عادت کردم  

 
من عادت کردم کسے نگرانم نباشہ…
عادت کردم کسے سراغم رو نگیره…
عادت کردم تنها باشم تا بعد کسے منت محبتشو روم نزاره…
عادت کردم شب ها بدون شب بخیر بخوابم…
عادت کردم منتظر زنگ کسے نباشم…
عادت کردم دلتنگ بشم و دلتنگم نشن…
عادت کردم بے دلیل بخندم و با دلیل گریہ کنم…
عادت کردم زندگے نکنم…
سختہ ولے عادت کردم
هعی خدا 

ادامه مطلب  

میشکنی که بشکنم خویش را  

حوصله ندارم
همش دارم زار این زندگیو میزنم
+خدایا تو هستی ینی همیشه هستی این منم که نیستم
کنار بنده هات کنار دلشون کنار خاطراتشون میمونم اما کنار تویی که باید باشم نیستم ... دیگ بسه ...دیگه خاطراتمو نمیخوام
دیگه مرام و معرفت نمیخوام فقط خودمو داغون کردم
 هرکاری میکنم که دل بنده هات نشکنه اما میشکنه
دل شکسته شده ی من مهم نیست؟ من بشکنم مهم نیست؟
اخه خدا چيکار کنم؟؟؟؟
 

ادامه مطلب  

پارت اول  

پارت_اول با بی حوصلگی چاقو رو به گوشه ای انداختم و رو به مامان گفتم:_«خداوندگارا، بارالها، من دردمو به کی بگم؟»بعد هم ادامه دادم:_«مامان!بسه خسته شدم. ببین این همه پیاز خورد کردم.» مامان همین طور که برنج و آب می کشید چشمی چرخوند و  گفت:-«یعنی چی؟!بشین کارت و انجام بده ببینم.»یعنی اگه تا حالا این اشک ریختنم هدفمند شده بود، میتونستم یه تنه دریاچه ارومیه رو از بی آبی نجات بدم! چند تا مرغ آبی هم بندازم اون تو شنا کنن!طلبکارانه گفتم:_«مامان اصلا من نا

ادامه مطلب  

علنی میشود  

خیلی نمیخواستم اختلافات من و عاد...ل علنی بشه ولی خودش شروع کرده
رفته پیش اس..تاد شکایت کرده مهم نیست ( تیمو من کله کردم) / طوری نیست باشه .... ولی خودش علنیش کرده . من راه خودمو میر م
برام خیلی مهم نیست
بابا نمیدونم چرا باهام اخماش توهمه... یه امروز رفته جا خونه...
فری هم که رسما تاب داره ....
چی بگم ....
بخوام ماشین بخرم میدونم باز میخواد قال بشه ....
فردا دستم بند شد الکی به جا خونه....
-------------------------------------
دیشب بالاخره ماشینو شستم.... کلیدم هم پیدا کردم این

ادامه مطلب  

پارت هفتم  

#پارت_هفتم #لبخندی زدم وگفتم :_«اگه پسری به خوشتیپی من نداشتی چيکار می کردی؟»مامان لبخند پر رنگی زد وگفت:-«الهی قربونت برم پسرم،اصلا تصورکردنش هم خوب نیست.»چشمام و بستم ودستام رو روی دستای مامان گذاشتم،نفس عمیقی کشیدم وزیر لب زمزمه کردم:_«من خیلی خوشبختم که تو رو دارم مامان.» گرمی دستاش آرامش رو به وجودم تزریق می کرد .چشمام را آروم باز کردم وبه چشمای هم رنگ شبش خیره شدم؛بادیدن اشک گوشه چشمش،با ناراحتی گفتم:_«مامان؟چرا گریه می کنی؟»مامان درح

ادامه مطلب  

سوسک  

دیشب یهو ازخواب بیدار شدم 
دیدم گوشه اتاق یه چیز کوچیکی داره میاد سمتم
چشامو نیمه باز کردم دیدم سوسکه
یکم با همون چشمای نیمه باز روش زوم کردم
دیدم خوبه از اون معمولیاست(بال نداشت)
یه باد سردی فرستادم طرفش راهشو کج کرد رفت...
شانس اورد حال نداشتم -_-
 
 

ادامه مطلب  

تو خوب باش....  

یکى مهربانیم را اشتباه گرفت...
دم نزدم...
یکى صداقتم را اشتباه گرفت...
سکوت کردم...
یکى غرورم را به بازى گرفت...
نگاهش کردم...
از اینجا به بعد فهمیدم...
دنیا جاییست که اگر مثل بقیه نباشى...
له میشوى!!!
خواستم مثل بقیه باشم...
گفتند:"تو خوب باش"...

ادامه مطلب  

عشقم کجایی  

(دلم برات تنگ شده بود گفتم بیام سراغت الان توکوچتونم روبروی اتاقت) عزیزم ازروزی که تورفتی همه خاطره هامونوسوزوندم اخه حالم خراب وداغون بود بادعاهای مادرم موندم ببین عشقت باهام چيکار کرده من برای خودم کسی بودم ردداده مغز من عین روانیااااا    عشقم کجایی همه باهام بدن قیدمنو زدن     عشقم کجایی کولم رودوشمه تو این خیابونا    عشقم کجایی بارون که میزنه خیس میشه کارتنا    عشقم کجایی واست توروی همه وایسادم همه میخان که ناامیدت شم مدل موهاموعوض

ادامه مطلب  

مسیر زندگی  

نمیدونم کجای مسیر زندگی رو اشتباهی رفتم ...
نمیدونم کدامین دوربرگردان رو رد کردم ...
نمیدونم کدامین حق را ناحق کردم ...
به چه کسی ظلم کردم ...
و چکارا که کردم و نکردم وباز نمیدونم ...
ولی حال که اینجام و تو اینحال این حرفامو مینویسم
و از خدا بابت گناهانم طلب مغفرت دارم ...
تا شاید ببخشد مرا 

ادامه مطلب  

پیام های من به رامین  

پیام های من به دوستش / همونی که باهاش اومد واسه پایان نامه هاشون در سال 1388 قبل از عید اینا بود
برای یکی از کارهای تایپش کارش افتاد به من / من هم اول نشناختم ولی حسم گفت به رامین نزدیکه نمی دونم چرا شاید چون خیلی بهش فک می کنم و بخاطرش کلی اعصابم خورد شده .  درسته کلی سال می گذره اما من هنوز هم به یادتم رامین ملکی ساکن اسفراین  / این پیام های من به دوستت که فک کنم فایروارد کرد از طریق تلگرام و به دست خودت رسیده باشه
, [۰۵.۰۶.۱۷ ۱۹:۳۴] من اعصابم خورده
 [

ادامه مطلب  

خستگی پذیر  

بخاطر اینکه پنج شنبه ها از صبح تا غروب روز پر مشغله ای دارم، کل هفته رو زود از خواب پا میشم که پنج شنبه هم راحت باشم. اما هر روز با خواب الودگی پا می شم. یعنی الان که دارم اینو می نویسم به تنها چیزی که فکر میکنم یه رخت خواب گرم و یه پتوئه. نمی دونم دیگه باید چيکار کنم؟ شبا هم زود می خوابم. الان دارم با چشمای نیمه باز هانون می زنم.__________________________________متن بالا رو صبح تو نت گوشیم نوشتم. بالاخره تونستم سه ساعت تمرین کنم. هم هانون زدم هم دو تا تمرین دیگه. ه

ادامه مطلب  

گذشته ای که حال تو رو ساخته  

هفته پیش خونه یکی از دوستامون جمع شدیم که آخرهای شب یه بحثی مطرح شد که یکی از بزرگان جمع در مورد خودش گفت. در مورد تجربه ای که هشت سال همراهش بود و در آخر به نتیجه ای که همه انتظار داشتن نرسید. من یه چیزی بهش آخرش بهش گفتم که برام جالب بود. بهش گفتم گذشته باعث شد که تو الآن چی باشی پس هیچوقت گذشته ات رو پاک نکن و ازش نترس.
از این نظر برام جالب بود که من خودم بابت یه قول بچه گانه کلی از گذشته ام رو پاک کرده بودم و تلاش کرده بودم دیگه بهش فکر نکنم. راست

ادامه مطلب  

 

معدم درد میکنه 
فکر میکنم دیروز به خاطر حمله به تهران خیلی مضطرب شدم. 
امروز زودتر  اومدم خونه . دارم فیلم میبینم . 
ولی فکر کردم بهتره چند دقیقه فیلمو نگه دارم و ببینم دلیل معده دردم چی بوده. شاید تو دفترم یه برنامه دقیق برای کارام بنویسم. اینطوری ذهنم از پریشونی در میاد و استرسم کمتر میشه. 
 
همینطوری رندم یه فیلم توی یوتیوب انتخاب کردم و جالب در اومد. خوشمان امد 
خب برم برنامه کارامو بنویسم
 

ادامه مطلب  

341.  

به خدا اعتقاد داری؟ هر وقت کاری برات سخت شد اما انجام دادنش بهتر از انجام ندادنش ِِ ، انجامش بده و بگو بخاطر خدا .. مطمئن باش خدا اونقدر با مرام هست که مدام از ذهنت بگذره ~خدا جبران می‌کند~
:)
× حواسم نبود.. و کاری که نباید می‌کردم رو کردم .. خوب ِ که کار بدی نبوده و فقط غیر مفید بوده .. به هر حال تاوان کمی بابتش ندادم.. وقت بزرگترین سرمایه آدم ِِ و من برای کار بیهوده ای هزینه کردمش .. این خط قرمزِ پر رنگی هست.. یادم می‌مونه..

ادامه مطلب  

خدای مستون  

خدایا من به خاطر رضای تو از خواسته ی دلم گذشتم
برای اینکه خودت ازم راضی باشی پا گذاشتم رو دلم و اینو میدونم که اشتباه نکردم
ولی کاش میشد همه چی یه طور دیگه میشد...این وسط یه دل شکست...شایدم دوتا نمیدونم
قانع شدم دلم بشکنه ولی دل تورو نشکنم...خوشحالم که از امتحانت سر بلند دراومدم
میدونم تو بدمو نمیخوایی وقتی میگی یه چیز بده وقتی میگی انجامش ندین پس حتما بده و انجام دادنش به ضرر خودمونه...
کاش اونم درک میکرد این چیزارو...یا کاش می تونستم قانعش کنم ول

ادامه مطلب  

درسهای من تو این چند روز  

۱- غذا رو آروم میخورم هم مزه بهتری میده هم اشتهام کم میشه. ۲- کمی قبل غذا فیبر میخورم. خداییش بهانه معنی نداره سالاد و سبزی شاید درست کردنش وقت بگیره ولی دیگه میشه چند تا برگ کاهو شست و خورد! ۳- برای شام نون و برنج رو تقریبا صفر کردم. ۴- جای کیک تاینی همراه شیر، پتی بور یا ساقه طلایی یا یدونه خرما میخورم و معتقدم میشه کم کم بیسکوئیت و خرما رم گذاشت کنار و فقط شیر خالی خورد. ۵- کالری شماری نمیکنم چون عمیقا معتقدم وسواس میاره و کلا کار سختیه. ۶- وقتی گ

ادامه مطلب  

تسلیت میگم...  

نزدیک به شش سال پیش بود..هرکس بهمون رسید تسلیت میگفت...
هنوز نه مفهومش درک کردم و نه اینکه ایا این کلمه کمکی به حال روحیمون کرد؟
و ایا از دست بقیه بیشتر از این میومد؟
حقیقتا نه...
حالا حس بدی دارم حتی انگار حس بدتر از اون سال...
این حس رو تو این چندسال بالا پایینش تجربه کردم برای دوست و اشنا...منم نتونستم بیشتر از یه تسلیت کاری بکنم..
حالا اینکه بخوام این کلمه رو تحویل زندایی،دایی،پسر دایی ها و دختر داییم بدم واسم درد داشت،ناراحت شدم..
کاش میتونم حس

ادامه مطلب  

هنوز به یادتم  

امسال 10 سال از آشناییمون گذشته و من هنوز هم عاشق تو ام
و هنوز هم دارم درد می کشم و می سوزم و باز هم گریه هام  رو بغض می کنم و سرم درد می گیره و نفس هام منقطع می شه .
امروز فهمیدم نمی دونم حس کردم نیازی ندارم کسی باورش بشه چون رامین که اینجا رو نمی خونه
اما بزار بگم امروز احساس کردم پدرت هم ناراحته و انگار همراه منه
یاد آور بشم " همیشه به یاد توام و با خاطراتت" همیشه تو رو دوست داشتم و دارم " این چیزی نیست که آدم بشه عوض کنه
سال 1391 نمی دونم بخاطر حرف ها

ادامه مطلب  

- 27 -  

دیروز صب دیدم مهسا کانال زده تو تله هممونم ادمین کرده گف میخوام این کانال برامون یادگاری بمونه گفتم باشه!یه عالمه پست گذاشتم تو کانال ممبرا رو به ۴۷ نفر رسوندیم!بعد با خودم فکر کردم زیاد درگیر اینجور چیزا نباید بشم چون درس دارم و بایدم به درسم برسم نمیخوام هیچ فرصتی رو از دست بدم واقعا چون رسیدن به اون هدفی که من دارم الکی نیست! اراده و تلاش میخواد! تا بعد از ظهر همینطوری الاف گشتم حوصلم سر رفته بود ظرف شستم، عصر گوشیمو چک کردم دیدم اشکان اس د

ادامه مطلب  

مزاحم  

عاقااااااا این مردم چقدررررررر رو اعصابن .
طرف الان بهم پیام داده اووووونم کی؟؟؟؟؟یکی که زن دارررررررررره .خب اسمم رو اول میگه میگم بله میگه بیداری میگم آره میگم چی شده؟؟؟اتفاقی افتاده؟؟؟؟؟اصلاااااا جواب نمیده 
آخههههه مردم آزار این وقت صبح ذهن من که فضووووول مملکت تشریف دارم رو درگیر خودت کردی و حالا جوابمو نمیدی 
آی دلم میخواد بهت بدوبیراه بگم .آی دلمممممم میخواد بهت بد وبیراه بگم ولی لاااامصب ماه رمضوووووونه
الان ساعت5:50دقیقه اس باها

ادامه مطلب  

خسته کوفته  

از ساعت 9.30 تا12 تمرین کردم. می تونستم تا 12.30 ادامه بدم اما دیگه واقعا نمی دونستم چیو باید تمرین کنم. همشونو تمرین کردم هزار بار. ساعت8.50 بیدار شدم و باز هم بیدار شدن برام خیلی سخت بود. خیلی خیلی خیلی سخت. ولی به هر حال بیدار شدم و صورتمو شستم و صبحونه ی کوچولو  خوردم. و با خواب آلودگی فراوااااان تمرین کردم. الان با مامان نشستیم کلی صحبت کردیم و بهش گفتم فلانی همیشه بخواد برات یه چیز تعریف کن فقط جنبه های مثبتش رو میگه و تو فکر می کنی واقعا همه چیش خ

ادامه مطلب  

چه خواب زیبای بود  

آه خدای من دیشب چقدر خوب بود...باورم نمیشه   اصلا باورم نمیشه... دیشب توی خواب مهندسو دیدم..با همون لباسی که تو عکسش بود..همونکه کراوات بسته بود...آه خداااااااااااااااااااااااااااااااااااای من باورم نمیشه چقدر خوش گذشت..دلم نمیخواست از خواب بیدار بشم...دیشب زیباترین خواب عمرم رو دیدم...باورم نمیشه ..
دیشب توی خواب مهندسو دیدم با همون پیرهن و کراواتی که بسته بود ...دقیقا شبیه همون عکسی که دارمش.. توی خواب دستام توی دستای مهندس بود..کاملا دستای مهن

ادامه مطلب  

امروز  

امروز که دارم دقیق فکر می کنم می بینم که خشمی که از مریم داشتم همش رو سر علي خالی کردم، واقعا نمی دونم چرا.............البته شایدم بدونم ..بس که خاک بر سرم...........بس که نیاز دارم که علي بهم توجه کنه و اونم که از اون روز گذاشت و رفت و دیگه می دونم که از دلش در نمیاد
وقتی یادش می افتم که چقدر بد باهاش حرف زدم و این وسط ندا رو هم کشیدم  به میون و خلاصه عین یه عقده ای واقعی برخورد کردم و بعدش که از علي عذر خواهی کردم برگشته و به من می گه که من از تو ناراحت نمی شم

ادامه مطلب  

گام اول  

من امروز تصمیم گرفتم و میخوام ک تا آخر امسال یعنی سال 95 با خصلتهای خوب زندگی کنم.
تصمیم دارم امید بجاتصمیم دارم امیدواری و خوشبینی رو تو زندگیم جایگزین بدبینی ب آینده کنم.چون اینجوری هم استرس روزانم کم میشه هم کمک خیلی بزرگی ب خودم کردمو دغدغه هایی ک خیلی از اونا واقعی نیستنو از زندگیم حذف کردم و هم اینکه از کجا معلوم ک من اینقدی زنده خواهم بود ک واسه اون چیزایی ک واسشون خیلی نگرانمو ببینم شاید خیلی طودتر از رسیدن ب اون مراحل کلا از این کره خا

ادامه مطلب  

- 29 -  

امروز صب خوب بود :)) ساعت ۱۲ بلند شدم شیمیو خوندم تا سر نور(میدونم خیلی کم خوندم ولی با دقت خوندم فهمیدم!) ساعت ۳ گوشیمو روشن کردم دیدم محدثه ۲۳ بار زنگ زده بهم -_- دوباره زنگ زد جواب دادم گف معلوم هست کجایی؟هیچ خبری ازت نیست دو روزم نیومدی تلگرام گوشیتم که خاموش میکنی گفتم داشتم درس میخوندم  گف خاک تو سرت گوشیو قط کرد :/ رفتم تله دیدم مهسا در به در دنبال یه شماره دیگه از منه محدثه گفت جواب داد داشت درس میخوند تو گروه موجی از فوش بود که به سمتم اومد

ادامه مطلب  

عاشـــــــــق که باشی فیلسوف .... شاعر و دیوانه می شوی اما هیچ وقت خودت نمی شوی.....  

 کردی فراموشم ولی اینجوری از پیشم نرو...بذار  تا حرفمو بگم...بعدش اگه خواستی برو....
من اینروزا اصلا حالم خوب نیست..دیگه اعصاب هیچکسو هیچ چیزی رو ندارم..امروز برا اولین بار توی عمرم با یکی دعوا کردم...اخه من تا حالا نشده با کسی دعوا کنم..اما امروز شدید با همکارم بحثم شد...دوری مهندس  داغونم کرد.محاله دیگه خوب بشم..محاله ...
 
امروز یکی از نمره هام  اعلام شد..من دیشبش از غم دوری آقاسامانم بیهوش شدم..از غصه اصلا نفهمیدم چطور خوابم برد...حتی شامم نخورده ب

ادامه مطلب  

ماه رمضان  

 
تقریبا این ماه رمضان هم داره تموم میشه 
اما من همش عا شق این لحظه بودم که شب های قدر برسه 
برسه و من از خدا بخوام تقدیرمو جوری بنویسه که توش جدایی نباشه
جدایی از عزیزترین هام 
شب نوزدهم تو خونه تنهایی احیا بودم خیلی معنوی بود 
زدم شبکه 5 اصفهان و گلستان شهدا برنامه داشت 
شب 21 هم تو خونه بودم و خونه شلوغ بود و  نتونستم اونجور که میخوام استفاده کنم 
خودم جوشن کبیر رو خوندم و بعد از داشتن شبی بد خوابیدم 
شب بدی بود چون هم این شب یک عزیز  از دست د

ادامه مطلب  

امکانات خارجیا  

توی گوگل اگه به انگلیسی  بنویسین می خوام بمیرم، یه شماره تلفن میاد بالاشم نوشته که مشاور جلوگیری از خودکشی و ایناست. البته فکر نکنم از ایران بشه زنگ زد.
حالا فارسی بنویسین می خوام بمیرم. . . 
یهو می بینین کلی آدم دیگه مثه شما می خوان بمیرن.
حالا خارجیا زنگ می زنن به اون شماره چی میگن؟ 
+ می خوام بمیرم.
- نزدیک پریودته؟
+ [گوشی را قطع کرده و یک مشت قرص برنج را با دلستر می خورد]
 
-----------------
یا شایدم اینجوری
+ می خوام بمیرم
- چرا؟ اعلام موقعیت کن. کجایی.

ادامه مطلب  

دلم میخاد ب زندگیم هدف بدم  

از آخرین هذف گذاریو تلاش واسه رسیدن بهش خیلی وقته میگذره چقد اونموقه ها روحیه بالایی داشتم یادمه شروع آتشین برنامه ریزیام بود ک متوجه شدم اضافه وزن دارم اولین باری بود ک میخاستم اراده کنمو زندگیمو خودم ب دستم بگیرم یادمه اراده کردم فوری ب وزن دلخواهم برسم چه روحیه عجیییبی داشتم سرشار بودن از خواستن و تلاش میکردم با تمام وجودم خوشحال بودمو مطمین بودم ک خیلی زود ب وزن دلخواهم میرسم نرمش میکردم چربیارو تا حدزیادی گذاشته بودم کنار افکار منفی

ادامه مطلب  

- 26 -  

دیروز وقت نشد پست بذارم -_- صب که بلند شدم تو رخت خواب داشتم به ۲ سال دیگه فکر میکردم! ۲ سال دیگه ای که میخوامش منتظرشمو براش لحظه شماری میکنم :/ چون خیلی برام با ارزشه :) براش برنامه ها دارم! بعد از اینکه فکرام تموم شد نشستم رو تخت زل زدم به کمد دیواری که رو به روم بود :/ یکم که حالم اومد سر جاش بلند شدم دست و صورتمو شستم اومدم نشستم یکم صبونه خوردم -_- بعدشم رفتم سراغ گوشیم دیدم هیچ خبری نیست گذاشتمش سر جاش رفتم حموم لباسامو شستمو یه دوش گرفتم اومدم

ادامه مطلب  

کابوس شب  

دیشب که هرچی نشستیم خبری از آب نشد که نشد
مسواک نکرده و نماز نخونده ( حداقل امشب بدلیل نبود آب واسه وضو ساختن) خفتیم!
صبح گمونم هنوز اذان نداده بودند که صدای تلق تولوق ظرف شستم میومد! 
مامانم.
نمی دونم چطور خوابش برد دیشب!
خبر نداره من ظرفهامو می ذارم انباااااااااار می شه تا یک هفته! بعد می شورم!
البته، واسه اینکه گند نگیره، یک آب می زنم می اندازم تو لگن وایتکس!
خخخخخخ
کلا یک زمانی قانون این بود که تا زمانی که ظرفی واسه استفاده هست، لزومی نداره چ

ادامه مطلب  

عشقم ببخش اذیتت کردم  

روزی که فهمیدم دوسم نداره تصمیم گرفتم بیشتر دوسش داشته باشم
به خیال خودم با دوست داشتن میتونستم بدستش بیارم
صبح قبل از اینکه از خواب بیدار شه بیدار میشدم و شبا بعد از اون میخوابیدم تا ثابت کنم مراقبشم
یادمه وقتی که فهمیده بودم دوسم نداره به خودم قول دادم جای صدا کردن اسمش از کلمه های عاشقانه استفاده کنم 
به خیال خودم با این کارا میتونستم دلشو بدست بیارم.
بین همه ی این کارا من هروز عاشق تر میشدم و یادم میرفت محبتم به کسیه که حتی تو تنهایش بهم

ادامه مطلب  

قوانین شاخدار!  

سوار ماشین شدم و فهمیدم که داشت با راننده در مورد ممنوعیت خوردن و آشامیدن در ماه رمضان صحبت می کرد...
راننده مردی میانسال بود...
یهو صداش رفت بالا... انگار که منفجر شده باشه!
× ول کن باباااا! شورشو در آوردین... نباید بخورن!
- آخه ربطی نداره... هرکی بخواد روزه میگیره هرکی نخواد نمیگیره... چرا باید زور بگن...
× باید بگن... بله! حق ندارن بخورن... وقتی بقیه روزه ن اونا م حق ندارن بخورن...
رفت دهنشو باز کنه که بیشتر توضیح بده که صدای راننده بالاتر رفت!
× امروز یک

ادامه مطلب  

نامه ای به دوستی که هرگز نبود  

عزیزم؛
از روزی که خداحافظی کردم و جوابی ندادی ۱۶ روز گذشته و من بخش زیادی از این روزها را در انتظار خبری از تو گذراندم. میدانم نوشتن این حرفها تنها نشان از رقت انگیز بودن شرایطم دارد اما این چیزی نیست که بتوانم در حال حاضر کمکی به بهبود آن انجام دهم.
دوست عزیزم، درتمام این ۱۶ روز در ذهنم با تو حرف زده ام و به خیالم خودم را برای روزی که برگشتی و دلتنگم شدی آماده کردم. نمیدانستم دلتنگ نخواهی شد.
دوست من، متاسفانه باید بگویم بر خلاف قلبم جایت در زن

ادامه مطلب  

244.  

همیشه کره و فیلمای کره ای رو دوس داشتم . ی روز شد نمیدونم چجوری اما رفتم کال می بیبی اکسو رو دانلود کردم و اولین شروع اکسو الیم بود . من دوس داشتم اون اهنگو با تموم توصیفاتی ک پرناز میکرد و میگف انگا تند تند میگه سامی بیگی ! 
عارع ... 

ادامه مطلب  

پارت جهارم  

پارت_چهارم روی تخت دراز کشیدم و به سقف زل زدم،ساعدم و روی پیشونیم گذاشتم و دوباره به فکر فرو رفتم.تو دو راهی بدی قرار گرفته بودم؛می دونستم مامان بی خیال این قضیه نمی شه و هر قیمتی شده از بابا طلاق می گیره؛بهش حق می دادم،از وقتی که به خاطر میارم هر چند وقت یه بار یه زن میاد در خونمون و میگه بابام باهاش بوده؛خیانت پشت خیانت... مامانم هم اوایل کلی با بابا حرف می زد که قانعش کنه که دست از این کار بر داره؛ولی این اواخر آستانه تحملش پر شده و حرفش یه کل

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1