد. دوست عزيزم روزی مجالی برای ابراز آن عشق یافته بود اما... . او خاطره ای را برایم تعریف کرد. آن خاطره سالها با من مانده بود اما نمی دانستم چرا، تا اینکه چند روز پیش شبيه آن خاطره را تجربه کردم.    آنچه که شنیدم: خیلی دوستش داشتم، ساعتها فکرم را مشغول می کرد. به همه چیز فکر می کردم، به تمام لحظه هایی که او را

ادامه مطلب  

خاطره در خاطره  

   دوران کارشناسی هم اتاقی داشتم که با هم خیلی صمیمی بودیم. تقریبا تمام رازهای مگوی هم را می دانستیم. می دانستم عاشق است و درد عشق دارد. دوست عزيزم روزی مجالی برای ابراز آن عشق یافته بود اما... . او خاطره ای را برایم تعریف کرد. آن خاطره سالها با من مانده بود اما نمی دانستم چرا، تا اینکه چند روز پیش شبيه آن خاطره را تجربه کردم.    آنچه که شنیدم: خیلی دوستش داشتم، ساعتها فکرم را مشغول می کرد. به همه چیز فکر می کردم، به تمام لحظه هایی که او را

ادامه مطلب  

خاطره در خاطره  

   دوران کارشناسی هم اتاقی داشتم که با هم خیلی صمیمی بودیم. تقریبا تمام رازهای مگوی هم را می دانستیم. می دانستم عاشق است و درد عشق دارد. دوست عزيزم روزی مجالی برای ابراز آن عشق یافته بود اما... . او خاطره ای را برایم تعریف کرد. آن خاطره سالها با من مانده بود اما نمی دانستم چرا، تا اینکه چند روز پیش شبيه آن خاطره را تجربه کردم.    آنچه که شنیدم: خیلی دوستش داشتم، ساعتها فکرم را مشغول می کرد. به همه چیز فکر می کردم، به تمام لحظه هایی که او را

ادامه مطلب  

خاطره در خاطره  

   دوران کارشناسی هم اتاقی داشتم که با هم خیلی صمیمی بودیم. تقریبا تمام رازهای مگوی هم را می دانستیم. می دانستم عاشق است و درد عشق دارد. دوست عزيزم روزی مجالی برای ابراز آن عشق یافته بود اما... . او خاطره ای را برایم تعریف کرد. آن خاطره سالها با من مانده بود اما نمی دانستم چرا، تا اینکه چند روز پیش شبيه آن خاطره را تجربه کردم.    آنچه که شنیدم: خیلی دوستش داشتم، ساعتها فکرم را مشغول می کرد. به همه چیز فکر می کردم، به تمام لحظه هایی که او را

ادامه مطلب  

زندگی برای دل  

     مدتهاست
که تمام برنامه ریزیهایم را گذاشته ام کنار و دارم فقط بر اساس خواسته دلم زندگی
می کنم. می خواهم ببینم این روش زندگی آیا بهم جواب می دهد یا نه. دلم می گوید این کاررا نکن می گویم چشم می گوید این کاررا بکن می گویم چشم. می
گوید اینجا حرف بزن می گویم چشم آنجا حرف نزن می گویم چشم. می گوید این رابطه را
کات کن می گویم چشم می گوید آن رابطه را تقویت کن می گویم چشم. الان یکی دو روز
است که از ماه رمضان گذشته است اما دلم می گوید همچنان روزه ب

ادامه مطلب  

سونگ عزیزم تولدت پیشاپیش مبارک عزیزترینم  

سلام به تمام عزیزانم خوبین ان شاءالله خسته نباشینخوب دوستان عزيزم بیاین ادامه مطلب امیدوارم با نظرات قشنگتون منو خوشحال کنید عزیزانم چون امسال تولد سونگ افتاده به ماه محرم‌ چند روز زودتر پست تولدشو میزارم تا شرمنده اش نشم  سلام سونگ عزيزم امیدوارم حالت خوب باشه چه خوب شد که تو به این دنیا اومدی عزيزم چه خوبه طرفدارتم چه خوبه عشق اولم تویی عزيزم پیشاپیش تولد ۴۶ سالگیت مبارک امیدوارم که همیشه کنار خانواده ات شاد و سلامت و موفق و خند

ادامه مطلب  

سونگ عزیزم تولدت پیشاپیش مبارک عزیزترینم  

سلام به تمام عزیزانم خوبین ان شاءالله خسته نباشینخوب دوستان عزيزم بیاین ادامه مطلب امیدوارم با نظرات قشنگتون منو خوشحال کنید عزیزانم چون امسال تولد سونگ افتاده به ماه محرم‌ چند روز زودتر پست تولدشو میزارم تا شرمنده اش نشم  سلام سونگ عزيزم امیدوارم حالت خوب باشه چه خوب شد که تو به این دنیا اومدی عزيزم چه خوبه طرفدارتم چه خوبه عشق اولم تویی عزيزم پیشاپیش تولد ۴۶ سالگیت مبارک امیدوارم که همیشه کنار خانواده ات شاد و سلامت و موفق و خند

ادامه مطلب  

سونگ عزیزم تولدت پیشاپیش مبارک عزیزترینم  

سلام به تمام عزیزانم خوبین ان شاءالله خسته نباشینخوب دوستان عزيزم بیاین ادامه مطلب امیدوارم با نظرات قشنگتون منو خوشحال کنید عزیزانم چون امسال تولد سونگ افتاده به ماه محرم‌ چند روز زودتر پست تولدشو میزارم تا شرمنده اش نشم  سلام سونگ عزيزم امیدوارم حالت خوب باشه چه خوب شد که تو به این دنیا اومدی عزيزم چه خوبه طرفدارتم چه خوبه عشق اولم تویی عزيزم پیشاپیش تولد ۴۶ سالگیت مبارک امیدوارم که همیشه کنار خانواده ات شاد و سلامت و موفق و خند

ادامه مطلب  

سونگ عزیزم تولدت پیشاپیش مبارک عزیزترینم  

سلام به تمام عزیزانم خوبین ان شاءالله خسته نباشینخوب دوستان عزيزم بیاین ادامه مطلب امیدوارم با نظرات قشنگتون منو خوشحال کنید عزیزانم چون امسال تولد سونگ افتاده به ماه محرم‌ چند روز زودتر پست تولدشو میزارم تا شرمنده اش نشم  سلام سونگ عزيزم امیدوارم حالت خوب باشه چه خوب شد که تو به این دنیا اومدی عزيزم چه خوبه طرفدارتم چه خوبه عشق اولم تویی عزيزم پیشاپیش تولد ۴۶ سالگیت مبارک امیدوارم که همیشه کنار خانواده ات شاد و سلامت و موفق و خند

ادامه مطلب  

سونگ عزیزم تولدت پیشاپیش مبارک عزیزترینم  

سلام به تمام عزیزانم خوبین ان شاءالله خسته نباشینخوب دوستان عزيزم بیاین ادامه مطلب امیدوارم با نظرات قشنگتون منو خوشحال کنید عزیزانم چون امسال تولد سونگ افتاده به ماه محرم‌ چند روز زودتر پست تولدشو میزارم تا شرمنده اش نشم  سلام سونگ عزيزم امیدوارم حالت خوب باشه چه خوب شد که تو به این دنیا اومدی عزيزم چه خوبه طرفدارتم چه خوبه عشق اولم تویی عزيزم پیشاپیش تولد ۴۶ سالگیت مبارک امیدوارم که همیشه کنار خانواده ات شاد و سلامت و موفق و خند

ادامه مطلب  

دوستم داشته باش  

سلام عزيزمدوستم داشته باش حتی اگر من دوستت نداشته باشم  .خیلی سخته که من دوستت داشته باشم اما تو دوستم نداشته باشی. :)  معادله سختی نیست عزيزم  .معشوق بودن خیلی راحت تر از عاشق بودن هست. :)) کافیه یک گوشه بشینی تا دیگران عاشقت بشند اما بیچاره اونروزی که تو عاشق بشی و معشوق دست رد به عشقت بزنه.این مدت که نبودم فقط نبودم.درست مثل موفرفری که تمام این مدت نبودن :)  30بهمن 1396 

ادامه مطلب  

دوستم داشته باش  

سلام عزيزمدوستم داشته باش حتی اگر من دوستت نداشته باشم  .خیلی سخته که من دوستت داشته باشم اما تو دوستم نداشته باشی. :)  معادله سختی نیست عزيزم  .معشوق بودن خیلی راحت تر از عاشق بودن هست. :)) کافیه یک گوشه بشینی تا دیگران عاشقت بشند اما بیچاره اونروزی که تو عاشق بشی و معشوق دست رد به عشقت بزنه.این مدت که نبودم فقط نبودم.درست مثل موفرفری که تمام این مدت نبودن :)  30بهمن 1396 

ادامه مطلب  

دوستم داشته باش  

سلام عزيزمدوستم داشته باش حتی اگر من دوستت نداشته باشم  .خیلی سخته که من دوستت داشته باشم اما تو دوستم نداشته باشی. :)  معادله سختی نیست عزيزم  .معشوق بودن خیلی راحت تر از عاشق بودن هست. :)) کافیه یک گوشه بشینی تا دیگران عاشقت بشند اما بیچاره اونروزی که تو عاشق بشی و معشوق دست رد به عشقت بزنه.این مدت که نبودم فقط نبودم.درست مثل موفرفری که تمام این مدت نبودن :)  30بهمن 1396 

ادامه مطلب  

دوستم داشته باش  

سلام عزيزمدوستم داشته باش حتی اگر من دوستت نداشته باشم  .خیلی سخته که من دوستت داشته باشم اما تو دوستم نداشته باشی. :)  معادله سختی نیست عزيزم  .معشوق بودن خیلی راحت تر از عاشق بودن هست. :)) کافیه یک گوشه بشینی تا دیگران عاشقت بشند اما بیچاره اونروزی که تو عاشق بشی و معشوق دست رد به عشقت بزنه.این مدت که نبودم فقط نبودم.درست مثل موفرفری که تمام این مدت نبودن :)  30بهمن 1396 

ادامه مطلب  

دوستم داشته باش  

سلام عزيزمدوستم داشته باش حتی اگر من دوستت نداشته باشم  .خیلی سخته که من دوستت داشته باشم اما تو دوستم نداشته باشی. :)  معادله سختی نیست عزيزم  .معشوق بودن خیلی راحت تر از عاشق بودن هست. :)) کافیه یک گوشه بشینی تا دیگران عاشقت بشند اما بیچاره اونروزی که تو عاشق بشی و معشوق دست رد به عشقت بزنه.این مدت که نبودم فقط نبودم.درست مثل موفرفری که تمام این مدت نبودن :)  30بهمن 1396 

ادامه مطلب  

دوستم داشته باش  

سلام عزيزمدوستم داشته باش حتی اگر من دوستت نداشته باشم  .خیلی سخته که من دوستت داشته باشم اما تو دوستم نداشته باشی. :)  معادله سختی نیست عزيزم  .معشوق بودن خیلی راحت تر از عاشق بودن هست. :)) کافیه یک گوشه بشینی تا دیگران عاشقت بشند اما بیچاره اونروزی که تو عاشق بشی و معشوق دست رد به عشقت بزنه.این مدت که نبودم فقط نبودم.درست مثل موفرفری که تمام این مدت نبودن :)  30بهمن 1396 

ادامه مطلب  

دوستم داشته باش  

سلام عزيزمدوستم داشته باش حتی اگر من دوستت نداشته باشم  .خیلی سخته که من دوستت داشته باشم اما تو دوستم نداشته باشی. :)  معادله سختی نیست عزيزم  .معشوق بودن خیلی راحت تر از عاشق بودن هست. :)) کافیه یک گوشه بشینی تا دیگران عاشقت بشند اما بیچاره اونروزی که تو عاشق بشی و معشوق دست رد به عشقت بزنه.این مدت که نبودم فقط نبودم.درست مثل موفرفری که تمام این مدت نبودن :)  30بهمن 1396 

ادامه مطلب  

دوستم داشته باش  

سلام عزيزمدوستم داشته باش حتی اگر من دوستت نداشته باشم  .خیلی سخته که من دوستت داشته باشم اما تو دوستم نداشته باشی. :)  معادله سختی نیست عزيزم  .معشوق بودن خیلی راحت تر از عاشق بودن هست. :)) کافیه یک گوشه بشینی تا دیگران عاشقت بشند اما بیچاره اونروزی که تو عاشق بشی و معشوق دست رد به عشقت بزنه.این مدت که نبودم فقط نبودم.درست مثل موفرفری که تمام این مدت نبودن :)  30بهمن 1396 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  >