عید غدیر مبارک  

فردا شنبه هجده مرداد عید غدیره و تعطیله...هوا خنک شده..همه خوابن مامان هم یه مدته پیشمونه...از ولایت که اومدم چند روز بعدش با داداش اینا اومد تهران اینجا تقسیم شدن مامان به خواهر اینا پیوست و با هم رفتن مشهد... داداش اینام رفتن شمال...یه هفته بعد همه برگشتن تهران..فرداش داداش اینا رفتن ولایت و مامان فعلا پیشمون موندگار شده...ریحانه عاشق دایی احسانه و دادا صداش می کنه...به مامانم هم به شیرین ترین طریقه ممکن می که مامان جون..خلاصه این روزا حسابی محو د

ادامه مطلب  

عید غدیر مبارک  

فردا شنبه هجده مرداد عید غدیره و تعطیله...هوا خنک شده..همه خوابن مامان هم یه مدته پیشمونه...از ولایت که اومدم چند روز بعدش با داداش اینا اومد تهران اینجا تقسیم شدن مامان به خواهر اینا پیوست و با هم رفتن مشهد... داداش اینام رفتن شمال...یه هفته بعد همه برگشتن تهران..فرداش داداش اینا رفتن ولایت و مامان فعلا پیشمون موندگار شده...ریحانه عاشق دایی احسانه و دادا صداش می کنه...به مامانم هم به شیرین ترین طریقه ممکن می که مامان جون..خلاصه این روزا حسابی محو د

ادامه مطلب  

تقدیر وقسمت  

شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود؟
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
پشت یک قلب به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخ
شده زنجیر کسی باشی و قسمت نشود؟
در میان تپش آینه پنهان شوی و
روح و تصویر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده در اوج جوانی، با همین ظاهر شاد
تا گلو پیر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده آزاد و رها باشی و تا عمق وجود
رام و تسخیر کسی باشی و قسمت نشود؟
می شود با همه ی ریشه و رگهای تنت 
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
#داریوش_کشاورز

ادامه مطلب  

تقدیر وقسمت  

شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود؟
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
پشت یک قلب به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخ
شده زنجیر کسی باشی و قسمت نشود؟
در میان تپش آینه پنهان شوی و
روح و تصویر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده در اوج جوانی، با همین ظاهر شاد
تا گلو پیر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده آزاد و رها باشی و تا عمق وجود
رام و تسخیر کسی باشی و قسمت نشود؟
می شود با همه ی ریشه و رگهای تنت 
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
#داریوش_کشاورز

ادامه مطلب  

تقدیر وقسمت  

شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود؟
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
پشت یک قلب به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخ
شده زنجیر کسی باشی و قسمت نشود؟
در میان تپش آینه پنهان شوی و
روح و تصویر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده در اوج جوانی، با همین ظاهر شاد
تا گلو پیر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده آزاد و رها باشی و تا عمق وجود
رام و تسخیر کسی باشی و قسمت نشود؟
می شود با همه ی ریشه و رگهای تنت 
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
#داریوش_کشاورز

ادامه مطلب  

تقدیر وقسمت  

شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود؟
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
پشت یک قلب به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخ
شده زنجیر کسی باشی و قسمت نشود؟
در میان تپش آینه پنهان شوی و
روح و تصویر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده در اوج جوانی، با همین ظاهر شاد
تا گلو پیر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده آزاد و رها باشی و تا عمق وجود
رام و تسخیر کسی باشی و قسمت نشود؟
می شود با همه ی ریشه و رگهای تنت 
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
#داریوش_کشاورز

ادامه مطلب  

تقدیر وقسمت  

شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود؟
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
پشت یک قلب به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخ
شده زنجیر کسی باشی و قسمت نشود؟
در میان تپش آینه پنهان شوی و
روح و تصویر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده در اوج جوانی، با همین ظاهر شاد
تا گلو پیر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده آزاد و رها باشی و تا عمق وجود
رام و تسخیر کسی باشی و قسمت نشود؟
می شود با همه ی ریشه و رگهای تنت 
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
#داریوش_کشاورز

ادامه مطلب  

تقدیر وقسمت  

شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود؟
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
پشت یک قلب به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخ
شده زنجیر کسی باشی و قسمت نشود؟
در میان تپش آینه پنهان شوی و
روح و تصویر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده در اوج جوانی، با همین ظاهر شاد
تا گلو پیر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده آزاد و رها باشی و تا عمق وجود
رام و تسخیر کسی باشی و قسمت نشود؟
می شود با همه ی ریشه و رگهای تنت 
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
#داریوش_کشاورز

ادامه مطلب  

تقدیر وقسمت  

شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود؟
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
پشت یک قلب به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخ
شده زنجیر کسی باشی و قسمت نشود؟
در میان تپش آینه پنهان شوی و
روح و تصویر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده در اوج جوانی، با همین ظاهر شاد
تا گلو پیر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده آزاد و رها باشی و تا عمق وجود
رام و تسخیر کسی باشی و قسمت نشود؟
می شود با همه ی ریشه و رگهای تنت 
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
#داریوش_کشاورز

ادامه مطلب  

تقدیر وقسمت  

شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود؟
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
پشت یک قلب به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخ
شده زنجیر کسی باشی و قسمت نشود؟
در میان تپش آینه پنهان شوی و
روح و تصویر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده در اوج جوانی، با همین ظاهر شاد
تا گلو پیر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده آزاد و رها باشی و تا عمق وجود
رام و تسخیر کسی باشی و قسمت نشود؟
می شود با همه ی ریشه و رگهای تنت 
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
#داریوش_کشاورز

ادامه مطلب  

تقدیر وقسمت  

شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود؟
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
پشت یک قلب به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخ
شده زنجیر کسی باشی و قسمت نشود؟
در میان تپش آینه پنهان شوی و
روح و تصویر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده در اوج جوانی، با همین ظاهر شاد
تا گلو پیر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده آزاد و رها باشی و تا عمق وجود
رام و تسخیر کسی باشی و قسمت نشود؟
می شود با همه ی ریشه و رگهای تنت 
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
#داریوش_کشاورز

ادامه مطلب  

تقدیر وقسمت  

شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود؟
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
پشت یک قلب به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخ
شده زنجیر کسی باشی و قسمت نشود؟
در میان تپش آینه پنهان شوی و
روح و تصویر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده در اوج جوانی، با همین ظاهر شاد
تا گلو پیر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده آزاد و رها باشی و تا عمق وجود
رام و تسخیر کسی باشی و قسمت نشود؟
می شود با همه ی ریشه و رگهای تنت 
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
#داریوش_کشاورز

ادامه مطلب  

تقدیر وقسمت  

شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود؟
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
پشت یک قلب به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخ
شده زنجیر کسی باشی و قسمت نشود؟
در میان تپش آینه پنهان شوی و
روح و تصویر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده در اوج جوانی، با همین ظاهر شاد
تا گلو پیر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده آزاد و رها باشی و تا عمق وجود
رام و تسخیر کسی باشی و قسمت نشود؟
می شود با همه ی ریشه و رگهای تنت 
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
#داریوش_کشاورز

ادامه مطلب  

سقوط : |  

دیروز جشن تجلیل از رتبه های برتر کنکور بود...من ک چیزی ندیدم جز بچه های هجده نوزده ساله ای که سقوط فرخنده ای از بینی یک فیل عظیم الجثه داشتند و زمین افتخار این رو داشت که اونا بر سطحش قدم بگذارند... :||
یه رتبه آوردی دیگه...مهندسی ارسال آپولو به فضا یا غنی سازی اورانیوم انجام ندادی که... :|
پ.ن: رتبه های برتر کنکور شهرمون منظورم بود...نه رتبه های یک تا ده کشوری..

ادامه مطلب  

سقوط : |  

دیروز جشن تجلیل از رتبه های برتر کنکور بود...من ک چیزی ندیدم جز بچه های هجده نوزده ساله ای که سقوط فرخنده ای از بینی یک فیل عظیم الجثه داشتند و زمین افتخار این رو داشت که اونا بر سطحش قدم بگذارند... :||
یه رتبه آوردی دیگه...مهندسی ارسال آپولو به فضا یا غنی سازی اورانیوم انجام ندادی که... :|
پ.ن: رتبه های برتر کنکور شهرمون منظورم بود...نه رتبه های یک تا ده کشوری..

ادامه مطلب  

سقوط : |  

دیروز جشن تجلیل از رتبه های برتر کنکور بود...من ک چیزی ندیدم جز بچه های هجده نوزده ساله ای که سقوط فرخنده ای از بینی یک فیل عظیم الجثه داشتند و زمین افتخار این رو داشت که اونا بر سطحش قدم بگذارند... :||
یه رتبه آوردی دیگه...مهندسی ارسال آپولو به فضا یا غنی سازی اورانیوم انجام ندادی که... :|
پ.ن: رتبه های برتر کنکور شهرمون منظورم بود...نه رتبه های یک تا ده کشوری..

ادامه مطلب  

سقوط : |  

دیروز جشن تجلیل از رتبه های برتر کنکور بود...من ک چیزی ندیدم جز بچه های هجده نوزده ساله ای که سقوط فرخنده ای از بینی یک فیل عظیم الجثه داشتند و زمین افتخار این رو داشت که اونا بر سطحش قدم بگذارند... :||
یه رتبه آوردی دیگه...مهندسی ارسال آپولو به فضا یا غنی سازی اورانیوم انجام ندادی که... :|
پ.ن: رتبه های برتر کنکور شهرمون منظورم بود...نه رتبه های یک تا ده کشوری..

ادامه مطلب  

سقوط : |  

دیروز جشن تجلیل از رتبه های برتر کنکور بود...من ک چیزی ندیدم جز بچه های هجده نوزده ساله ای که سقوط فرخنده ای از بینی یک فیل عظیم الجثه داشتند و زمین افتخار این رو داشت که اونا بر سطحش قدم بگذارند... :||
یه رتبه آوردی دیگه...مهندسی ارسال آپولو به فضا یا غنی سازی اورانیوم انجام ندادی که... :|
پ.ن: رتبه های برتر کنکور شهرمون منظورم بود...نه رتبه های یک تا ده کشوری..

ادامه مطلب  

مثبت هجده  

راستی گفته بودم که چندروز پیش فور فرست تایم ۱۸ساله شدنو تجربه کردم؟ :دی
میخواستم ربع ساعت زودتر از کلاس برم که برسم به تمرین، و در جواب اینکه مامان یا بابات نمیان؟، لبخند زدم و گفتم آیم ایتین :)
لبخند زد که یعنی سیریسلی و حالا یعنی میگی بذارم بری و اینا؟ بعدم گفت اوکی گو :))
البته قبلش میخواستم بیام بگم که قراره بفهمم چرا ملت منتظرِ ۱۸ساله شدنن، نشد ولی

ادامه مطلب  

مثبت هجده  

راستی گفته بودم که چندروز پیش فور فرست تایم ۱۸ساله شدنو تجربه کردم؟ :دی
میخواستم ربع ساعت زودتر از کلاس برم که برسم به تمرین، و در جواب اینکه مامان یا بابات نمیان؟، لبخند زدم و گفتم آیم ایتین :)
لبخند زد که یعنی سیریسلی و حالا یعنی میگی بذارم بری و اینا؟ بعدم گفت اوکی گو :))
البته قبلش میخواستم بیام بگم که قراره بفهمم چرا ملت منتظرِ ۱۸ساله شدنن، نشد ولی

ادامه مطلب  

مثبت هجده  

راستی گفته بودم که چندروز پیش فور فرست تایم ۱۸ساله شدنو تجربه کردم؟ :دی
میخواستم ربع ساعت زودتر از کلاس برم که برسم به تمرین، و در جواب اینکه مامان یا بابات نمیان؟، لبخند زدم و گفتم آیم ایتین :)
لبخند زد که یعنی سیریسلی و حالا یعنی میگی بذارم بری و اینا؟ بعدم گفت اوکی گو :))
البته قبلش میخواستم بیام بگم که قراره بفهمم چرا ملت منتظرِ ۱۸ساله شدنن، نشد ولی

ادامه مطلب  

مثبت هجده  

راستی گفته بودم که چندروز پیش فور فرست تایم ۱۸ساله شدنو تجربه کردم؟ :دی
میخواستم ربع ساعت زودتر از کلاس برم که برسم به تمرین، و در جواب اینکه مامان یا بابات نمیان؟، لبخند زدم و گفتم آیم ایتین :)
لبخند زد که یعنی سیریسلی و حالا یعنی میگی بذارم بری و اینا؟ بعدم گفت اوکی گو :))
البته قبلش میخواستم بیام بگم که قراره بفهمم چرا ملت منتظرِ ۱۸ساله شدنن، نشد ولی

ادامه مطلب  

معجزه آسا  

اینم یکی از اون انیمیشنهایی که گفتم میزارم قسمتی که لدی باگ قدرتاشونو پیداکردنفصل اولقسمت اولبا دوبله فارسی قسمت دوم بادوبله فارسی قسمت سوم با دوبله فارسیقسمت چهارم با دوبله فارسیقسمت پنجمقسمت ششم بادوبله فارسیقسمت هفتمقسمت هشتمقسمت نهمقسمت دهمقسمت یازدهمقسمت دوازدهمقسمت سیزدهمقسمت چهاردهمقسمت پانزدهمقسمت شانزدهمقسمت هفدهمقسمت هجدهمقسمت نوزدهمقسمت بیستمقسمت بیست ویکم پارت اولقسمت بیست ویکم پارت دومقسمت بیست ودوم ق

ادامه مطلب  

معجزه آسا  

اینم یکی از اون انیمیشنهایی که گفتم میزارم قسمتی که لدی باگ قدرتاشونو پیداکردنفصل اولقسمت اولبا دوبله فارسی قسمت دوم بادوبله فارسی قسمت سوم با دوبله فارسیقسمت چهارم با دوبله فارسیقسمت پنجمقسمت ششم بادوبله فارسیقسمت هفتمقسمت هشتمقسمت نهمقسمت دهمقسمت یازدهمقسمت دوازدهمقسمت سیزدهمقسمت چهاردهمقسمت پانزدهمقسمت شانزدهمقسمت هفدهمقسمت هجدهمقسمت نوزدهمقسمت بیستمقسمت بیست ویکم پارت اولقسمت بیست ویکم پارت دومقسمت بیست ودوم ق

ادامه مطلب  

دخترک در هجده سالگی  

عجیب که عاشق‌های من یا پسرک‌های تازه‌بالغِ فامیلند، که می‌سوزند‌ و از ترس پدرم دم نمی‌زنند تا روزی‌چند که بگذرد و از یاد ببرندم با اولین باری که روبروی دختری در اتاقی طرح آینده می‌ریزند؛ یا پسرهای خشک بی‌احساس؛ سیاست‌خوان و اقتصادزده، بی‌آنکه چیزی از شعر بفهمند، یا مذهب‌گریزانی که یحتمل عاشق لاابالی‌گری‌م شده‌اند.
بنویسم به نسق همیشه، به نشانه ننگ، که بماند به پیشانی این روزهای سگی؛ آنکه باید نیامد، یا آنکه باید، هنوز در عدم اس

ادامه مطلب  

دخترک در هجده سالگی  

عجیب که عاشق‌های من یا پسرک‌های تازه‌بالغِ فامیلند، که می‌سوزند‌ و از ترس پدرم دم نمی‌زنند تا روزی‌چند که بگذرد و از یاد ببرندم با اولین باری که روبروی دختری در اتاقی طرح آینده می‌ریزند؛ یا پسرهای خشک بی‌احساس؛ سیاست‌خوان و اقتصادزده، بی‌آنکه چیزی از شعر بفهمند، یا مذهب‌گریزانی که یحتمل عاشق لاابالی‌گری‌م شده‌اند.
بنویسم به نسق همیشه، به نشانه ننگ، که بماند به پیشانی این روزهای سگی؛ آنکه باید نیامد، یا آنکه باید، هنوز در عدم اس

ادامه مطلب  

دخترک در هجده سالگی  

عجیب که عاشق‌های من یا پسرک‌های تازه‌بالغِ فامیلند، که می‌سوزند‌ و از ترس پدرم دم نمی‌زنند تا روزی‌چند که بگذرد و از یاد ببرندم با اولین باری که روبروی دختری در اتاقی طرح آینده می‌ریزند؛ یا پسرهای خشک بی‌احساس؛ سیاست‌خوان و اقتصادزده، بی‌آنکه چیزی از شعر بفهمند، یا مذهب‌گریزانی که یحتمل عاشق لاابالی‌گری‌م شده‌اند.
بنویسم به نسق همیشه، به نشانه ننگ، که بماند به پیشانی این روزهای سگی؛ آنکه باید نیامد، یا آنکه باید، هنوز در عدم اس

ادامه مطلب  

دخترک در هجده سالگی  

عجیب که عاشق‌های من یا پسرک‌های تازه‌بالغِ فامیلند، که می‌سوزند‌ و از ترس پدرم دم نمی‌زنند تا روزی‌چند که بگذرد و از یاد ببرندم با اولین باری که روبروی دختری در اتاقی طرح آینده می‌ریزند؛ یا پسرهای خشک بی‌احساس؛ سیاست‌خوان و اقتصادزده، بی‌آنکه چیزی از شعر بفهمند، یا مذهب‌گریزانی که یحتمل عاشق لاابالی‌گری‌م شده‌اند.
بنویسم به نسق همیشه، به نشانه ننگ، که بماند به پیشانی این روزهای سگی؛ آنکه باید نیامد، یا آنکه باید، هنوز در عدم اس

ادامه مطلب  

دخترک در هجده سالگی  

عجیب که عاشق‌های من یا پسرک‌های تازه‌بالغِ فامیلند، که می‌سوزند‌ و از ترس پدرم دم نمی‌زنند تا روزی‌چند که بگذرد و از یاد ببرندم با اولین باری که روبروی دختری در اتاقی طرح آینده می‌ریزند؛ یا پسرهای خشک بی‌احساس؛ سیاست‌خوان و اقتصادزده، بی‌آنکه چیزی از شعر بفهمند، یا مذهب‌گریزانی که یحتمل عاشق لاابالی‌گری‌م شده‌اند.
بنویسم به نسق همیشه، به نشانه ننگ، که بماند به پیشانی این روزهای سگی؛ آنکه باید نیامد، یا آنکه باید، هنوز در عدم اس

ادامه مطلب  

دخترک در هجده سالگی  

عجیب که عاشق‌های من یا پسرک‌های تازه‌بالغِ فامیلند، که می‌سوزند‌ و از ترس پدرم دم نمی‌زنند تا روزی‌چند که بگذرد و از یاد ببرندم با اولین باری که روبروی دختری در اتاقی طرح آینده می‌ریزند؛ یا پسرهای خشک بی‌احساس؛ سیاست‌خوان و اقتصادزده، بی‌آنکه چیزی از شعر بفهمند، یا مذهب‌گریزانی که یحتمل عاشق لاابالی‌گری‌م شده‌اند.
بنویسم به نسق همیشه، به نشانه ننگ، که بماند به پیشانی این روزهای سگی؛ آنکه باید نیامد، یا آنکه باید، هنوز در عدم اس

ادامه مطلب  

دخترک در هجده سالگی  

عجیب که عاشق‌های من یا پسرک‌های تازه‌بالغِ فامیلند، که می‌سوزند‌ و از ترس پدرم دم نمی‌زنند تا روزی‌چند که بگذرد و از یاد ببرندم با اولین باری که روبروی دختری در اتاقی طرح آینده می‌ریزند؛ یا پسرهای خشک بی‌احساس؛ سیاست‌خوان و اقتصادزده، بی‌آنکه چیزی از شعر بفهمند، یا مذهب‌گریزانی که یحتمل عاشق لاابالی‌گری‌م شده‌اند.
بنویسم به نسق همیشه، به نشانه ننگ، که بماند به پیشانی این روزهای سگی؛ آنکه باید نیامد، یا آنکه باید، هنوز در عدم اس

ادامه مطلب  

دخترک در هجده سالگی  

عجیب که عاشق‌های من یا پسرک‌های تازه‌بالغِ فامیلند، که می‌سوزند‌ و از ترس پدرم دم نمی‌زنند تا روزی‌چند که بگذرد و از یاد ببرندم با اولین باری که روبروی دختری در اتاقی طرح آینده می‌ریزند؛ یا پسرهای خشک بی‌احساس؛ سیاست‌خوان و اقتصادزده، بی‌آنکه چیزی از شعر بفهمند، یا مذهب‌گریزانی که یحتمل عاشق لاابالی‌گری‌م شده‌اند.
بنویسم به نسق همیشه، به نشانه ننگ، که بماند به پیشانی این روزهای سگی؛ آنکه باید نیامد، یا آنکه باید، هنوز در عدم اس

ادامه مطلب  

دخترک در هجده سالگی  

عجیب که عاشق‌های من یا پسرک‌های تازه‌بالغِ فامیلند، که می‌سوزند‌ و از ترس پدرم دم نمی‌زنند تا روزی‌چند که بگذرد و از یاد ببرندم با اولین باری که روبروی دختری در اتاقی طرح آینده می‌ریزند؛ یا پسرهای خشک بی‌احساس؛ سیاست‌خوان و اقتصادزده، بی‌آنکه چیزی از شعر بفهمند، یا مذهب‌گریزانی که یحتمل عاشق لاابالی‌گری‌م شده‌اند.
بنویسم به نسق همیشه، به نشانه ننگ، که بماند به پیشانی این روزهای سگی؛ آنکه باید نیامد، یا آنکه باید، هنوز در عدم اس

ادامه مطلب  

دخترک در هجده سالگی  

عجیب که عاشق‌های من یا پسرک‌های تازه‌بالغِ فامیلند، که می‌سوزند‌ و از ترس پدرم دم نمی‌زنند تا روزی‌چند که بگذرد و از یاد ببرندم با اولین باری که روبروی دختری در اتاقی طرح آینده می‌ریزند؛ یا پسرهای خشک بی‌احساس؛ سیاست‌خوان و اقتصادزده، بی‌آنکه چیزی از شعر بفهمند، یا مذهب‌گریزانی که یحتمل عاشق لاابالی‌گری‌م شده‌اند.
بنویسم به نسق همیشه، به نشانه ننگ، که بماند به پیشانی این روزهای سگی؛ آنکه باید نیامد، یا آنکه باید، هنوز در عدم اس

ادامه مطلب  

دخترک در هجده سالگی  

عجیب که عاشق‌های من یا پسرک‌های تازه‌بالغِ فامیلند، که می‌سوزند‌ و از ترس پدرم دم نمی‌زنند تا روزی‌چند که بگذرد و از یاد ببرندم با اولین باری که روبروی دختری در اتاقی طرح آینده می‌ریزند؛ یا پسرهای خشک بی‌احساس؛ سیاست‌خوان و اقتصادزده، بی‌آنکه چیزی از شعر بفهمند، یا مذهب‌گریزانی که یحتمل عاشق لاابالی‌گری‌م شده‌اند.
بنویسم به نسق همیشه، به نشانه ننگ، که بماند به پیشانی این روزهای سگی؛ آنکه باید نیامد، یا آنکه باید، هنوز در عدم اس

ادامه مطلب  

دخترک در هجده سالگی  

عجیب که عاشق‌های من یا پسرک‌های تازه‌بالغِ فامیلند، که می‌سوزند‌ و از ترس پدرم دم نمی‌زنند تا روزی‌چند که بگذرد و از یاد ببرندم با اولین باری که روبروی دختری در اتاقی طرح آینده می‌ریزند؛ یا پسرهای خشک بی‌احساس؛ سیاست‌خوان و اقتصادزده، بی‌آنکه چیزی از شعر بفهمند، یا مذهب‌گریزانی که یحتمل عاشق لاابالی‌گری‌م شده‌اند.
بنویسم به نسق همیشه، به نشانه ننگ، که بماند به پیشانی این روزهای سگی؛ آنکه باید نیامد، یا آنکه باید، هنوز در عدم اس

ادامه مطلب  

دخترک در هجده سالگی  

عجیب که عاشق‌های من یا پسرک‌های تازه‌بالغِ فامیلند، که می‌سوزند‌ و از ترس پدرم دم نمی‌زنند تا روزی‌چند که بگذرد و از یاد ببرندم با اولین باری که روبروی دختری در اتاقی طرح آینده می‌ریزند؛ یا پسرهای خشک بی‌احساس؛ سیاست‌خوان و اقتصادزده، بی‌آنکه چیزی از شعر بفهمند، یا مذهب‌گریزانی که یحتمل عاشق لاابالی‌گری‌م شده‌اند.
بنویسم به نسق همیشه، به نشانه ننگ، که بماند به پیشانی این روزهای سگی؛ آنکه باید نیامد، یا آنکه باید، هنوز در عدم اس

ادامه مطلب  

دخترک در هجده سالگی  

عجیب که عاشق‌های من یا پسرک‌های تازه‌بالغِ فامیلند، که می‌سوزند‌ و از ترس پدرم دم نمی‌زنند تا روزی‌چند که بگذرد و از یاد ببرندم با اولین باری که روبروی دختری در اتاقی طرح آینده می‌ریزند؛ یا پسرهای خشک بی‌احساس؛ سیاست‌خوان و اقتصادزده، بی‌آنکه چیزی از شعر بفهمند، یا مذهب‌گریزانی که یحتمل عاشق لاابالی‌گری‌م شده‌اند.
بنویسم به نسق همیشه، به نشانه ننگ، که بماند به پیشانی این روزهای سگی؛ آنکه باید نیامد، یا آنکه باید، هنوز در عدم اس

ادامه مطلب  

راهت ادامه دارد...  

برادرم سلاماین چهارمین سال است که سوم شهریورها برایم رنگ دیگری دارد...رنگی خدایی...که از طلوع فجر تا نیمه های شبخودم را مسئول بدانم در برابر توبیش از هر روز دیگریکه کارهایم را خدا بپذیرد و اکر تو هر لحظه مقابلم باشی،از خرسندی و رضایت،شادان ببینمت...برادر هجده ساله و ای رفیقِ راهم...مثل همیشه ی این سال هامراقبم باش...اگر لغزیدم...اگر فراموشت کردماگر از راهتان جدا شدمبرگردانم به مسیر....*تولدت مبارک.....96.6.3

ادامه مطلب  

انتظار کار مرد نیست ...  

پدربزرگ می گفت :
انتظار کار مرد نيست !
یک دل قوی می خواهد که در تن مرد قرارش نداده اند !
زن باید باشد تا انتظار را تاب بیاورد .
مرد ؛ هزارو یک جور فکر می کند و در آخر می اندازدش دور .
زن اما ، می ماند ...
به هر جان کندنی می ماند .
سپیده_امیدی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1